در سالهای گذشته تقریبا یک دهه
بود که حتی مطبوعاتی مثل روزنامه اطلاعات را هم در حوزه ادبیات و شعر فعال می دیدیم و بعد از آن و یا
هم زمان در مجلات روشنفکری خاص نیز ادبیات و نقد و نظرهائی را می خواندیم که آنها
نیز این حوزه را در مالکیت خود می دیدند اما بعد از مدتی سکوت و کم رمق شدن، این
روزها حضور روزنامه ها و جراید روزانه ی متفاوتی را می بینیم که در عرصه شعر و ادبیات،
وضعیت را به سمت فراگیری شعر پیش می برند. بدون اینکه شعر سطح خود را با محیط
همسان کند!
آنچه برای من و امثال من و بعضی از دوستان، که نزدیکی هایی از نظر فکری داریم، حضور در مجامع مختلف و طرح شعر و مولفه های آن و
یا حضور در رسانه های متفاوت و طرح و درج شعر و نقد ادبی را ممکن می سازد شاید
نتواند جوابگوی بعضی اقشار خاص در ادبیات باشد اما جامعه را به سمت شعر خوانی
هدایت کرده و کمک می کند تا شعر نیز در مجموعه های خانواده ، ورزش و هنرهای دیگر
جایگاه خود را نشان دهد و ضمن حذف بعضی علامت سوال ها احتمالا سوالات تازه ای را
برای خوانندگان ایجاد می کند و ظاهرا جای اشکالی هم نمی تواند باشد. آنچه مورد
تردید است و جای سوال دارد شعر رسانه ای متناسب با خواست مخاطبین رسانه است.
خصوصیات
شعر رسانه ای
رسانه ها
معمولا به دلیل شناختی که از طیف مخاطبین و خوانندگان خود دارند خوراک مناسبی تهیه
و منتشر می کنند و این موضوع در بین مطبوعات ما رایج و پذیرفته شده است.
مثلا اگر در
یک مقطع زمانی بخشی از جامعه، بنا به هر دلیلی، به سمت رنگ یا گونه فرهنگی خاص و
یا حتی نوع تربیت فرهنگی در خانواده ها، الگوهای ویژه گویشی، پوشش و مصرف و ... متمایل
شود، این نشریات نیز به آن دامن زده تا جایگاه خود را در بین مخاطبان از دست ندهند
و ممکن است شعر را هم در همین راستا با شکل و زبان و موضوع و محتوای خاص بپذیرند و
شعر در این محیط باید خود را به حد و اندازه های یک «مد» تنزل دهد!
اما به نظر
می رسد یک جریان مدعی تحت عنوان ساده نویسی به شعر رسانه ای دامن زده و البته از
این رهگذر چیزی عاید شعر نخواهد شد و بهتر است در کار رسانه ای دوستانی که در این
حوزه فعال ترند، ذائقه های مخاطبین را به سمت بالا بردن توقع از ادبیات بکشانند. این
وضعیت موجب رضایت و پیشبرد آثار امروز خواهد شد و تلاش برای پایین کشیدن فتیله شعر
برای همسان سازی ره به جایی نخواهد برد چرا که شعر پیشرو باعث تقویت ذائقه مخاطب
شده و تلاش برای جلورفت ادبیات را در جامعه ایرانی مختل نخواهد. کرد.
در آخر پیش نهاد می کنم دوستان حوزه شعر همراه با درج آثارشان سعی کنند تحلیل ها و
خوانش هایی را ارائه دهند تا مخاطبین و خوانندگان به سمت شناخت بیشتر از شعر امروز
پیش رفته و از سهل انگاری پرهیز کنند.
عالین نجاتی
۰۳ مرداد ۱۳۸۹
«سوئیت
سمفونی کشف طلا»
مقدمه به مثابه موومان اول
وجود وحضور انسان در جهان به
مثابه راوی توامان ِ خود و جهانش ، اولین واساسی ترین تجلی مینی مالیستی است. خود
گوینده و خود شنونده.گفتگوی جهان با جهان به وسیله ی مُدرَک.فرصت این گفتگو کوتاه
است و مُدرک گفتگویی نمادین را شکل می دهد.این مُدرک در جهان روایی داستان ،
مجموعه حوادث داستانی را چون آیینه ایی مقعر باز می تاباند . تجمع در کانون
متکثر.کارور در کار های متاخرش و هنری جیمز در مقدمه چاپ نیویورکی رمانهایش مبیّن
این حضور روایی هستند. گشاده گی رو به هستی یکه و تنها . کثرت کهکشان ها،
بدایت تنوع فیزیکی در طبیعت و آسمان واژگون بر افق سر افراز انسانی ،چاره ایی جز
ایجاز و در خویش گره خوردن را برای تنها وجود متفکر باقی نگذاشت.این حالتِ انسان
مدار؛ پیرامون خویش در مقام جستجو گر بود و مسافر مرکز می شد تا اندازه
ی شعاع را با دستگاه علم تخمین بزند.این کثرت های ثانویه که در طول تاریخ به وحدت
ابتدایی انسان افزود در هیاهوی هزاره ایی که من ِ شخصی را ارج می نهاد ، نیاز به
بازگشت داشت ، نیاز به ارجاع .ارجاع به سنت در اروپا ،و ساختن سنت در ایالات
متحده.به همین خاطر رما نتیک مینی مالیسم آمریکایی بیشتر زمینی است تا آسمانی.
چگونه است مسیر رودی که سرچشمه را
دریا میابد و به سوی کوه روان است. در چه حالتی از زیستن انطباق دیده و پدیده پس
از یک چشم بر هم نهادن کوتاه میسر است و در آن تاریکی فرو کاسته ؛ یاد آوری ذهنی
سر از کدام نام قرار دادی بر می آورد؟ این مسئله که داستان مینی مالیستی آنچه را
در طرح داستانی ( پیرنگ )"1"می نامند مبدل به یک رنگ می کند ، اشتباه
ژورنالیست های آمریکاییست که مشابهت هایی بین زبان مینی مالیستی و زبان سر خورده و
خبری ژور نالیستی در آستانه قرن جدید دیدند، لکن این بینش ِ قیاسی که سال ها بعد
خط قرمز پررنگ داستان کوتاه و مینی مالیسم شد از ابتدا خلط بود. آنچه مینی مالیسم
داستانی بر روی آن پا فشاری می کند : عدم پافشاری بر گریز از تکرار و ایجاد معنای
ایقانی از پیش تعیین شده در خط روایی معهود است. تذکر مینی مالیسم به مثابه اثر
هنری تنها جزم و احتیاط نیست . بلکه شامل نشان دادن هر آنچه هست به شکل آنچه در
ابتدا بوده است می گردد، لکن با گمان هنرمندانه یا در برخی همچون آلن پو تخیل
کوتاهِ آبستن .
نیاز به باز تعریف مفاهیم کلی
بشری که مینی مالیست قرن بیستم ضرورت آن را دریافت سیری دیالکتیکی در تاریخ دارد .
این جدل گر چه در اواخر قرن بیستم با آغاز موج سوم در ایالات متحده به اوج
خود رسید ، اما آنسوی میدان؛ رئالیسم هم که مینی مالیسم را حریف می دید بلندترین
گام ها را به سوی آن برداشت تا رمانتیک طولانی خود را رها کرده و به دنبال تاثیر
ناگهانی و کوتاه باشد.عشق چگال . یا در برخی همانند فیلیپ گلاس در موسیقی نقض
تراژیک"2". چگونه از نفرین و مماشات حضور خود یا من متعالی انسانی
خواهد گذشت خواننده ی برادران کارامازوف ، حال آنکه به تاویلی
حضوری مینی مالیستی است در برابر کلیت وجودی به نام خدا ؟ این پرسش ابتدایی
ماست که آیا مینی مالسیم قرن بیستم تجلی این تصور مزیّن وخیالی
را دارد ؟
یا خود تاویلی است که بیش از آنکه به
تاویل کل نگر ( تاویل خازع ) ارادت داشته باشد ، حالت تسلسلی اش را یاد آوری می
کند؟
در پاسخ به این دو پرسش دو رویکرد
اساسی داستان نویسی در قرن بیستمآشکار می گردد. ابتدا
داستان روسی که مبتنی بر نگاهی مابعد الطبیعه نیست و میزان رابر اخلاق به عنوان رودی طغیانگر و تجربی می گزارد. و
دیگر ادبیات داستانی فرانسهکه انسان را در اجتماع
چون روحی سرگردان در برزخ می یابد.این دو رویکرد در ایالاتمتحده
تبلوری دگرگون داشت. سمت و سوی روایت داستان آمریکایی حتی گاهی پراگماتیسمبود و انسان مینی مال تجربی چون نطفه ایی در تخیل کوتاه
مد نظر آلن پو شکل میگرفت. پاسخ دو پرسش
ابتدایی باز گو کننده ی حال ِ انسان اکنون است، زیرا سرچشمه یحقیقی دریافت موجز ؛در کتب آسمانی .شطحیات عرفا در ایران و
هند، سخنان نغز کنفسیوسدر چین و ... دیگر قابل
پیگیری است.
در هم تنیدن می نیمالیسم و اثر هنری
که تثبیت کننده و نگاه دارنده ی آن در تاریخ است زمانی آغاز شد که فهم سلیم
"3"( نظریه زیبایی شناسانه) محملی خرامان و سریع را طلبید، زیرا زائران
چشم ها را تنگ کرده بودند، گویا معانی در دوردستِ روایات ِ طولانی است
که شبهه ِ فهم را بر طرف سازد. این تکرار ها صدق کلام ِ :(جزیت
نماینده ی کلیت است ) بودند.اجزاء در تکرار به حمد می رسند و زمزمه گاهشان، زیر لب
خود را می گسترد . بیان آن ، تبعید آن است به سرزمین تاریخ انگارانه و دلیل یاب
مفسری چون :جان بارت،پس خویش را پنهان میکند در واژگان و از این روست که به قضاوت
نمی شیند ، لکن این پنهان کاری فرم مینی مالیست است . مینی مالیست در بنیان خود که
جز با ( پژو هش و خلاصی از تاریخ تکیه داده به خطوط مورب تقسیم )،دست یافتنی نیست.
آنچنانکه سایه بدون دو حضور اصلی بی معناست ، نور و ابژه، حال که نور با آن
کثرت و سرعت ، پیوندی مابعدالطبیعه را با ابژه ی مفروض می سازد ، گزاف نخواهد بود
سایه را حضور مینی مال بنامیم ؛ این پیوند مابعدالطبیعه از همان تکرار سرچشمه
می گیرد ، تکراری که تسلسل را آفریننده ی وضعیت جدیدی می بیند که بر اوضاع اجتماعی
زمانه اش منطبق می اُفتد.پس چرا سایه را حضوری مینی مال تعبیر نکنیم حال
آنکه هم از حداقل گرایی محض برخور دار است و هم معنای بارز ابژه در هیبت واکنش گر
داراست . این حضور کوتاه که با کم و کاست تابش و جابجایی یا تغییر حالت ابژه( در
متن داستانی نقطه ارجاع) خود را در معرض تغیّر ابتدایی میابد ، برای هرچه بیشتر
فرو کاستن خویش در دل ابهام فرو می رود تا حجم و هیبت را نماینده ی حضور
ذاتی خود در مبدا ء کند.
این پاسخ پرسش ابتدایی ماست . مینی
مالیسم رو به جلو می نگرد اما در سرش فکر جایی است که ترک کرده و نمی داند کجاست.
مسیله موطن در داستان مینی مال که با سرچشمه متفاوت است . این موضوع که مینی
مالیسم قرن بیستم خود را معلول می بیند بیشتر مبتنی بر نظریات مفسرانی چون جان
بارت است " 4"گاهی در نویسندگانی همچون سعدی می توان به خوبی لحظه ی
پیوند حضور مینی مالیستی انسانی را با اثر هنری دید. آینده نگری از زبان کسی که
بیش از همه به مبداء اندیشیده است( مبداء به مثابه موطن ) رویکردی کاملا مینی
مال. بیان آن چه لحظه ایی خویش را می نمایاند بیش از همان لحظه نیست، خواه
در گذشته بار ها دیده شده باشد.
مینی مالیسم این فرو کاستن را به
تجلی و انفجار کوتاهی در دل تاریکی برای چشم ها ی هوشیار تبدیل کرد با ( دِ
کامرون ) اثر بوکاچیو و( قصه های کانتر بری ) اثر چاسر در قرن چهاردهم . هرچند
تاریخ تحلیل گر و نقطه گذار اد گار الن پو را پایه گذار جدی مینی مالیسم در قرن
بیستم می داند.
داستان مینی مال، تدوین را انتخابی
تحمیلی ( طبیعی ) می داند. آنگونه که آغاز و پایان آن؛ رد روایت خطی مزمن ادبیات
اروپا درقرن 16 و 17 بود در برابر نویسندگانی که به بهانه ی ارجاع به سنت و تمثیلات
اجتماعی سعی در باز نویسی متون بازمانده با نام داستان های پژوهشی الالخصوص
در آمریکا داشتند.
(تمدن موج دوم در هزاران
نقطه با ارزش مفاهیم و اسطوره ها و معنویات جامعه ی کشاورزی به شدت برخورد
کرد و مفاهیم خدا ، عدالت ، عشق ، قدرت و زیبایی را از نو تعریف کرد. عقاید ، نگرش
ها و تمثیلات ادبی جدید آفرید). این سخن تافلر بیش از آنکه از پیدایش مینی مالیسم
سخن به میان آورد سعی در تقابل جزئیت و کلیتی انتزاعی دارد . همانا شکل گیری این
گونه از محتوی گرایی در هنر، مفروض به حضور کلیتی تعریف ناپذیر است که هر گاه به شکلی
رخ می نماید و گاه به مقتضی زمان صورت می بندد از شکل معهود خویش . این وامانده گی
مستور که به شکل (آه ) در اثر هنری متجلی است مینی مالیسم را سکوی پرش می بیند.
نشان دادن پوشیدگی تبدیل به عادت شده . تلنگری به مثابه مشت بر پوزه ی ِ کش آمده ی
ِ خمیازه ی ِ روایات ِبیهوده ی ِ مکرر – حتی با نام سبک – اینکه شناسنده ی این
بیهودگی در مینی مالیسم کدام مرجع است به نظر دامنه ی مینی مالیسم را محدود می کند
، اما این شناسنده چون در مقام قضاوت نیست ، نامی را برای خویش بر نمی گزیند. وی
پیش بنی کننده نیست ، موثر است در مقام خالق موجز؛ مثل آدم های خوب روستایی اثر
فلانری اُکانر یا همانند نظریه ی ادبی آلن پو.
این فکر که انسان قرن بیستم فرصت
تفکر و غور را ندارد به سخنانی همچون" نشان دهید، حرف نزنید و یک کلمه
بیشتر از آنچه به شدت ضروری است نگویید."5" یا ؛" در تمام اثر
نباید واژه ای باشد که جذابیت آن با طرح از پیش تعیین شده اثر بیگانگی کند به خصوص
باید از این دراز نویسی بی پایان خودداری کرد."6" انجامید. این سرانجام
، سفله نیست اما باز گو کننده ی تمامیت آنچه در نظر آلن پو بوده است ، هم نیست. و
این مبیّن راه فراخ ِ پیش روی مینی مالیسم الالخصوص در مشرق زمین است.
موومان دوم ( بروز به معنی
پیدایش )
مینی مالیست به مثابه واکنش
در برابر روشنفکرمآبی و انبوه نویسی
جان بارت ، واکنش در برابر روشن فکر
مآ بی و انبوه نویسی را یکی از دلایل پیدایش مینی مالیسم می داند. فرض بارت را به
دنیای تحلیلی دلایل می آوریم . این کار برای ما سه سود به همراه خواهد داشت. اول
اینکه خواهیم فهمید دلایل بارت تنها با تحلیل های تاریخ نگارانه ی ثبتی روبروست.
مسئله ایی که هزل بسیاری از مینی مالیست هاست. دوم اینکه در را بطه ی روشنفکر مآبی
و انبوه نویسی در تضاد با مینی مالیسم تفکر و تحقیق خواهیم کرد و دیگر اینکه به
نوعی از عملکرد تاریخی اثر هنری ( که در بیشتر مواقع دیالکتیکی بوده است ) به نام
ِ ( واکنش ) خواهیم پرداخت.
سخن، سویه های بسیاری برای دست یازی
ِ کار کردی دارد و این آفتی بود که ویتگنشتاین متقدم سعی بر نشان دادن آن داشت .
این گزاره عملا پای تاویل را به میان خواهد کشید و تاویل نیز پای تعلیق ( اپوخه )
را، این توجیحی زبانی بر انبوه نویسی نبود ، بلکه زبانی توجیحی بود زیرا هیچگاه به
آن طعنه هم نزد. مقصود راقم از این سطور بازگشت به نقطه ی پیدایش مینی مالیسم به
معنای آنچه امروز مستعمل است ، نیست . بلکه مجموعه عوامل موثر را اثر پذیر از
خواست مینی مال حالت روحی انسانهای مدرن و مهاجر در اروپا و آمریکا می داند.
جملاتی که مدیون حروف رابطه ی بسیارند برای بیان آنچه مبیّن خواسته است. یا
آثاری که قصدشان نشان دادن و گفتن همه چیز است ، وبسیاری دیگر از زیاده گو یی های
انتزاعی فکر ِ من ِ متکثر انسانی که امروز در هیبت مجسمه ی آزادی در ایالات متحده
از کتف افتاده است ، این همه و حوصله ی انسانی که، امروز انسان کاشف( در سیستم همه
گیر علمی ) است تا انسان ِ متحّیِر ، ترکیب انبوه نویسی را فربه و مسکون کرده است
. گرچه ما رسل پروست ،جیمز جویس، ویلیام فاکنر و اینگونه اربابان آثار برجسته
پرونده داستان های بلند یا نول همچنان می تازند. ما در این باب انبوه نویسی را
مترادف با بلند نویسی قرار دادیم و منظور از انبوه چیزی است شبیه به سیاه لشکر
واژگان . اما همانطور که می دانیم منظور بارت از انبوه نویسی کثرت متون است نه
بلندی آنها.
پس آیا ما از ابتدا بر خطا بوده اییم
. آیا معنی ضمنی مد نظر خود را پیش فرض درک انبوه نویسی قرار داده اییم؟
یا چون می دانسته اییم انبوه نویسی
را در تضاد با مینی مالیسم بررسی می کنیم معنی ضمنی مد نظر خود از می نیمالسم را
پیش فرض درک انبوه نویسی گرفته اییم ؟
این دو پرسش اساسی انبوه نویسی را در
قرن بیستم دارای معنایی تیپیک کرده است . معنایی که پیش از این و در قرن 14 و 15
در اروپا تجلی و تاویل دیگری داشت . این مسئله تاثیر می نیمالیسم را بر تغییر
معنای ضمنی متضاد هایش و تبدیل آنها به کنایه ها ایی خاص نشان می دهد. یعنی نام
گزاری از روی الگوی تضاد. لذا این واکنش پیش تر کنش بوده که اکنون رابطه ی واپسین
خود را با انبوه نویسی در تضاد یافته است.
اما روشنفکر مآبی هیچ گاه در مقام
کنش گر در رابطه با مینی مالیسم قرار نگرفته است . همانا که بسیاری از روشنفکرانی
که تعهد را از الگو های اصیل روشنفکری می دانند مینی مالیسم آمریکایی را مدد رسان
رشد قارچی روشنفکر مآبی در ایلات متحده ، کانادا و کشور های اسکاندیناوی می دانند
.
این مسئله را تقابلی است دو سویه .
از طرفی روشنفکر مآبان گروهی خاص با علامتی مشترک نیستند ، بلکه توده هاییند که در
باره ی همه چیز کمی بیشتر از هیچ چیز می دانند ، آنقدر بیشتر که دیگر آن چیز را ،
چیز نمی نامند ! می توان واکنش می نیمالیسم را در برابر روشنفکرمآبی ، واکنشی
هوسرلی دانست ، آنجا که تقلیل پدیدار شناسی و چیز ها در رابطه باچیز ها را مطرح می
کند. می نیمالیسم این ایجاز را با حذف بخش هایی که ترادف صوری معنایی دارند آغاز
کرد و تقلیل را تا معنای اصیل مشترک ( که گاهی به صورت تکرار و گاهی در هیبت
روایات ِ منظم معنایی در حدود عدم اشتراک ضمنی ، رخ می تماید) مجاز دانست.در حالی
که روشنفکر مآبی تنها به تکثر صدا ها می اندیشید و حقیقت اصیل معنایی را نسبی می
دانست. این واکنش مولودی به نام مینی مالیسم پدیدار شناسانه داشت که خود را نیای
هوسرل می دید.
واکنش ِ اثر هنری و مخصوصا در اینجا
واکنش متن که همیشه واکنشی رمز گشایانه بوده است . در مینی مالیسم همانند عقده ایی
فرو بسته بود که تضاد های بسیار را تاب نیاورد. این واکنش همچنان که دیگر ویران گر
بود ، اولین ضربه را به خود زد و چون تبری که که دسته اش از همین درخت بود به جان خود
افتاد. مینی مالیسم در یافته بود که اهدای ِ هر آنچه با دقت تزئین شده گرچه آهسته
و خرامانِ دلفریب است ، اما اگرخویش را بی تفاوت اما مکررعرضه کند ، طوری که گویا
چیزی نیست جز فضا یا وضعیت ، مسخ کننده تر خواهد بود. این واکنشی بود از مینی
مالیسم در برابر سایه بلند شامگاه رمان، او می خواست سایه ی ظهر باشد ، سایه ایی
که مدتی کوتاه فریبنده گی می کرد و زمان را به خورشید می سپرد. در آثار متاخر
کارور ، در گلستان سعدی و در برخی از داستان ها و حکایت های موجز قبائل سرخپوستی
در مینی مالیسم آمریکای جنوبی که مملو از نشانه های سرشار از تاویل و تکثیر بود ،
سایه در کوتاهترین زمان خود است تا نور در وسعت خویش یک پارچه به نظر برسد. قصد
اصلی پیدایش مینی مالیسم.یعنی می نیمالیسم به مثابه واکنش گر.آنچه پس از مدرنیته
بارها اتفاق افتاد. : اثر هنری به مثابه واکنش اجتماعی.
نوشتن یعنی دیدن
شاید اولین تصور از جمله ( نوشتن
یعنی دیدن ) ؛ عدم قضاوت در باره ی پدیده ها یا در داستان شخصیت ها باشد.
یا شاید سخن یان رید را به یاد
بیاوریم هنگامی که داستان مینی مال را توالی رخداد ها می دانست. و این توالی در
دیدن نهادینه است.از آنجا که دیدن توالی رخداد ها و عدم قضاوت در مورد آن ها در
هنگان نوشتن درداستان های سورئال بیشترین نمود را دارد اما می نیمالیسم در این
وضعیت همان گفته ی سنکا" فیلسوف رومی در سومین نامه اش خطاب به ادیبان و
شاعران است که گفته بود؛" اختصار محرک روح است، سکوت طلاست، زندگی کوتاه، هنر
بلند."
یعنی فرصت تصمیم گیری بین دیدن و
نوشتن هر چه هم بلند باشد ، فرصت کوتاهی است .نوشتن یعنی دیدن ،همانا هنر استمراری
است ، آنچه سنکا آن را هنر بلند خوانده است. و در این جا مقصود از هنر بلند هنر
انباشته یا انبوه نیست بلکه هنر محرک است و مختصر.داستان کوتاه معاصر
شمعدانی های غمگین اثر وولفگانت بورشرت نمونه ی خوبی براهمیت عدم قضاوت در داستان
کوتاه و گرایش آن به مینی مالیست با ودیعه گرفتن این ایده است .
موومان سوم ( مثال )
.....
زمان آشنايی آن دو، هوا تاريک بود.
زن او را به آپارتمان دعوت کرد. مرد پذيرفت. زن، آپارتمان، روميزیها، ملافهها،
حتی بشقابها و چنگالها را به او نشان داد. اما همين که در روشنايی روبهروی هم
نشستند، چشم مرد به بينی زن افتاد.
با خود انديشيد: انگار بينی را
چسباندهاند. اصلاً شبيه بقيه نيست بيشتر شبيه نوعی ميوه است. عجب! سوراخهای بينیاش
اصلاً با هم تناسب ندارند. يکی خيلی تنگ و بيضی شکل است، يکی مثل حفره چاهی دهان
باز کرده است. تيره و گرد و بیانتها.
با دستمال عرق پيشانیاش را خشک کرد.
زن گفت: "خيلی گرم است، اينطور
نيست؟"
مرد نظری به بينی او انداخت و گفت:
" آه، بله."
و دوباره به فکر فرو رفت: بايد آن را
چسبانده باشند. وصله ناجوری است. رنگش هم با اين پوست فرق میکند.
تيرهتر است. راستی، سوراخهای بينی
هم ناهماهنگند؟ يا شايد مدل جديد است؟ ياد کارهای پيکاسو افتاده بود.مرد گفت:
" شما کارهای پيکاسو را میپسنديد؟"
زن گفت: " گفتيد کی؟ پی ... کا..."
مرد بیمقدمه گفت: " تصادف
کردهايد؟"
زن گفت: " چطور مگر؟"
مرد گفت: " خب..."
زن گفت: " آهان، به خاطر
بينیام میپرسيد؟"
مرد گفت: " بله..."
زن گفت: " از اول همين جور بود.
همين جور."
مرد میخواست بگويد: "
عجب!" اما گفت:" پس اينطور!"
زن گفت:" من به تناسب خيلی
اهميت میدهم آن دو شمعدانی کنار پنجره را ببينيد! يکی سمت چپ و ديگر سمت راست
است. متناسب نيستند؟ باور کنيد باطن من خيلی با ظاهرم فرق میکند، خيلی." و
دستش را روی زانوی مرد گذاشت.
مرد در عمق چشمان زن آتشی را روشن
ديد. زن آرام و اندکی شرمزده گفت:" و مخالفتی هم با ازدواج و زندگی مشترک
ندارم."
از دهان مرد پريد:" به خاطر
تناسب؟"
زن اشتباه او را با مهربانی تصحيح
کرد:" هماهنگی... به خاطر هماهنگی."
مرد گفت:" بله، به خاطر
هماهنگی." و بلند شد.
زن گفت:" داريد میرويد؟"
مرد گفت:" بله، میروم."
زن او را تا دم در بدرقه کرد.
گفت:" باطن آدمها مهم است نه ظاهرشان."
مرد فکر کرد: تو هم با اين دماغت! و
گفت:" يعنی در باطن مثل قرار گرفتن شمعدانیها متناسبيد؟" و از پلهها
پايين رفت.
زن کنار پنجره با نگاه او را دنبال
کرد. ديد که مرد آن پايين ايستاد و با دستمال عرقهای پيشانیاش را پاک کرد. يک
بار، دو بار و باری ديگر. اما نيشخند فارغالبال او را نديد، نديد چون اشک
چشمهايش را پوشانده بود. شمعدانیها بوی غم میدادند.
....
هوسرل بار دیگر نمایان می شود
وخواهیم دید که پدیدار شناسی خط فاصله عدم قضاوت در سورئالیسم و مینی مالیسم
است. دیدن به معنای پدیدار شناسانه ی خود قرائت معنای اصیل ابژه است .یا حداقل قصد
این است و داستان مینی مالیستی از یکی شدن من راوی و شخصیت مورد روایت
عدم قضاوت را صورت می بندد. این فن از حذف آنچه موثر: اضافات می نامد صورت می
بندد.عدم قضاوت در چهارچوبی فهمی و تجربی . یعنی با زیست هماهنگ تر .مایلم ارتباط
این نوع از عدم قضاوت را با گفته ی رید در باره ی توالی رخداد ها کمی بیشتر توضیح
دهم. آنچه رید از توالی رخداد ها مد نظر دارد از موسیقی مینی مالیستی ، از جمله
موسیقیدانانی چون جان کیج، اروُ پارت و فیلیپ گلاس ، سر چشمه می گیرد تا رخداد ها
در توالی خود بسته ایی معنایی شوند و همچون پدیده ی انتشار در سلول ها خود را با
بسته هایی یکسان صادر کنند و الخ.این اتفاق بجای اینکه ما را با تکثر رخداد ها
گمراه کند از توالی آن ها ما را به سمت دلیل اتشار رهنمون می سازد و واین ارتباطی
پدیدار شناسانه است . عدم قضاوات با تکرار. و درک آنچه تکرار می سازد بعنوان کشف .
فینال
از دید پدیدارشناسی مخاطبین حساس بر
متن ادبی بهترین محل وقوع رخداد در کنش ها و واکنش ها داستان است . حال این پرسش
بجاست که آیا با توالی رخ نمودن مطیفی خاص وایجاد رخداد به مثابه تکرار ، اصلا
چیزی به فرایند پیچیده ی رخداد در اثر داستانی افزوده می شود یا نه ؟
پاسخ این پرسش محکی از تکثر گرایی
قرن 19 اروپاست . آنچه صنعتی شدن نامیدند و بعدها با مدرنیته برابر نهادند.
پدیداری اینگونه از تحلیل تاریخی که خود را در فواصلی معین بار ها تکرار می کرد
بیش از پیش فرم را با آنچه فیلسوفان قاره ایی افق متن می خواندند ممزوج می کرد این
جذبه دو جانبه بود و بده بستانی است که همچنان در حال تکرار است . این برداشت
تاریخی پنهان و هجمه ی صوت با تصور معناداری دست به دست هم دادند تا آنچه مدرنیته سعی
در پنهان کردن آن داشت برملا شود . عادت . و تولد پسوند ( زدگی ) در زبان
فرهنگی.
ادای دین به شرق از زبان غرب
ادبیات و در اینجا الالخصوص داستان
همانند موسیقی مینی مال همان قدر به سنن غیر غربی مدیون است که به داستان کلاسیک
غربی.در موسیقی مینی مال :چهار مینی مالیست آمریکایی سد شکن، «لامونت یانگ»، «تری
رایلی»، «استیو رایش» و «فیلیپ گلاس»، همگی خود را در موسیقی غیر غربی غرق کرده
اند، چه این موسیقی راگای هندی باشد، چه گملان بالیایی یا طبالی آفریقایی. اگر چه
هیچ کدام شان سعی نکرده اند که صوت موسیقی غیر غربی را تقلید کنند، اما تلاش شان
این بوده که کیفیت های ژرف و زمانگیر این سبک را حفظ کنند.
از این منظر آن ها بیشتر محصول دهه ی
1960 هستند؛ دهه ای که در آن بیتلز عناصر موسیقی هندی را وارد موسیقی راک کرد و
زمانی که فلسفه ی شرقی، مدی تیشن و حالت های جایگزین تحت تأثیر داروهای روان گردان
شانه به شانه ی هم حرکت می کردند. یکی از موارد اصلی درباره ی مینی مالیسم این بود
که چون این ژانر در ایالات متحده متولد شده بود، نمی توانست بدون تزریق پاپ
امریکایی رشد کند. چرا که سادگی هارمونیک، پالس ثابت و نیروی محرکه ی ریتمیک جز و راک
اند رول تأثیر غیر قابل انکاری بر مینی مالیسم پیشرو داشت که با گوش دادن به
موسیقی پاپ و نوازندگی در گروه ها رشد کرده بودند. نمونه های دیگری از ژانرهای
موسیقایی متأخر تر نیز در غرب به چشم می خورد، مثل آکورد - می بمل ماژور - سه
دقیقه ای که آغاز گر « حلقه ی نیلبونگ - ریشارد واگنر» است، ملودی تکراری بی وقفه
ی «بولرو» و «موریس راول» و یا آثار « اریک ساتی»، که در یکی از آثارش به نام vexations یک جمله 840 بار تکرار می شود. در داستان نیز با کمی تاخیر چنین
است نوعی نگاه به متون ( ودا ) تکرار ِ شدن ها نه بودن ها.
این موضوع را از این جهت ادای دین می
نامم که مینی مالیسم در داستان خود را مدیون حضور شرق به عنوان مدد رسان در
رویارویی با احکام ایقانی غربی میداند. تنها نگاه به الگوی بیشتر دیدن و کمتر گفتن
در شرق ما را از پیوند عمیق ادبیات مینی مال غرب با بنیانهای شرقی آگاه می سازد.
مینی مالیسم پس از حذف چند
مضمونی آثار به حذف رابطه ی ِ هم مضمونی هنرها و یا به حداقل سازی آن ها نیز می
کوشد. این خود دستاوردی شرقی است در ادبیات می نیمالی. عبور نغمه شرقی در ردای
پرنده ی نامه رسانی است که پیام های کوتاه اما نا یکسان در زبان قرار دادی دارد.
این فرصت کوتاهی بود برای مطالعه
بیشتر من در آثار هنری مینی مال. امید وارم در فرصتی دیگر باز در این باب
بیاندیشیم.
.....................
1.MORAL PURITANISM
2. hamartia- tragic flaw
3.good sense
4. جان بارت برخی از شرایط اجتماعی که
منجر به پیدایش و بروزمینی مالیسم شد را اینگونه
آورده است؛
-شرایط ملی پس
از جنگ ویتنام،
- بحران انرژی در سال های 76-1973
میلادی که با بحران جنگویتنام همزمان بود،
- ساده پذیری که توسط سینما و تلویزیون
رواج یافتهبود،
- نامطلوب بودن سطح دانش مقدماتی دستور
زبان و زبان شناسینویسندگان جوان،
- بی حوصلگی و عدم تمرکز حواس آدمیانِ
" عصرمجلات"،
- واکنش در برابر روشنفکرمآبی و انبوه
نویسی،
- اجتناب ناپذیر بودن از تاثیرات
تبلیغات تجاری- سیاسی آمریکاکه با تکنولوژی برتر فضایی
برای اصل سادگی باز کرده بود.
5. هنری
جیمز"(12) در مقدمه چاپ های نیویورکی رمان هایش - 1908 میلادی- به تفصیل و
تاکید می گوید؛" نشان دهید، حرف نزنید و یک کلمه بیشتر از آنچه به شدت ضروری
است نگویید."
6.
" ادگار آلن پو سال 1842 میلادی با تقابل داستان های سنتی و داستان های کوتاه
عصر خود، و در برداشت از اولین مجموعه داستان های " ناتانیل هاثورن"
...............
منابع:
1- بارت، جان؛ چند کلمه در باره ی
مینی مالیسم
2- جزینی، جواد؛ ریخت شناسی داستان
های مینی مالیسمی؛ ماهنامه کارنامه؛ تهران، دوره اول، شماره ششم، تیر و مرداد
1378.
3- بورشرت، ولفگانگ؛ شمعدانی های
غمگین؛ سعید فیروزآبادی؛ فصلنامه ادبیات داستانی؛ شماره اول.[ به نقل از منبع
شماره 2]
4- رید، یا ن؛ داستان کوتاه؛ فرزانه
طاهری؛ نشر مرکز؛ تهران، 1376.