صفحه اصلی arrow نقد و نظر arrow نقد و نظر arrow مرتضا حسینی چون‌دری
سر مقاله

موج رسانه ای شعر یا موج شعر رسانه ای!

در سال های گذشته تقریبا یک دهه بود که حتی مطبوعاتی مثل روزنامه اطلاعات را هم در حوزه ادبیات و شعر فعال می دیدیم و بعد از آن و یا هم زمان در مجلات روشنفکری خاص نیز ادبیات و نقد و نظرهائی را می خواندیم که آنها نیز این حوزه را در مالکیت خود می دیدند اما بعد از مدتی سکوت و کم رمق شدن، این روزها حضور روزنامه ها و جراید روزانه ی متفاوتی را می بینیم که در عرصه شعر و ادبیات، وضعیت را به سمت فراگیری شعر پیش می برند. بدون اینکه شعر سطح خود را با محیط همسان کند!
آنچه برای من و امثال من و بعضی از دوستان، که نزدیکی هایی از نظر فکری داریم،  حضور در مجامع مختلف و طرح شعر و مولفه های آن و یا حضور در رسانه های متفاوت و طرح و درج شعر و نقد ادبی را ممکن می سازد شاید نتواند جوابگوی بعضی اقشار خاص در ادبیات باشد اما جامعه را به سمت شعر خوانی هدایت کرده و کمک می کند تا شعر نیز در مجموعه های خانواده ، ورزش و هنرهای دیگر جایگاه خود را نشان دهد و ضمن حذف بعضی علامت سوال ها احتمالا سوالات تازه ای را برای خوانندگان ایجاد می کند و ظاهرا جای اشکالی هم نمی تواند باشد. آنچه مورد تردید است و جای سوال دارد شعر رسانه ای متناسب با خواست مخاطبین رسانه است.

خصوصیات شعر رسانه ای

رسانه ها معمولا به دلیل شناختی که از طیف مخاطبین و خوانندگان خود دارند خوراک مناسبی تهیه و منتشر می کنند و این موضوع در بین مطبوعات ما رایج و پذیرفته شده  است.

مثلا اگر در یک مقطع زمانی بخشی از جامعه، بنا به هر دلیلی، به سمت رنگ یا گونه فرهنگی خاص و یا حتی نوع تربیت فرهنگی در خانواده ها، الگوهای ویژه گویشی، پوشش و مصرف و ... متمایل شود، این نشریات نیز به آن دامن زده تا جایگاه خود را در بین مخاطبان از دست ندهند و ممکن است شعر را هم در همین راستا با شکل و زبان و موضوع و محتوای خاص بپذیرند و شعر در این محیط باید خود را به حد و اندازه های یک «مد» تنزل دهد!

اما به نظر می رسد یک جریان مدعی تحت عنوان ساده نویسی به شعر رسانه ای دامن زده و البته از این رهگذر چیزی عاید شعر نخواهد شد و بهتر است در کار رسانه ای دوستانی که در این حوزه فعال ترند، ذائقه های مخاطبین را به سمت بالا بردن توقع از ادبیات بکشانند. این وضعیت موجب رضایت و پیشبرد آثار امروز خواهد شد و تلاش برای پایین کشیدن فتیله شعر برای همسان سازی ره به جایی نخواهد برد چرا که شعر پیشرو باعث تقویت ذائقه مخاطب شده و تلاش برای جلورفت ادبیات را در جامعه ایرانی مختل نخواهد. کرد.
در آخر پیش نهاد می کنم دوستان حوزه شعر همراه با درج آثارشان سعی کنند تحلیل ها و خوانش هایی را ارائه دهند تا مخاطبین و خوانندگان به سمت شناخت بیشتر از شعر امروز پیش رفته و از سهل انگاری پرهیز کنند.

 
مرتضا حسینی چون‌دری چاپ ارسال به دوست
۰۳ مرداد ۱۳۸۹

                

خسته باش اواخر کار

 نقدی بر "باران سپید" لیلا مشفق

شنبه ۸ اردیبهشت ۲۱مین نشست "نقد کتاب گلستان" توی "کانون دوستداران کتاب" پی گرفته شد با نقد و بررسی مجموعه شعر "باران سپید" خانم "لیلا مشفق". "مرتضا حسینی چون‌دری" نقدی نیمه‌مکتوب ارئه کرد که بعد جلسه با اضافات نوشتش. مقاله نام نداشت و اینجا گذاشتیم.

 

 مرتضا حسینی چون‌دری:

 توضیح آغازین:

 این نوشتار به دلیل عدم تمرکز کافی و تسلّط لازم، زیست محدود در دنیای متنی این مجموعه شعر (به دلیل کمبود وقت) و پردازش پراکنده به متن، از طرف نویسنده‌اش نقدواره تلقی می‌شود. از بابت این کم‌کاری جبری، از کتاب، شاعر و مخاطبان عذر می‌خواهم.

 خسته باش می‌گم به خانم لیلا مشفق، از این جهت که خلق شعر با رویکردی خلّاقانه، حرفه‌ای و چالشی بی‌شک خستگی به دنبال داره؛ خستگی لذت‌آوری که در راستای حرکت و نوجویی، هشداری برای تجمیع نیروها، قابلیت‌ها و امکانات شاعر می‌تونه بشه. به قول مایاکوفسکی: «غنی کردن مدام ذخیره‌ها و حجره‌های جمجمه با کلمات»* برای شعری که تجمّل نیست، دلیل وقوعش آرامش خاطر نیست، مشغله و بازیچه‌ی خدایان نیست، که کاری‌ست بس دشوار  دشوار   دشوار .

 امّا این خسته باش را تنها برای قسمت دوّم کتاب خرج می‌کنم.

 قسمت اوّل از آغاز کتاب تا شعرهای حدوداً شماره‌ی سی را در بر می‌گیرند؛ حدوداً از این نظر که در میانه‌ی کتاب شعرها در دوره‌ای بینابینی گیر کرده‌اند. از یک سو به مختصات دسته‌ی اوّل میل می‌کنند و از طرف دیگر –با احساس نیاز به فراروی از دسته‌ی اوّل- عموماًمؤلّفه‌های قابل و برجسته‌ی قسمت دوّم کتاب را در سطح و به صورت ناپخته و آماتورگونه پذیرفته‌اند.

 انگیزه‌ی شاعر از نشر دسته‌ی اوّل شعرها رو درک نمی‌کنم. با وجود عدم درج تاریخ نوشتن شعرها پای هر شعر، زمان‌بندی خطّی و تاریخی در ترتیب قرارگیری شعرها ملموس و قابل حدسه و از این حیث تنها به تحلیل طولی اشعار کمک می‌کنه و نشون می‌ده که شعرها رو به پختگی و جاافتادگی میل می‌کنن (این وضعیت به اکثر کتاب‌های اوّل شعرنویسان حاکمه)

 

 بخش اوّل: عنوان: بیهوده دنبالم می‌گردید/ اینجا همه‌ی اعلامیه‌ها عکس مرا دارند

(سطری از شعر شماره ۲۲ کتاب)

 چند نکته‌ی متنوّع برای شعرهای دسته‌ی اوّل:

1-تمامیت‌خواهی و استبداد شاعر در ایجاد وضعیت‌ها و فضاهای کلان و جزئی شعر
2- شاعر/راوی دانای کل و تنها گوینده به شمار می‌آید؛ آن هم به شکلی که وام‌دار ایدئولوژی‌های هنری، جهان‌بینی ادبی و زاویه‌ی دید حافظه‌ی شعر معاصر (در سال‌های دور) فارسی است. حتی در استفاده از نشانه‌ها، سمبل‌ها، ترکیب‌ها و تصویرسازی، شعر قدرت جسارت و فراروی ندارد.
3- توصیف‌گرایی و گزارش‌گونگی سطرها و رفتار عادت‌شده و کلیشه‌ای زبان در سطح مقلّدان و درجاماندگان حواشی شعر

4- شعرهایی تماماً معنامحور که در تولید نظام‌های جدید معنایی، مصداقی را ارائه نمی‌کنند و اجزای متن به سربازانی صفر در خدمت هجوم و به‌رخ‌کشی گردان معنا به خاکریزهای ذهن مخاطب هستند.

5- مخاطب این متن‌ها، همان مخاطبان سنتی شعر فرض شده‌اند؛ لیوان چای در دستی و کتاب در دستی دیگر. سطری می‌خواند. حالش را می‌برد (اگر ببرد)! هیچ تغییری در وجناتش که حاکی از چالش و درگیری با متن باشد، دیده نمی‌شود. حواسش کاملاً سر جایش است که چایی سرد نشود. سطر دیگری می‌خواند. به دنبال فندکش از متن دور می‌شود...

6-  کشف‌های شعر بیشتر وارداتی هستند. به همین جهت کشف نشده‌اند بلکه عاریه گرفته شده‌اند، آن هم با خیانت در حفظ امانت! شعرهای هشت و سیزده هر مخاطب به نسبه جدّی را یاد شعر معروف بهزاد زرّین‌پور می‌اندازد. دست همان دست است امّا زنگ عاریه‌ای تبدیل به تخته سیاه یا ستاره می‌شود/ بعد از جلسه اضافه شد: (توضیح صادقانه‌ی خانم مشفق در پایان جلسه (این شعرها قبل از تاریخ کتاب زرّین‌پور نوشته شده‌اند) ذهنیت منو درباره‌ی گرته‌برداری و تقلّب آگاهانه از روی دست زرّین‌پور تغییر داد؛ امّا رفع این اتهام به معنی در نظر نگرفتن معضل ذکر شده نمی‌شه. چون این مثالی برای این نکته‌ست. قاعده به قوّت خودش باقیه.)

7- فانتزی‌گرایی و احساساتی‌مآبی‌ی لطیف شعرها، من را دستمال به دماغ پس می‌زند.
8-  امّا با همه‌ی این اوصاف، وجود سطرهایی قابل و لمس ِ نوعی جدیت در همین کارها، نوید حضور من ِ شعری توان‌مندی رو در اشعار بعدی می‌ده، هرچند دست و پا می‌زنه که "آی آدم‌ها که در ساحل... یک نفر دارد اینجا شعر می‌گوید!"


 بخش دوّم: عنوان: من حریف سگ‌های این آبادی‌ام

(سطری از شعر ۴۶ کتاب)

 حرف بر سر گفتن مواضع و وجوه این شعرهاست. شعرهای جدّی "باران سپید"، شعرهایی که به نسبه راضی‌ام می‌کنند، راضی از این جهت که پیشنهادهای شعری سال‌های گذشته را می‌شود در این شعرها دید، شعرهایی که هر چند معضلات دوره‌ی اوّل را در سطوح زیرین خود حفظ کرده‌اند –و گاهی تفاله‌ی آن آن‌ها روی آب می‌آید" امّا حرفه‌ای‌گری و برخوردی قاعده‌شکنانه من را با متونی قابل، تحلیل‌برانگیز و مولّد بحث‌های جدّی روبرو می‌کند. با وجود عدم درک نشر کارهای اوّلیه، در رویارویی ورق به ورق شعرها که به این رویکرد متجدّدانه‌ در شعرهای متآخر می‌رسم، غافلگیر می‌شوم و رخوت خواندن پیشینی جای خود را به وجد و کنجکاوی پسینی می‌دهد.

 البته در نگاهی کلان متوجّه‌ی این موضوع می‌شوم که قاعده‌شکنی این متن‌ها بیشتر به شکستن قاعده‌ی بی‌مایه‌ی مشفق در شعرهای اوّلیه می‌انجامد و شکستن‌هایش را تنها در محتوا جستجو می‌کند. شعر هنوز توان و انگیزش این را پیدا نکرده قاعده‌ی شاعران نوجو و صداهای رسای پیرامونی را بشکند؛ قاعده‌هایی که دستاوردهایشان‌ با گذرهمین چند سال تبدیل به الگوهای آشنا شده‌اند. پشتوانه‌های شعر قدرت ترسیم من شعری مستقلی را ندارند. از این رو شعر به نوعی نزدیکی و ارتزاق از دستاوردهای ناهمگون و متنوع دور و نزدیک دیگر شاعران مبتلا می‌شود (هر چند برای این ابتلا منٍ آگاه شاعر و حلقه‌ی همرزمان او تبیینی تئوریک و از پیش طراحی شده، تدارک دیده‌اند، اما اجرا شدن این ادله و تشریح و توجیه‌ها در اشعار باران سپید، موضوعی قابل بررسی است هر چند وفاداری به آن تئوری‌ها وی‍‍ژگی برون‌متنی محسوب می‌شوند پرداختن به مبانی و اصول نظری این حلقه فرصت دیگرتری می‌طلبد)
و اما تاثیرپذیری‌ها:

۱- رگه‌های رمانتیک و نازو نوزمابانه (این یکی از ویژگی‌های این دست شعرهاست که منکر مؤلفه‌های دیگر نمی‌شود) شعرهایی که زبانی پوست انداخته دارند و به طرز قدرت‌مندی شعرهای شنیدنی‌ محسوب می‌شوند. صداها: نازنین نظام‌شهیدی، گراناز موسوی، نسرین جافری و...

2-شعرهای آرمان‌گرای شاعران ایئولوژی مستقر که همسویی آن‌ها با مبانی و اصول حاکم از حیث مضمون، تم، باورها و پنداشت‌ها خلق فضاهای ارزشی از نوع ایدئولوژی مستقر و مذهب و مقدسات، آرامش لحنی و بیانی و... سر کیسه‌ها را شل می‌کند. صداها: قیصرامین‌پور، سلمان هراتی و لشکری در دنباله
۳- رویکرد مدرن با ویژگی‌هایی چون روایت خطی، انسجام ارگانیکی، مرکزگرایی، معناباوری، نزدیک شدن به زبان زنده با بهره بردن از آن و... صداها: فروغ، نصرت رحمانی و...

۴- مدرن‌گرایی با خصیصه‌هایی نظیر پرداختن به مفاهیمی چون انسان‌گرایی، فلسفه‌ی هستی، نوستالژی، بها دادن به زبان و بحران در حد قابل اعتنا و غیرافراطی، به‌کارگیری لحن‌های زبان گفتار و... صداها: سیدعلی صالحی و...‌‌

۵- گرایشات زبانی، پرداختهای تآویل‌آور، نامتعارف‌نویسی، وضع و ترسیم بحران (که البته به نوعی انسجام و نظم منتهی می‌شود)، ورود به مضامین جدید، ریشه داشتن در آراء رضا براهنی و ترجمه‌های فلسفی و زبان‌شناسی جدید، همزیستی با نظریات کج‌فهمی شده‌ی نیما یوشیج و... که همه‌ی مؤلفه‌ها به شعرهای مدرن از این دست می‌انجامد. صداها: شعرهای نیمهی اوّل دهه‌ی هفتاد، ابوالفضل‌ پاشا، مهرداد فلاح، شهرام شیدایی، بهزاد خاجات، رضا چایچی و...

۶- گرایش‌هایی به موقعیت‌های پسامدرن با مؤلفه‌هایی چون شکست روایت، ورود صداهای مختلف (پلی فونیک)، توجّه به امکانات روایی، ساختار نامتمرکز، بهره‌جویی از حوزه‌های دیگر هنری (عکس، نقاشی، سینما) و... این دسته از شعرها ژن جهش یافته‌ی‌ دسته‌ی‌ قبلی هستند که با اعتنا بر مؤلفه‌ها و شاخصه‌های مؤلفه‌های پست‌مدرن و تقویت دانش تئوریک با استفاده از منابع (کتابها و مقالات اینترنت) تازه در دسترس قرار گرفته و تحلیل این موقعیت در حوزه‌های معماری، سینما و ادبیات داستانی و... نوجویی و تجربه‌گرایی آثار خود را به این سمت سوق دادند. صداها: علی عبدالرضایی، مجموعه‌های بعدی مهرداد فلاح، ادعاهای غزل سیدمهدی موسوی و حبیب موسوی بی‌بالانی و لشکری که مدعیانه به دنبال می‌آیند.
۷- شعرهای زبان ساده؛ وجود ردّ پای پررنگ ترجمه‌ی شعرهای شاعران نامی دنیا (ریتسوس، نرودا، لورکا)، ایجاد فضاهایی با درون‌مایه‌ی به اصطلاح انسانی و هماهنگ با الگوهای فرهنگی رایج و مسلط  و... صداها: شمس لنگرودی، گروس عبدالملکیان و...

همه و همه‌ی گروه‌ها و صداهای ذکر شده به یک همزیستی و هم‌پوشانی در لیلا مشفق می‌رسند. ترسیم این وضعیت با نسبیت‌های مختلف و شراکتهایی در سطوح مختلف و به صورت درهم آمیخته در کلیت اشعار قسمت دوم کتاب قابل شناسایی است، هرچند در این وضعیت آشفته‌بازار مرزبندی و تفکیک‌پذیری عموما به سادگی صورت نمی‌گیرد، گاه گرایشی محو و به نفع گرایشی دیگر کمرنگ‌تر می‌شود و گاه همراهی شعر با صدایی خاص ظرفیت‌های حجیمی را به نفع مؤلّفه‌ها و دستاوردهای آن صدای خاص مصادره می‌کند.

بعد جلسه اضافه شد: "بررسی توجیحات درون‌متنی در مورد این پذیرش و همزیستی‌ها نیازمند موشکافی‌ای‌ست که نقدواره‌ی حاضر از پرداختن به آن – بنا به دلایل ذکر شده- دور مانده است. آیا می‌توان برای این خیل همزیستی‌ها توجیحات درون متنی و مقبولیت بر اساس حمایت لایه‌های متن و ویژگی قابلیت‌زایی متصوّر بود؟ آیا متن موقعیتها و قابلیتهای افزون‌تری نسبت به قابلیتهای متن مرجع پیدا می‌کند؟"
امّا شاید این همزیستی و پذیرش دستاوردهای دیگران و تلفیق آنها با قدرت و نمودهای مختلف خود تبدیل به ویژگی‌ای شود که شعرهای نیمه‌ی دوم این مجموعه را خواندنی، دارای گستره‌ی بیشتر مخاطب (به نسبت بعضی از جریانهای پیشرو) و نقد و تحلیل برانگیزتر بکند.


بخش سوم: عنوان: شاعری که راه می‌رود، کفش نمی‌خواهد

(سطری از شعر شماره ۴۷ کتاب)

چند نکته‌ی پراکنده:

الف- تصرف در نحو اشعار مشفق زمانیکه کلید به خواننده می‌دهد تا به موشکافی و روانکاوی کاراکترهای شعر، بحران در کلان‌روایت و خرده‌روایت و گزاره‌هایی در تصرف هیجان، افسردگی، شعف (موقعیتها و وضعیتهای خاص روانی) بپردازد، تصرفی قابل بوده و پذیرندگی بالایی در من ایجاد می‌کند؛ خصوصاً آنجاها که تعامل حرکتهای عاطفی در مقابل کشش‌های جسمانی راوی باعث این تصرف شده و من (شاید با دیدی مردسالارانه، برخلاف تعلقات خاطرم) برای این تصرفات عینیت‌هایی در متن و فراگرد متن می‌بینم. به احتمال زیاد این موقعیتها به شکلی ناخودآگاه یا نیمه‌آگاه در مواجهه با قدرت عظیم کهن الگوها، هنجارهای اجتماعی، تعلقات مذهبی و اخلاقی راوی (که در خارج از متن و خیلی قبل‌تر از آن شکل گرفته و نهادینه شده‌اند) اتفاق افتاده‌اند.

«ریشه‌ی زبانی که خواستها، غرایز و کشش‌ها به آن سخن می‌گویند از زبانی که شبکه‌ی "نه"ها و "آری"های اخلاقی و مذهبی و اجتماعی برآن استوار است، جدا نیست. "نه"ها صورت سرکوب‌شده و دگردیسی پذیرفته‌ی خواست‌ها و کشش‌های زیستی جسم‌اند که راه را بر ارضای همان خواست‌ها و کشش‌ها سد می‌کنند. امّا خواست‌ها و غرایز واپس‌رانده در مسیر جابه‌جایی و دگرشوندگی از میان نمی‌روند، بلکه با نیروهای سرکوب‌کننده کنار می‌آیند و به نمایندگی از آنها در درون ساختمان روان، در جایگاه قانون و مذهب و اخلاق می‌نشینند و پاسدار ارزش‌ها و سنت‌های آن می‌شوند... مثالی که فروید در این مورد می‌زند، داور درونی سختگیر و عبوس قدّیسین است که حدیث کشش زورآور –امّا سرکوب‌شده-  این پرهیزگاران را به ارتکاب گناه به گوش دیگران می‌رساند؛ کششی که داور درونی ریشه‌های آن را به روشنی می‌بیند و قدّیسین در پوشیده‌داری آن همیشه شکست می‌خورند...» (بی‌گناهی و شرم در شعر فروغ فرخزاد/ نگاه نو/ شماره‌ی ۷ دوره جدید)

 حال اگر تلاشی برای پوشیده‌داری این موقعیت وجود دارد (آن‌چنان که از کاراکتر راوی برمی‌آید) این تلاش شکست خورده است؛ آن هم به یاری همین تصرّف در نحو –که بنا بر شرحی که گذشت- برای راوی دست‌مایه‌ای در جهت نهان‌سازی و یا پوشیده‌ و مستترگویی شده‌ است؛ تصرّف نحوی که به خاطر داشتن توجیه درون‌متنی (آن هم با این لایه‌های ژرف و پیچیده) بسیار درخشان روی داده است.
 سطرهای نمونه از کتاب (برای تصرّف در نحو و تحلیل روانی مشروح):

- آخرین بار که دکمه‌ی پیراهنم را دوختی از ترسی که روی لبم لرزید خوابیدم/ شعر ۴۳

- داد می‌زنم: آی سیب گلاب به قیمت بوی بهشت... آتیش زدم به مالم/ شعر ۴۶

- این را به چادرم گفتم که بادی‌گارد من است/ شعر ۴۶

- می‌خواهم از همین جا بدوم تا یقه‌ی تو.../ شعر ۴۴

- بزن! سیم آخر همیشه لخت است/ شعر ۴۲

 البته برای این سطرها کارکردهای دیگری را نیز می‌توان متصوّر بود.

ب- برای من عبور از قواعد و شکستن آنها خود تابع قاعده‌ای است که از حرکت‌های اجتماعی و فرهنگی و زیست تجربی فردی و گروهی نشآت می‌گیرند. حرکت‌های زبانی و به هم ریختن نرم معمول زبان، نتیجه‌ی ترسیم و بازآفرینی واقعیت‌های پیرامونی هستند که هنوز فرصت حضور در کلمات و نحو را نیافته‌اند. نحوه‌ی شکل‌گیری بازی‌های زبانی از درون شکل‌های زیستی –چه در درون‌متن (زیست ذهنی بر پایه‌ی زیست تجربی) و چه در بیرون متن (در زیست‌های تجربی)- برایم قابل دریافت هستند. و با همین توضیحات است که حجم بسیاری از حرکت‌های زبانی، دگردیسی‌های نحوی و بازی‌های زبانی (که بیشتر در حدّ زبان‌بازی باقی می‌مانند) این مجموعه، لااقل در مورد من موفق نبوده‌اند. گاهی جایگاه سطر در کلیت شعر –برای ایجاد شبکه‌ی روابط زبانی و گاه روایی- به شکلی است که لزومی برای این دست حرکت‌های زبانی دیده نمی‌شود و این اتفاقات در دنیایی که بین من و متن، در متن در من و در من در متن ایجاد شده، هیچ توجیهی پیدا نمی‌کند. در این سطرها رخدادهای فوق پا را از حدّ یک شگرد فراتر نمی‌گذارند.

ج- در بیشتر شعرها حوادث برای مخاطب بازگو می‌شوند و لحن گزارش‌گونه دارند. تصویر با دوربین راوی ثابت پس‌زمینه‌ی ذهن، روایت و دیالوگ‌ها می‌شود. شاعر مدام می‌خواهد بگوید چه اتفاقی افتاده است. امّا ای کاش من هم در این اتفاقات شریک می‌شدم. تو از تمام امکانات اجرایی استفاده می‌کردی تا من قسمتی از متن تو باشم. یادآور می‌شوم که وقوع حوادث و رخدادها –عاری از معضل فوق- در بعضی کارها و به ندرت اتفاق افتاده‌اند و این مسآله به اضافه‌ی انگیزش‌های متن برای رسیدن به متنی با ویژگی‌های شعر امروز من را ترغیب می‌کند که این معضل را یادآور بشوم. وگرنه متنی که این انگیزش‌ها را نداشته باشد، چه کار به این توقعات من دارد؟

 تو به جای این که میان‌بری برای من مخاطب باشی تا به سطح درگیری و چالش با اثر برسم و تآویل‌های گوناگون خودم را داشته باشم، رمز بیابم و رمزگشایی کنم، گاهی سدّی برای این عبور و حضور می‌شوی و من با این خودآگاهی پیش می‌آیم تا در سطح دیگری تآویل کنم و شریک شوم.
د- مدام تکنیکی را تکرار می‌کنی. شنیدن و خواندنش تبدیل به آگهی‌های میان‌برنامه‌ای بانک‌ها در تلویزیون می‌شود. فقط اسم بانک یا مدّت و سود سپرده‌گذاری عوض می‌شود. قاعده همان است که هست.
 مثلاً تغییر زمان افعال یا منفی کردن افعال در آخر جمله با تکرار فعل (در ابتدا فعل مثبت و بعد منفی کردن فعل)... فعل‌ها برای این‌که این کارکرد تصنعی را داشته باشند، معمولاً توسّط جبر لطیفی انتخاب می‌شوند نه این‌که از رفتار طبیعی و یا قابلیت زبان‌زای زبان سر بیرون بیاورند. مدام استخوانی را پرت می‌کنی و سگ سمج تکنیک می‌دود و استخوان را می‌آورد. دم و زبان تکان می‌دهد...


 بخش چهارم: عنوان: من تنها به لب‌های خودم راه نفس کشیدن را داده‌ام

(از شعر ۴۵)

 ویژگی‌های قابل:

 معمولاً شاعر ویژگی‌های قابل مجموعه‌ی خود را به خوبی می‌شناسد و به همین خاطر است که طی روند حرکتی طولی خود این ویژگی‌ها را حفظ کرده و بر وجود آنها اصرار دارد. مخاطب شعر هم همین ویژگی‌ها را درمی‌یابد (مگر با متونی روبرو شویم که ویژگی‌های قابل آن به دلیل خلّاقیت، نوجویی و عادی نشدن در ذهن مخاطب و... از ابعاد پیچیده و شرح‌دادنی تشکیل شده باشند) و ارتباط برقرار می‌کند. پس از رویکردهای نقادانه به متن –که در این نوشتار از آنها فاصله گرفته‌ام- بیشتر ترسیم و تحلیل معضلات و کاستی‌های اثر انتظار می‌رود. با این وجود چند نکته را از این نظر عنوان می‌کنم:
 الف- نزدیک شدن لحن و بیان شعر به زبان گفتار و توجّه به استفاده از سمبل‌ها و نشانه‌ها و کهن‌الگوهای موجود در فرهنگ عامّه و حکایات و متل‌های ادبیات شفاهی، شعرهای این مجموعه را از این حیث غنی کرده است.

 مثال: زینب، لیلا، شهر کوفه، شهرزاد، پلاک، چاه و یعقوب و... (کهن‌الگوهای مادر-تاریخ و مادر-زن/زایایی و زن-حامی و...

ب- طنین‌های خصوصی شاعر/راوی که با اتکاء بر وجوه فرهنگی، رفتاری، هنجارمندی، آسیب‌پذیری، هجوم استرس و اضطراب و... (آن هم در وضعیت‌هایی که عموماً قائم به جنسیت‌اند) طنین خصوصی و صمیمی شاعر را باورپذیر و همزادپندارانه می‌کند. هر چند استفاده‌های مکرّر و بی‌مورد شناسه‌ی منفصل "من" و شناسه‌ی متصل "م" و حضور سطرهایی توی مایه‌های «من زنم» این طنین خصوصی را کمی گل‌درشت کرده، متن را به مونولوگی کسالت‌آور و حدس‌پذیر تبدیل می‌کند. در همین راستا اگر زمان داشتم، با جمع‌آوری واژه‌های بسامدی در شعرهای باران سپید –شاید می‌توانستم- وجوهی روان‌شناختی را نمایان کنم و تآثیر بسامدها را در پویایی و یا مرداب‌گونگی ظرفیت‌ها و امیال متن بررسی کنم.
ج- حضور روایت‌های واپاشیده و قطعه قطعه شده که از تلاش یک هستی نامنسجم خبر می‌دهند و انسان امروزین را با مختصّات چندشقه‌شده‌ی زندگی ذهنی و تجربی امروز ترسیم می‌کنند و متناسب با هجوم اضطراب‌ها، تنش‌ها و فشارهای روحی (خصوصاً برای وضعیت زیستی شاعر/راوی زن که بر جنسیت خود اصرار دارد) رفتار زبانی شعر را مشوّش پیش می‌برند و در نتیجه حضوری امروزین، نزدیک و ملموس، شهری، ایران جهان‌سوّم فلاکت‌زده، توجّه به درد و معضل به شکل زمینی و ملموس، فرار از آرمان‌های آسمانی و زاویه‌دیدهای رو به افلاک و... می‌یابند و در ذهن من مؤلّفه‌های مهمّی هستند. از آنجایی که من به عنوان نوع انسان توانایی هر نوع حضور فعّال (اینجا عمل نقد و تحلیل) در خلاء را ندارم و در نقطه‌ی مواجهه با هر پدیده‌ای، حرکتم از پیش‌فرض‌ها آغاز می‌شود و مؤلّفه‌های فوق بخشی از پیش‌فرض‌هایم می‌باشند. اصولاً سعی می‌کنم تآثیرگذاری این پیش‌فرض‌ها را در نقطه‌ی آغازین مواجهه با متن و در ادامه‌ی این برخورد به حدّاقل برسانم و ذهنم را در مسیر پیشنهادها و انگیزش‌های متن رها کنم. امّا اوّلاً: برای من حضور پررنگ آن دسته از پیش‌فرض‌ها که بنا بر ارزش‌ها و باید و نبایدهای ایدئولوژیک، مذهبی، اخلاقی و... شکل گرفته‌اند، اشتباه و غیرقابل پذیرش است. ثانیاً: حضور پیش‌فرض‌هایی بنا بر سلایق و تعلّق ‌خاطرهای ادبی، وجوه زیبایی‌شناسی فردی، برجسته بودن بعضی از مؤلّفه‌های هنری و مواردی از این دست، اگر با آگاهی‌مندی و کنترل به سمت حدّاقلی بودن و به سمت فرض‌های متن تغییر وضعیت دادن همراه شوند، در نقطه‌ی آغازین تماس با متن آسیب‌های وضعیت تحلیلی را به کم‌ترین حد می‌رسانند.
 ثالثاً: هر متنی –متناسب با توانایی‌ها و قابلیت‌های خود- قدرت تسخیر و فروپاشی پیش‌فرض‌های من را به نفع فرض‌های متن در نسبیت‌های مختلف داراست. به بیان دیگر در این موقعیت (تا حدودی جبری) تعامل و نحوه‌ی درگیری رئوس مثلّث شاعر، اثر، مخاطب/منتقد تعیین‌کننده‌ی میزان معضلات مربوط به پیش‌فرض‌ها و پنداشته‌ها می‌باشند. هر چند نقش رآس سوّم (مخاطب/منتقد) به مراتب پررنگ‌تر است.
 در پایان و متناسب با توضیحی که داده شد و بنا بر همان مؤلّفه‌های برون‌متنی که ذکر شد (و اتفاقاً این مجموعه شعر میل به پاسخگویی قسمت اعظمی از این پیش‌فرض‌ها را در خود تقویت می‌کند) شعرهایی که این رویکرد روایی را دارند، برایم امروزی‌تر، شهری‌تر، زیست ایرانی جهان سوّم فلاکت‌زده‌تر و خلاصه همزادپندارانه‌تر نمود پیدا می‌کنند و هر گاه روایت به تمرکز می‌گراید، از زیست تجربی و ذهنی من (که در افراد پیرامون خودم فصل مشترک زیادی با آن می‌یابم، با همه‌ی تفاوت‌ها) دور می‌شود. شاید تبدیل به دارو، فضایی برای آسایش، افیون، پرتاب به نوستالژی و نشئه‌بازی‌های گذشته‌ی همراهی با باورها و فحوای کلام شاعر و... شود. امّا از من و دغدغه‌هایم دور می‌شود   دور می‌شود ...دور می‌شود.

 

 

<قبل   بعد>
منوی اصلی
صفحه اصلی
شعر
داستان
ادبیات جهان
ترانه و کلاسیک
ادبیات بومی
مقالات
نقد و نظر
خبر
تازه های کتاب
گالری عکس
لینکستان
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
آرشیو
شعر
داستان
ادبیات جهان
ترانه و کلاسیک
ادبیات بومی
مقالات
نقد و نظر
خبر
تازه های کتاب
سرمقاله
آمار
بازدیدکنندگان: 263728
خروجی سایت
 
استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است.

Developed By Mambolearn Group.
Projected By KhazarMoj Co