در سالهای گذشته تقریبا یک دهه
بود که حتی مطبوعاتی مثل روزنامه اطلاعات را هم در حوزه ادبیات و شعر فعال می دیدیم و بعد از آن و یا
هم زمان در مجلات روشنفکری خاص نیز ادبیات و نقد و نظرهائی را می خواندیم که آنها
نیز این حوزه را در مالکیت خود می دیدند اما بعد از مدتی سکوت و کم رمق شدن، این
روزها حضور روزنامه ها و جراید روزانه ی متفاوتی را می بینیم که در عرصه شعر و ادبیات،
وضعیت را به سمت فراگیری شعر پیش می برند. بدون اینکه شعر سطح خود را با محیط
همسان کند!
آنچه برای من و امثال من و بعضی از دوستان، که نزدیکی هایی از نظر فکری داریم، حضور در مجامع مختلف و طرح شعر و مولفه های آن و
یا حضور در رسانه های متفاوت و طرح و درج شعر و نقد ادبی را ممکن می سازد شاید
نتواند جوابگوی بعضی اقشار خاص در ادبیات باشد اما جامعه را به سمت شعر خوانی
هدایت کرده و کمک می کند تا شعر نیز در مجموعه های خانواده ، ورزش و هنرهای دیگر
جایگاه خود را نشان دهد و ضمن حذف بعضی علامت سوال ها احتمالا سوالات تازه ای را
برای خوانندگان ایجاد می کند و ظاهرا جای اشکالی هم نمی تواند باشد. آنچه مورد
تردید است و جای سوال دارد شعر رسانه ای متناسب با خواست مخاطبین رسانه است.
خصوصیات
شعر رسانه ای
رسانه ها
معمولا به دلیل شناختی که از طیف مخاطبین و خوانندگان خود دارند خوراک مناسبی تهیه
و منتشر می کنند و این موضوع در بین مطبوعات ما رایج و پذیرفته شده است.
مثلا اگر در
یک مقطع زمانی بخشی از جامعه، بنا به هر دلیلی، به سمت رنگ یا گونه فرهنگی خاص و
یا حتی نوع تربیت فرهنگی در خانواده ها، الگوهای ویژه گویشی، پوشش و مصرف و ... متمایل
شود، این نشریات نیز به آن دامن زده تا جایگاه خود را در بین مخاطبان از دست ندهند
و ممکن است شعر را هم در همین راستا با شکل و زبان و موضوع و محتوای خاص بپذیرند و
شعر در این محیط باید خود را به حد و اندازه های یک «مد» تنزل دهد!
اما به نظر
می رسد یک جریان مدعی تحت عنوان ساده نویسی به شعر رسانه ای دامن زده و البته از
این رهگذر چیزی عاید شعر نخواهد شد و بهتر است در کار رسانه ای دوستانی که در این
حوزه فعال ترند، ذائقه های مخاطبین را به سمت بالا بردن توقع از ادبیات بکشانند. این
وضعیت موجب رضایت و پیشبرد آثار امروز خواهد شد و تلاش برای پایین کشیدن فتیله شعر
برای همسان سازی ره به جایی نخواهد برد چرا که شعر پیشرو باعث تقویت ذائقه مخاطب
شده و تلاش برای جلورفت ادبیات را در جامعه ایرانی مختل نخواهد. کرد.
در آخر پیش نهاد می کنم دوستان حوزه شعر همراه با درج آثارشان سعی کنند تحلیل ها و
خوانش هایی را ارائه دهند تا مخاطبین و خوانندگان به سمت شناخت بیشتر از شعر امروز
پیش رفته و از سهل انگاری پرهیز کنند.
رمانتیسم چیست و چگونگی آن در هنر و معماری
۰۳ مرداد ۱۳۸۹
علی رغم
تعاریف افراد مختلف از رمانتیسم، ارائه تعریفی مشخص از آندشوار می
نماید گاهی آن را چنان با احساس و عاطفه آمیخته می دانند که به هر چیز کهبرانگیزاننده احساس باشد؛ خواه متعلق به امروز باشد و یا
دیروز "رمانتیک" قلمداد میکنند و گاه
آن را عشق و علاقه افراطی به قرون وسطی و گاه به قول روسو بازگشت بهطبیعت.
ای.بی.
بورگام نیز در سال 1941 در مجله کنیون دیویو چنین نوشت :" کسی کهدر صدد تعریفی از رمانتیسم برآید به کاری مخاطره آمیز دست زده
که بسیاری را ناکامگذارده است. اما آنچه
واضح می نماید اینست که هر تعریفی که از رمانتیسم ارائهگردیده است
یکی از ویژگیهای آنرا بارز ساخته است و در واقع مجموعه ای از همه تعاریفکاملترین تعریف از رمانتیسم را ارائه خواهد داد". رمانتیسم
جنبشی است که دراواخر سده هیجدهم و اوایل
سده نوزدهم میلادی شکل گرفت و عموما به عنوان آنتی تزکلاسیسم
شناخته می شود. این جنبش هر چند در نخستین گام قاطع خود یک انقلاب ادبی رابوجود آورد اما بستر فکری تاثیر گذاری را فراهم کرد که در
تمامی عرصه های هنر تاثیرگذارد. آنچه در این
نوشتار به آن خواهیم پرداخت روشن ساختن مفاهیم کلی این جنبش استکه در فلسفه فیخته و شلینگ نمود داشت و لذا برآنیم تا
بنیانهای معرفت شناختیرمانتیسم و تاثیر آنها را
در هنر و معماری بررسی نماییم؛ چرا که اساس شناخت شناسیرمانتیسم
بستر مناسبی را برای ظهور اندیشه مدرن فراهم کرد و از این حیث نقطه عطفمهمی در تاریخ فلسفه و زیباشناسی محسوب می گردد.
1-
" من" محور کلیدی شناختشناسی
رمانتیسم
معرفت شناسی
رمانتیسم بنیان هنری و زیبایی شناختی هنر رمانتیک راتشکیل می
دهد. این بنیان های فکری که در نحله فیلسوفان رمانتیک آلمان؛ یعنی درفلسفه فیخته، شیلینگ، شلگل؛ زاده شد به ترتیب به سراسر اروپا
و انگلیس و فرانسه نیزرسوخ کرد. اما در هر صورت
می توان گفت که؛ رومانتیک ضرورت تاریخی دوره خود بود کهدر اقصار
نقاط اروپا به گونه ای خود جوش ظهور کرد. محور معرفت
شناسی رمانتیسیسم "من" است. که اساس فلسفه فیخته
بوده است.
فیخته با
مطرح کردن "من" و "جزمن" درعرصه شناخت
. من را در تقابل با جز من که محیط پیرامون است قرار می دهد . من درفلسفه فیخته اهمیت می یابد. فردگرایی دستاورد فیخته است برای
هنر رمانتیک. توجه بهفردیت در رمانتیک های
فرانسه نیز نمود می یابد. در"تاملات یک گردش کننده تنها" اثرروسو مرکز ثقل نوشته شخصیت گردش کننده است که در این اثر بطور
کامل و بگونه ایخودجوش عواطف درونی خود
را آشکار می کند با این کتاب فرد و فردیت در اوج حرکت آرامخود به سوی
کمال از تفوق و اهمیتی برخوردار می شود که در واقع مشخصه رمانتیسماست.
"من" و ذهن هنرمند سرچشمه خلق اثر هنری است. ذهنیت
هنرمند که ستایشرمانتیکها را برمی انگیخت
احترام خود را از فلسفه نقادانه کانت کسب می کرد. کانت درسنجش خرد
ناب در توضیح گستره و محدوده خرد انسانی، مفهوم سوژه استعلایی را پیشکشیده و از قدرت ذهن آدمی صحبت به میان آورده بود.از دید کانت
نیروی متعالی آفریدهخردورزی و کار ذهن آدمی
است. اگر انسان چنین اهمیتی در برابر نیروی متعالی داشتهباشد پس
باید گفت که حس انسانی اش والاترین ویژگی اوست، چیزی که جز در مختصاتانسانی خود بازشناختنی و بیان شدنی نیست.
رمانتیکها
حتی از مفهوم "من" در فلسفهکانت نیز
فراتر رفتند. "من" رمانتیکها براساس شهود درونی شکل می گیرد. لذا من
درونیباعث شد تا رمانتیسم بیشتر گرایشی
ذهنی ارائه دهد تا مجموعه ای از روشهای سبکشناسانه.
رمانتیسم بخاطر تکیه بر مفاهیم ذهنی، خود را با سهولت بیشتری در موسیقی وادبیات بیان می کند تا در هنرهای بصری. نیچه پس از خواندن
کتابی درباره رمانتیکهانوشته بود که رمانتیسیسم
آلمانی را باید در موسیقی جستجو کرد. از آنجا کهرمانتیسیسم
بر ذهن و مضامین ذهنی تکیه دارد تغییر اساسی را در محتوا ایجاد میکند.
اهمیت ذهن
هنرمند و فرد گرایی در هنر رمانتیک به مرکز قرار دادن هنرمنددر اثر هنری
می انجامد. چنانکه آندری تارکوفسکی گفته بود " هنرمند به جای همه کسانیحرف می زند که خود قادر به سخن گفتن نیستند. و به قول بابک
احمدی هنرمند در اندیشهرمانتیک جنبه مرکزی دارد.
نوالیس می گوید:" هنرمند متعلق به اثر است، نه اثر متعلقبه هنرمند."
رمانتیکها
هر چند از من استعلایی کانت سود جستند اما با بنیانخردباورانه
او همراهی نکردند. آنها در بنیان معرفت شناختی خود بین عقل و احساسفاصله ایجاد کردند و بر نقش احساس تاکید می ورزند. ذهنیت
هنرمند که مدنظر رمانتیکهاست ذهنیتی است که حتی
گاهی در تقابل خردورزی قرار دارد. نوالیس معتقد بود که ذهنشاعرانه
طبیعت را بهتر از ذهن عملی می شناسد و لذا در اینجا می توان به تفکیک ذهنشاعرانه و ذهن خردگرا در بستر فکری رمانتیک ها پی برد. بابک
احمدی ذهن شاعرانه ایرا که نوالیس معرفی می
کند، طرح نویی از عقل به مثابه تعمق می داند که پیشرومدرنیته است.
محوریت ذهن
هنرمند و معرفت شناسی غیر خردگرا باعث گردید تا صورت ومحتوا در
هنر رمانتیک به گونه ای بنیادین ذهنی و درون گرایانه باشد. فرم اثر هنریبویژه در ادبیات از انسجام نظم خارج می شود. مثلا در اثر
" تاملات یک گردش کنندهتنها" اثر روسو،
مجموعه ای از تاملات بی قید و بند و آزاد از هر گونه نظم و ترتیبمنطقی که از طریق تداعی آزاد تصویر ها و مفاهیم و اندیشه ها
به یکدیگر پیوسته اندبه شرح و بیان تاثرات و
احساسات خود می پردازد.
2- عاطفه و احساس بن مایه هایمعرفت شناسی رمانتیسم و هنر رمانتیک
اهمیت نقش
احساس در نزد رمانتیک ها بهدرک معرفت شناسانه آنها
نیز مربوط است. در بینش رمانتیک دیگر خرد معیار و محک اصلیزندگی و
شناخت جهان پیرامون نیست و حساسیت عاطفی و ادراکات حسی از قضاوت عقلانیارزش بیشتری دارد. در آلمان اشعار عاطفی پرشور کلوپشتوک و در
انگلیس رمانهای اثرپرهوو و رمان الویئزجدید
اثر روسو و رنجهای ورتر اثر گوته فرصت و امکانی برای بروزو ظهور لجام
گسیخته احساسات فراهم می آورد. به همین علت است که فردریش شلگل درتعریف رمانتیک چنین آورده است:" آنچیزی رمانتیک است که
موضوع و محتوایی عاطفی واحساساتی را در شکل و
صورتی تخیلی و خلاقانه به تصویر در آورد." فرم در هنررمانتیک در خدمت محتواست به گونه ای که در شعر و ادبیات
"شیوه بیان شعر" و طنینموسیقایی آن برای
برانگیختن بیشتر عواطف و احساسات مخاطب اهمیت می یابد. همین توجهبه ابعاد احساسی است که باعث گردیده تا در محاورات روزمره نیز
به اشخاصی که احساساتآنها بر عقل آنها غالب
است را رمانتیک قلمداد کنیم. موضوعات مهم قابل تشخیص در هنررمانتیک،
عذاب و مرگ، ایمان و روحیه قهرمانی، روشنایی فریبنده دور دست، روحیه میهنپرستی و خلاصه عناصری که نیاز امروزی ما را برای انگیزش عاطفی
تشکیل می دهندبود.
رمانتیکها
مصرند تا از چهارچوب سنتها و میثاقهای مسیحیت امانیسم کلاسیکفراتر بروند
و ارزش تجربه ژرف شخصی را به عنوان بیانگر قدرت زیست قهرمانانه واعتبار روح آدمی اثبات کنند. ورتر فهرمان داستان رنجهای
ورتراثر گوته چنین فریادبرمی آورد:"
آرزومندیم که تمام وجودمان را تسلیم کنیم، تا شاید از خوشی کامل یکعاطفه پرافتخار سرشار گردد."
"فرانسیسکو گویا" را می توان از نقاشان رمانتیک بهحساب آورد. تخیل و تصور ایجاد شده در ذهن اوست که تابلو او را
شکل می دهد، در ضمناینکه موضوعات تابلوهای
او هیجان و احساس مخاطب را بر می انگیزد. تصور گویا از بیارزشی زندگی
انسان، مرگ و رنجی که در جنگ می کشد و زشتی در هم کوبیدن مقام آدمی همهدر یک سلسله گراور به نام فجایع جنگ بیان شده است. واژه رمان
که در زبان فارسینیز بسیار به کار می رود
برگرفته از رمانتیک است. کاربرد این واژه تا حدی ما را بامضامین
رومانتیک آشنا می کند. رمان که نخست در انگلستان به صورت کلمه ای مالوف درآمد؛ برای توصیف یک داستان عامه پسند به کار می رود که ویژگی
های شاخص آن مبتنی برعشق و ماجراجویی و هوسبازیهای
خیا لپرورانه است. لذا از واژه رمان نیز چنین بر میآید که
رومانتیک بیشتر متوجه محتوا و مضمون است. هگل فیلسوف بزرگ آلمانی در "درسگفتارهایی درباره زیبایی " نوشت: " در هنر
رومانتیک، فرم توسط ایده درونی مادهای که این هنر مدعی
بازنمایی آن است تعیین می شود." که این خود نشان دهنده اهمیتمحتوا در هنر رمانتیک است.
گرایش به
گوتیک در معماری و برانگیختگی احساسات: جاذبه گوتیک درزمانی که
اندیشه های رمانتیک غالب بود، در احساسات و حساسیتها نهفتهبود.
"واکنشی را که معماری گوتیک بر می انگیزد در درجه نخست لرزش ناشی از ترس واضطرابی غیر واقعی است که بیننده را به قلمرو های فوق طبیعی و
هراس انگیز میکشاند." کلیسای
گوتیک با ارتفاع و ابعاد فرا انسانی، برای اولین بار در تاریخمعماری فضاهایی خلق کرد که در آنتی تزهای مشاجره ای با مقیاس
انسانی قرار دارند ونه تنها آرامش را بوجود نمی
آورند بلکه مرحله روحی غیر متعادلی را ایجاد می کنند. برانگیختن احساسات، حس
مرگ و رنج و درد انسان که در ورتر گوته متجلی است در عرصهمعماری نیز
با معماری نئوگوتیک می توانست به مخاطب انتقال یابد.
در معماریمعیارهای جدیدی جانشین معیارهای گذشته می گردد. مثلا معماری
دیگرالزاما با این علتکه تناسبی هماهنگ دارد و در جزییاتش خطایی دیده نمی شود
"خوب" به شمار نمی رود،بلکه چون می تواند عواطف
لذتبخش آدمی را برانگیزد چنین تلقی می شود؛ یعنی معماریبعنوان محرک
احساس به کار گرفته می شود. گوتیک در آن زمان واجد چنین خصیصه ای بود وبه این خاطر نئوگوتیک پذیرفته شده بود که موجب تداعی معانی
شاعرانه می گردید.
3- "تخیل" محور کلیدی رمانتیسم و تاثیر آن در زیبایی شناسی
اهمیت نقش
"من" و ذهنهنرمند در معرفت شناسی
رمانتیک راه به اهمیت قوه تخیل برد و تخیل خلاق نیز بهبرداشتی
جدید از واقعیت دامن زد که در هنر رمانتیک جلوه گر است. اگر ناتورالیستهابا مشاهده دقیق واقعیت سعی بر بازنمایی صادقانه آن داشتند اما
رمانتیکها از طریقتخیل خلاق به تبدیل و
تغییر واقعیت با توجه به ذهنیت خود پرداختند و همه این مسائلباعث گردیده
تا هاورز در تاریخ فلسفه هنر از "واقعیت از دست رفته" رمانتیکها صحبتبه میان آورد.
"ماهیت رمانتیک را برجسته تر از همه در نقش عمده ای که
به قوایمنطق گریز و شهودی در خلاقیت هنری
داده شده است می توان دید. این قوا که به ترتیببا نامهایی
چون الهام، اشراق، استعداد فطری، شکوه آسمانی یا سرچشمه های ناپیدایضمیر ناآگاه توصیف شده اند در حقیقت چیزی جز جانشین رمانتیک
برای واقعیت از دسترفته نیست."
در زیبایی
شناسی رمانتیک عواملی مهم و تاثیرگذار وجود دارد که ازنخستین و
مهمترین این عوامل، مفهوم جدید تخیل است. در این تلقی تازه، تخیل به عنواننیرویی خلاق و دگرگون کننده در کانون اصلی آفرینش هنری جای
دارد. در ادبیات رمانتیکنیز این تخیل زمینه را
برای رشد و گسترش شعر غنایی مساعد می سازد و آنرا توسعه میدهد.
تلقی تازه
از توانایی های انسان و ارزیابی مجدد وجود انسانی از ذهن گراییمطلقی آغاز می شود که فیخته منادی آن بود و فلسفه خود را بر
آن بنا کرد. براساس اینفلسفه، از آنرو که جهان
وابسته به ادراک ماست ما می توانیم آن را مطابق با نوعیکمال گرایی
بی قید و بند که همواره رو به اوج و تعالی دارد از نو سامان دهیم و شکلمطلوب تری به آن دهیم. راه تحقق بخشیدن به این شاعرانه کردن و
شعر وارگی استفاده ازتخیل خلاق است. مخصوصا
تخیل خلاق افراد هنرمند. به همین دلیل هنرمندان در این طرحبهترین و
عالی ترین جایگاه را به خود اختصاص می دهند.
فیخته نیز
به اهمیت نقشقوه متخیله تاکید می
ورزید. لذا آنچه ما به گونه ای مبهم "الهام" می نامیم و بهانگیزه درونی هنرمند و واکنش غریزی و ناخودآگاه آن بر می گردد
در هنر رمانتیک بهچشم می خورد.
نظریات
فیخته و توجه او به ذهن و تخیل، تاثیر زیادی در معیارهایزیبایی
شناسی گذارد و آغاز آنرا می توان در نوشته های "جوزف آدیسن" و بویژه
مقالهاو تحت عنوان " لذت تخیل"
دانست. او عنوان نمود که تمامی برداشتهای حسی، حاصی پدیدهای است به
نام "رویت". زیرا ذهن نه تنها بیشترین تصورات را از این طریق دریافت میکند، بلکه آنها را نگه می دارد، تغییر می دهد، با هم ترکیب می
کند و به مثابهتصویری متفاوت و مقبول
تخیلات انسانی را ارائه می دهد.
بنابراین
لذت تخیل به دوطریق حاصل می گردد. یکی
از طریق رویت اشیایی که در مقابل چشم ما قرار دارند و دیگریاز طریق
اندیشیدن به اشیایی که عملا در حال حاضر در حضور ما نیستند. آدیسن با منظرهو خیال، یا با هنر و طبیعت و با عینیت و ذهنیت و بخصوص با
عواطف و واسطه های دیگرهنری ، ترکیبی جدید بوجود
آورد. آدیسن در تعریف زیبایی نیز به نقش ذهن و تخیل اشارهمی
کند:" اشیاء تنها وقتی زیبا هستند که ذهنیت و تخیلات ما را برانگیزند."
اثرهنری وظیفه نوعی واسطه را به عهده دارد، زیرا با زبانی نمادین
و غیر صریح و با رمزو اشارات دریافتهای شهودی
هنرمند را از قلمرو متعالی و فراتر از معمول منعکس میکند.
قلمرویی که هنرمند از طریق تخیل خود بدان راه یافته است. در هنر هر
جا کهتخیل حکمفرما می شود بر شکل تاثیر
گذار می شود . در باب هنر رمانتیک در زمینهادبیات و
شعر آزادی در فرم چنانکه در باب کار روسو نیز اشاره شد، دیده می شود امادر مورد هنرهای تجسمی شکل هنوز تحت تاثیر نئو کلاسیک است و
اما آنچه که از بنیانمعرفت شناسانه و تاثیر
نقش تخیل در هنر رمانتیک به چشم می خورد دگرگونی است که درمحتوا بوجود
آمده است. محتوا و
مضمون اثر هنری با توجه به ذهنیت هنرمند نقش مییابد و فرم
و قالب نیز از محتوا تبعیت می کند. بعنوان مثال کیتس در "قصیده برایپاییز" شلی در مرثیه خود در باب پاییز، لامارتین در
پاییز؛ آیخن دورف و لناو شاعرآلمانی در مجموعه هایی از
شعرهای غنایی خود همگی جوهر باطنی پاییز را بدانگونه کههر کدام
آنرا دریافته اند ارائه داده اند؛ در حالی که نویسندگان پیشین هم درانگلستان و هم در قاره اروپا عمدتا توجه خود را بر جلوه های
بیرونی و ظاهری پاییزمعطوف کرده بودند.
رومانتیسیسم
به لحاظ تکیه فرم و محتوا نیز نقطه مقابلنئوکلاسیسیسم
تلقی می شود. در نئو کلاسیسیسم فرم است که اهمیت می یابد و آرایش فرمها براساس اصول و ضوابط هنر باستان اساس هنر می شود و آنچه
نقطه تمایز آشکار ایندوجنبش است اینست که در
نئوکلاسیسیسم "الگو" در فرم حایز اهمیت است و اما دررمانتیسیسم " بی الگویی" اساس و بن مایه فرم اثر
هنری است. بی الگویی
در فرم هنررمانتیک آنرا به سمت فرم
هایی برد که بتوانند محتوا و مضامین مورد نظر را بازگوکنند. این
رهایی فرم اثر هنری از ضوابط خاص و تبعیت آن از محتوا چه در زمینه ادیباتو چه در معماری و هنر های تجسمی نمایان است. این مسئله باعث
گردید تا جی بارزون درکتاب کلاسیک، رمانتیک و
مدرن؛ رمانتیسم را به عنوان یک دوران بزرگ دگرگونی وبازسازی
معرفی کند که در پی فروپاشی و سقوط نظام و هنجارهای کهن پدیدار می شود وپیام آور انعطاف پذیری بیشتر در فرم و صورت است. برخی از
منقدان از این بابتیعنی آزادی فرم به
رومانتیسم خرده گرفته اند. آی. بایت در روسو و رمانتیسم؛رمانتیسم را
یک بیماری می داند، یک تباهی و گمراهی فاجعه آمیز که اجازه می دهد تانوعی عنان گسیختگی بی قید و بند بر نظم برخاسته از کوشش و
جدیت اصیل روحی غلبه کند. براساس این دیدگاه
رمانتیسم سرانجام به بهانه از خود گفتن و بیان شخصیت فردی بهنوعی تظاهر
و فریبکاری پر هرج و مرج منجر می شود که با تحقیر و خوار شمردن کلی صورتو فرم همراه است لذا اگرمنشاء هنر نیوکلاسیک الگویی در یونان
و رم باستان است اماسرچشمه هنر رمانتیک ذهن
هنرمند است.
آدیسن
درمقاله" لذت تخیلات " اعلام کردکه نوآوری
یکی از سه منبع بنیادین در ایجاد لذت است . زیرا این عمل از طریق ارضاءحس کنجکاوی و انباشتن روح با تحیری مطلوب حاصل می شود. لذا او
با مطرح کردن نوآوریکه به ذهنیت هنرمند مربوط
است هنر را از تبعیت از یک الگو رهانید.
آدیسن
همچنانمی افزاید که زیبایی تنها لذت تخیلات
نیست و تصور دیگری که بعدها تصورات و سلیقه هارا نسبت به
اشیاء کلاسیک دگرگون ساخت، را معرفی نمود. او گفت:" لذت تخیلات نه تنهاحاصل رویت آنچیزی است که زیباست بلکه حاصل آنچیزی است که با
"شکوه" است و یا ناآشنامی نماید." این
بیان، بیانی نوین و انقلابی محسوب می شد، چرا که بیان کنندهاستانداردهای
سلیقه ای شد که بیشتر حاوی کیفیت ذهنی اشیاء محسوس است تا بیان کنندهخصوصیات عینی اشیاء. آدیسن در
نوشتارهایش بحثی را آغاز می کند که آنرا "لذتثانویه"
می نامد که از اندیشیدن به آنچه که خیال برانگیز است حاصل شده و غالبا ازطریق آثار هنری بیان می شود. او می گوید:" این لذت
ثانویه ناشی از عمل ذهنی است کهآن عمل، مقایسه بین اصل
اشیاء یا واقعیت اشیاء و تصور تحریک شده ذهن از طریق رویتاشیاء می
باشد و این تصور به صورت یک مجسمه یا یک تابلو یا یک بیان توصیفی و یاصداهایی که حاوی روحیه آن اشیاء است، بیان می شود و یا به
عبارت دیگر از طریقوابستگی تصورات بدست می
آید."
او در باب
زیبایی شناختی در معماری نیز نظریاتیارایه می
دهد که معیارهای کلاسیک را دگرگون می کند و نفش ذهن را در آن برجسته میسازد. آدیسن چنین نوشته است که:" شایستگی ساختمانها تنها
حاصل وجود تناسبات زیبا وشکل آرامش بخش آنها با
استفاده از استانداردهای ایده آل و پذیرفته شده نیست بلکهمنبعث از
قدرتی است که می تواند جوشش تصورات و تخیلات را در ذهن و اندیشه بینندهباعث گردد."
4- نگرش
نوین رمانتیکها به طبیعت و تحول باغسازی
شلینگ در
آغاززمانی که به تحقیق می پرداخت با
اکتشافات جدیدی در علوم طبیعی و مخصوصا شیمی آشناشد و همین
که یک اندازه با این امور آشنا شد شوری پیدا کرد و ذوق فلسفیش او را برآن داشت که معلومات یک فلسفه طبیعی را بسازد. البته معلومات
او بسیار ناقص بود وبسیاری از رای هایی که
شلینگ در فلسفه طبیعت اظهار داشته غلط است و قابل اعتنانیست؛ مانند
اینکه چون مغناطیس طبیعی نوعی از آهن است نظر به اهمیتی که برایمغناطیس تصور کرده بود آهن را عنصر اصلی دانسته و همه اجسام
را تحولات آهن پنداشتهاست.
شلینگ و
اندیشه های او در فلسفه طبیعت بر نگرش طبیعت گرایانه هنرمندانرمانتیک تاثیر گذارد.
شلینگ بر
خلاف فیخته برای جهان و طبیعت ( آنچه فیخته جزمنقلمداد می
کرد) هم حقیقت قائل است. شلینگ معتقد است که جهان و طبیعت با روح درونذات( من و جزمن فیخته) از یک جنس و یک منشاء هستند. او میان
روح و طبیعت در سایهاصل وحدت آشتی برقرار کرد
و گفت اوج تکامل طبیعت در روح متجلی است و به اعتقاد اوبرای شناخت
خدا باید طبیعت را شناخت. به نظر او خدای تورات و انجیل خدای فراسویطبیعت است و با این نگرش خدا با طبیعت یکی شدهاست.
این بینش
معرفت شناسانهنسبت به طبیعت نشان دهنده
برداشت و تصور کاملا تازه ای از عالم خارج است و در واقعتحولی اساسی
است که می توان آن را در یک جمله خلاصه کرد: گذار از یک دیدگاهمکانیستی و ماشین وار به دیدگاهی ارگانیک و زنده. شلینگ هم بر
این اعتقاد بود کهباید طبیعت را زنده و
پویا فرض کرد. در نظر دکارت و پیروان خردگرای او جهان بهمنزله ماشین
است که در آغاز خدا آنرا طراحی کرده و براساس مجموعه ای از اصوللایتغیر کار می کند و انسان نیز به واسطه عقل و هوش خود سلطان
بلامنازع آن به حسابمی آید.
لذا با این
نگرش دیده می شود که در امر باغسازی نیز بخش بکر طبیعت رابا جای دادن
در باغچه های منظم و متقارن و ایجاد پرچینهای آراسته و کوره راههای صافو مستقیم طبیعت اطراف خود را نیز رام و مطیع خود می کند. یا
این نگاه خردگرا درنئوکلاسیک به دنبال
قوانین جاودان طبیعت یا تناسبات انسانی است و آنرا در هنر و حتیمعماری نمود می دهد.
با این نگرش
تازه به طبیعت، طبیعت به جای اینکه صرفا آلتدست انسان
باشد به موجودی خودبنیاد و مستقل تبدیل می شود. هدف شناخت ماهیت پویایطبیعت است و لذا نگاه به طبیعت دچار تحول اساسی می شود
بنابراین طبیعت با هنررمانتیک رابطه ای نزدیک
دارد. طبیعت و توصیف بیرونی آن جای خود را به درک درونگرایانه
طبیعت می دهد و این درک درون گرایانه با ذهنیت هنرمند که قبلا یه آنپرداختیم در می آمیزد و در شعر و رمانها و نقاشی ها حالات و
خصوصیات طبیعت در پیوندبا احساسات انسان خود را
نمود می دهد و لذا "من" و "جزمن" فیخته "ذهن
هنرمند" و "طبیعت" در هنر رمانتیک یگانگی و
اتحاد می یابند.
واژه "
بدیع المنظر" شایدمهمترین تصور زیباشناسانه
ای بود که از انگلستان به معماری اروپایی سرایت کرد. اینواژه از
اشتیاق انگلیسیها به مناظر طبیعی نشات می گرفت. اشتیاق آنان به مناظر طبیعیدر آثار نقاشی نیکلاس پوسین و کلودلورین برای به تصویر کشیدن
مناظر طبیعی، جلوه گرشد. افکار عمومی نیز
متوجه ویژگیهای باغ های چینی شده و نسبت به الگو برداری از آنها تمایل نشان داده شد. تا جایی که آدیسن در مقاله لذت تخیل
در فقدان این حقیقت کهباغهای انگلیسی ترکیب
مطلوب و مقبولی از باغ و جنگل را ندارند و اینکه از باغهایایتالیایی و
فرانسوی دنباله روی می کنند، مرثیه سرایی کرده بود.
در انگلیس
گونهای اشتیاق به هنر چینی مخصوصا باغهای
چینی پدید آمد. ویلیام تمپل منتقد انگلیسی ضمنمقایسه باغ
چینی با تقارن و همشکلی باغ انگلیسی، زیبایی باغ چینی را چنین توصیفکرد:" فاقد نظم یا ترتیب..." پس از گذشت مدت زمانی
نزدیک به عمر یک نسل از مشاهداتو اظهار نظر ویلیام تمپل
باغهای انگلیسی به تقلید از باغهای چینی طراحی می شدند. درسده 18 باغ
انگلیسی تمام توجه اروپاییان را به خود جلب کرد و طرح هندسی و باقاعدهباغهایی چون باغهای ورسای غیر طبیعی قلمداد می شد. در تاریخ
معماری و شهر سازی، و درعرصه طراحی همیشه نگاه غیر خردگرا فرم را از قاعده مندی و
هندسه و نظام ازپیش تعیین شده می رهاند؛
در عرصه باغسازی رمانتیک نیز نگاه غیرخردگرا رمانتیک، باعثگردید طراحی
باغ فارغ از نظام هندسی باروک و رنسانس صورت گیرد. بدین ترتیب درمعماری، طبیعی بودن به جای با قاعده بودن مورد توجه قرار
گرفت. طراحان باغهایانگلیسی فضای باغ را در
مواقع مناسب با درختستانهای خودرو، پلهای کوچک روستایی وجویبارهای
می آراستند. عشق و علاقه
رمانتیکها به قرون وسطی باعث گردید، درمعماری
انگلیس نیز بازگشت به معماری گوتیک رواج یابد. در سال 1718 جان ونبرو معمارکاخ باروک بلنم، خانه ییلاقی اش را طوری طراحی کرد که همچون
یک کاخ گوتیک به نظربرسد. از طرفی معماری
گوتیک در نزد افکار انگلیسیها روحیه ای طبیعی داشت و بازگشتآنها به
طبیعت در معماری شاید با گوتیک می توانست تجلی یابد. در
انگلستان، تعدادبسیاری از ساختمانهای
قرون وسطایی، مثل کالج سنت جان در کمبریج مرمت و توسعه دادهشد. زمانی
که قصر قدیمی "وست می نیستر" در آتش سوزی سال 1834 ویران شد، طرح مجدد
آنرا بمسابقه گذاشتند که از مشخصات آن
این بود که پروژه در سبک گوتیک تهیه شده باشد. هارس والپول، ویلایی را
که در تویکنم داشت به شیوه گوتیک بالنده احیاء کردو کاخیعریض و طویل
با برجکها، کنگره ها و دالانها و راهروها از آن ساخت که به گفتهسروالتراسکات" سقفهای مشبک، قابهای تزیینی حکاکی شده،
پنجره های منورآن همه تداعیکننده معماری قرون وسطایی
است."هنرمندان و طراحان همه سعی بر این داشتند تا هیجانناشی از
تماشای کذشته های دور را در مردم زنده کنند. به عنوان نمونه می توان بهباغهای هگلی پارک اشاره کرد که در آن یک بنای ویرانه شبه
گوتیک در گوشه آن خودنماییمی کند.
5-رمانتیسم در فرانسه و بستر احیاء گوتیک
هلن گاردنر
عصر رمانتیسیسمرا "پیوند هنر با
ادبیات" معرفی کرده است. بنه ولو نیز چنین می نویسد:" در قرنهیجدهم استفاده از سبک گوتیک حاصل تنوع طلبی است و بیشتر جنبه
ادبی دارد." در اینزمان "ب. لنگ
لی" مقاله جالبی به نام " احیاء و بهبود معماری گوتیک" بچاپ می
رساند. که در آن سعی کرده است از فرمهای
قرون وسطایی، سبک جدیدی استنتاج کند ولی مطالعاتوی ادامه
پیدا نکرد.
در ادبیات
آن دوره عشق به قرون وسطی موج می زد و لذا اینعلاقه به
قرون وسطی که به لحاظ ادبی نیز دامنگیر اشعار و داستانها شده بود با توصیفمعماری گوتیک همراه بود که تاثیر زیادی در بازگشت به معماری
گوتیک داشت. ویکتورهوگودر کتاب "نوتردام
دوپاری" معماری قرون وسطی را تحسین کرده و آثار برجسته کلاسیک رامورد انتقاد قرار می دهد او از کلیسای پاریس مانند دخمه ای
تاریک و خارج از مقیاسانسانی که "
کازیمودو" چون روح نگهبان در آن زندگی می کرد یاد می کند. "دبره"
درسال 1844 در فرهنگستان جدید خود سبک
گوتیک را مورد تحسین قرار داده درباره آن مینویسد:"
پدیده هایی از تخیلی بسیار قوی که چون خوابی به نظر می آید که تحقق یافتهباشد."
دامنه این
عشق و علاقه به قرون وسطی از ادبیات به هنر و معماری هم کشیدهمی شود. آنچه که به تجربه "رمانتیسیسم" در معماری
دامن زد، به تجربه درآوردن و بهواقعیت نزدیک کردن افکار
قهرمانان رمانها بود. سبک های قرون وسطی همانگونه که درباب معماری
رمانتیک انگلیس هم گفته شد، به عنوان سیستم تازه ای از قواعد مورد توجهقرار نمی گیرند؛ بلکه به دلیل اینکه در آنها منطق تحت تسلط احساس
واقع شده است موردتحسین واقع می شوند.
بهمین سبب گوتیک در این زمان به صورت توده ای از برجهای کوچک،برجهای مخروطی و بلند و گنبدهای تاریک و دهانه های مورب که در
آن شیشه های رنگیبکار رفته بود در می آید. از طرف دیگر
تجربه هایی در این زمان وجود دارد که واردشدن سبک
گوتیک را در ساختمان ممکن می سازند و آنهم تعمیرات ساختمانهای قرون وسطیاست که در زمان ناپلئون در فرانسه شروع شده است. ناپلئون در
1813 دستور تعمیر داخلکلیسای " سن
دنیس" را برای ساختن مقبره خانوادگی خود صادر می کند.
در فرانسه
باوجود مقاومت "آکادمی" که
کنترل بسیاری از بناهای عمومی را در دست داشت، بعد ازسال1830
خانه های شخصی و کلیساهای زیادی بسبک گوتیک ساخته شد. گاهی "یک مقام صالحمذهبی" استفاده از سبک گوتیک را رسما دستور می دهد.
مانند سراسقف شهر " بوردو" کهاستفاده از
این سبک را برای اسقف نشین خود اجباری می شناسد.
در سال 1840سازمانی به نام" سازمان کاتولیکی تهیه
اشیاء مقدس در مذهب کاتولیک" تاسیسشد.این موسسه و امثال آن
سراسر فرانسه را با موجی از شمعدان، مجسمه، سایهبان و پرده
های گوتیک پوشاند که آثار آن هنوز هم دیده می شود.
6- چگونگی فرم ومحتوا در هنر رمانتیک
نتیجه نهضت
رمانتیک پیش از پایان نیمه اول قرن نوزدهمجای خود را
به رئالیسم داد و چندان دوام نیاورد اما تاثیر آن را در بینش و هنر مدرننمی توان نادیده گرفت. رمانتیسم بیشتر در شعر و ادبیات نمود
پیدا کرد و در معماریخود را به گونه ای که می
بایست تاثیر نگذاشت. معماری بعنوان علمی میان دانشی متاثراز بسیاری
مسایل اعم از مسایل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، فلسفی، جغرافیایی و غیره استو از آنجا که روند خلق و آفرینش معماری مستلزم زمانی طولانی
است؛ لذا اگر بستر وزمینه اندیشه ای نو در
فلسفه هنر پدیدار می گردد در ادبیات و نقاشی و سایر هنرهاسریعتر از
معماری می تواند نمود پیدا کند و در ثانی معماری نئوکلاسیک چنان ریشه دارشده بود که گسست از آن به نظر بسیار دشوار می آمد. تاریخ هنر
جانسون هنگامی که بهبرحه زمانی تحت نفوذ
رمانتیسیسم می رسد آن را در معماری نادیده میگیرد و به معرفیمعماری
نئوکلاسیک می پردازد. تاریخ معماری "پاتریک نوتجنز" از کلاسیسیزم
رمانتیکسخن به میان می آورد در حالی که
معماری که ملهم از اندیشه های معماری و رم باستاناست را به
هیچ عنوان نمی توان با اندیشه های رمانتیسیسم همگام دانست.
آقای فرهادگشایش نیز در تاریخ هنر ایران و جهان وقتی به رمانتیسم میرسد
در باب معماری تنهااین جمله را می آورد
" هیچ سبک و مکتب رمانتیکی در معماری وجود ندارد اما احیاءمجدد سبک گوتیک و بویژه در مراحل آغازین آن جنبه ای از
رمانتیسم محسوب می شود." بنابراین رمانتیسم در
عرصه معماری، با الهام از ادبیات تنها با بازگشت به گوتیک وگرایش به
منظره گرایی خود را نشان می دهد و بینش عمیق رمانتیسیسم که در توجه به ذهنهنرمند، رهایی از الگوی مطلق و جاودان و استفاده از کلید ها
یا تمثیلهایی کهنمایانگر واقعیت درونی
باشند؛ زمینه ساز هنر مدرن و معماری مدرن گردیدند.
آزادیو توجه به ذهنیت خلاق هنرمند که هنر و معماری مدرن بر پایه
آنها شکل گرفت بنیانمعرفت شناسانه رمانتیک ها
را تشکیل می داد. "آزادی در زمینه تفکر و خرد محض یکی ازدستاوردهای معرفت شناسانه فیخته است. او برخلاف کانت که آزادی
را تنها در قلمرو عملقابل شناسایی می دید؛
جستجوی آزادی را در زمینه خرد محض مورد تاکید قرار داد."آزادی در
معماری که چندین دهه پس از نهضت رمانتیسم در آلمان در پروژه برج اینشتایناثر مندلسون خود را نشان داد بی تاثیر از اندیشه های
اندیشمندان رمانتیک آلماننبود. لذا می توان گفت که
تاثیر اساسی بینش رمانتیسیسم در معماری چندین دهه بعد درسراسر اروپا
نمایان گردیده است.