در سالهای گذشته تقریبا یک دهه
بود که حتی مطبوعاتی مثل روزنامه اطلاعات را هم در حوزه ادبیات و شعر فعال می دیدیم و بعد از آن و یا
هم زمان در مجلات روشنفکری خاص نیز ادبیات و نقد و نظرهائی را می خواندیم که آنها
نیز این حوزه را در مالکیت خود می دیدند اما بعد از مدتی سکوت و کم رمق شدن، این
روزها حضور روزنامه ها و جراید روزانه ی متفاوتی را می بینیم که در عرصه شعر و ادبیات،
وضعیت را به سمت فراگیری شعر پیش می برند. بدون اینکه شعر سطح خود را با محیط
همسان کند!
آنچه برای من و امثال من و بعضی از دوستان، که نزدیکی هایی از نظر فکری داریم، حضور در مجامع مختلف و طرح شعر و مولفه های آن و
یا حضور در رسانه های متفاوت و طرح و درج شعر و نقد ادبی را ممکن می سازد شاید
نتواند جوابگوی بعضی اقشار خاص در ادبیات باشد اما جامعه را به سمت شعر خوانی
هدایت کرده و کمک می کند تا شعر نیز در مجموعه های خانواده ، ورزش و هنرهای دیگر
جایگاه خود را نشان دهد و ضمن حذف بعضی علامت سوال ها احتمالا سوالات تازه ای را
برای خوانندگان ایجاد می کند و ظاهرا جای اشکالی هم نمی تواند باشد. آنچه مورد
تردید است و جای سوال دارد شعر رسانه ای متناسب با خواست مخاطبین رسانه است.
خصوصیات
شعر رسانه ای
رسانه ها
معمولا به دلیل شناختی که از طیف مخاطبین و خوانندگان خود دارند خوراک مناسبی تهیه
و منتشر می کنند و این موضوع در بین مطبوعات ما رایج و پذیرفته شده است.
مثلا اگر در
یک مقطع زمانی بخشی از جامعه، بنا به هر دلیلی، به سمت رنگ یا گونه فرهنگی خاص و
یا حتی نوع تربیت فرهنگی در خانواده ها، الگوهای ویژه گویشی، پوشش و مصرف و ... متمایل
شود، این نشریات نیز به آن دامن زده تا جایگاه خود را در بین مخاطبان از دست ندهند
و ممکن است شعر را هم در همین راستا با شکل و زبان و موضوع و محتوای خاص بپذیرند و
شعر در این محیط باید خود را به حد و اندازه های یک «مد» تنزل دهد!
اما به نظر
می رسد یک جریان مدعی تحت عنوان ساده نویسی به شعر رسانه ای دامن زده و البته از
این رهگذر چیزی عاید شعر نخواهد شد و بهتر است در کار رسانه ای دوستانی که در این
حوزه فعال ترند، ذائقه های مخاطبین را به سمت بالا بردن توقع از ادبیات بکشانند. این
وضعیت موجب رضایت و پیشبرد آثار امروز خواهد شد و تلاش برای پایین کشیدن فتیله شعر
برای همسان سازی ره به جایی نخواهد برد چرا که شعر پیشرو باعث تقویت ذائقه مخاطب
شده و تلاش برای جلورفت ادبیات را در جامعه ایرانی مختل نخواهد. کرد.
در آخر پیش نهاد می کنم دوستان حوزه شعر همراه با درج آثارشان سعی کنند تحلیل ها و
خوانش هایی را ارائه دهند تا مخاطبین و خوانندگان به سمت شناخت بیشتر از شعر امروز
پیش رفته و از سهل انگاری پرهیز کنند.
سعید نصار یوسفی
۳۰ دي ۱۳۸۸
تاملی بر مجموعه شعر " برهوت
کاهی رنگ " سروده مینو
نصرت
« خطی
جداشده از ریل آدم ها »
تشدید رویکرد
زبانی شاعران از اواسط دهه هفتاد به بعد باعث غفلت عده کثیری از انان از
محتوا گردید چنانکه بداهه نویسی وحذف معنا در ساختمان بندی های خاص محل توجه
شاعران شد که تعدد تولیدات از این دست وحتا تا کنون خود شاهد بسنده ای بر
این مدعاست حال اینکه استعمال مولفه های مشترک وشباهت نوشتاری ومتعاقبن حذف فردیت
ها در ملازمت فقدان معنا ، سلب اعتماد مخاطبان را به همراه داشت با این همه عده ای
از شاعران نیز خویشتن داری کرده وبا عنایت واشراف بر حدود و ثغور شعر معاصر
وبحران مخاطب ونیز درک ودریافت تمنیات مخاطب با کنکاش در روزمرگی ومظاهر وجوانب
اکناف خویش در تلفیق والتقاط تاریخ و اسطوره ونیز اشنایی زدایی ازمضامین مطرود و رفتار
مالوف کلمات به برساختن شعری تاویل مند اهتمام ورزیدند :
گیجم می کند
/تردی موهایت / گاه یهودایم ، زمانی مریم / یوسف پیراهنم را دریده اند/ برهنه پا
وبرهنه جان / بوسه بر گونه های افق می زنم / بغل سرزمین وامانده / وخود را می
پوشانم / از یاجوج های ایستاده بر شانه هایم / از بی پناهی / پناه به عمق
چشمان تو می برم / گیج می خورد چشمانم واز حال می رود / زنی بر برهوت
اندامم.
دیگر اینکه
شاعر برهوت کاهی رنگ در استراتژی پی جسته اش با اشراف برحوصله مخاطب ونیز اجتناب
از اطناب وعطف توجه به ایجازی که در ذات ونفس سروده ها نهفته است به تواتر از آن
در ایماژه ها ومفاهیم وتصاویر بکر مدد می گیرد که تداوم رویکرد شاعر به این صنعت
ماهیت گزیده گوی خویش به نمایش می گذارد:
بزن رگ زلال
لحظه را / شنا کنیم / خواب یک پیاله آب / اکتفا نمی کنند
***
سراب
را سر می زنم / رودخانه از گلویش می جوشد / اندام کویری ام / غرق پونه های
وحشی می شود.
و اضافه
براین رعایت آغازینگی وپایان بندی های خاص ، چنانکه از کلیت مجموعه نیز
مبرهن است شاعر با دقت خاصی به انجام وفرجام سروده ها تاکید می ورزد وشعرهایی دست
می دهد که به باور این قلم از فردیتی بی شائبه برخوردارند :
پلک چشم
افتاده / طرحی به جز کلاغ نمی روید / فصل / فصل ناسپاسی چشم هاست.
ونیز با همین
رویکرد می گوید :
صدایم درد می
کند / رنگ موهایم پریده ودلم می خواهد / شیب های عمرم را سربه هوا
بروم/ کجاست
****
آن ماهی سرخ
کوچکی که / برای رسیدن به دریا / قرار بود نهنگی شود.
و از سویی
دیگر شاعر با تزریق هرچه بیشتر احساس وتقویت بار رمانتیک سروده ها با هرچه برجسته
سازی وجه زنانگی وتقابل آن با مفاهیم دیگر ممارستی مجدانه داردوبه تکرار در تلفیق
زنانگی با ایماژه های مختلف دست می زند وشعر هایی بر می سازد که بی امضای
شاعر نیز جنسیت خویش را گواهی می دهند :
سردم
شده / کنار تلفن دراز می شوم / گوش ها زنگ می زنند /
گوشی را برمی
دارم / خطوط منهنی / موازی اند / زنی از زمستان
اندامم بر می
خیزد / وآهسته / گهواره ام را تکان می دهد.
***
چادر سیاه /
مال مادرم بود / سفید وگلدار / مال تو / دلت که تنگ شد/ سرکن وبچرخ / بیاد باغچه
ای که بی اختیار / خنده هایش بر گونه ها می غلتد/ وچاک سینه را داغ می کند.
و علاوه تر
اینکه تنوع طیف مضمونی وترکیبات درهم تنیده وارکان و گزاره ها به گونه ای است
که نه شعریت گذاره ها را پس می زند ونه تکنیک برشعر غالب می شود ونه شعریت حتا .
بلکه مجموع عناصر شعری درتوازی تکنیک ونیز در تعامل تعدد مفاهیم در
وحدتی یکپارچه ، نصرت را به شاعری معنا گرا بدل کرده است وهم از این روست که
دوست منتقدم بهمن ارجمند می گوید:
((
اراده ی مسئولانه شاعر در گزینش واژه ها وخلق انسجام وترکیب سامان مند تصاویرقابل
توجه است.به نظر می آید شاعر متعهدی را که در هنگام سرودن بیان می کند در
وجودش از شفافیت ووضوح رسیده وانگاه سعی می کند سطحی از مفهوم را که قابلیت ظهور
دارد به مدد واژه ها بیان نماید . از این منظرباید شاعر مجموعه (( برهوت کاهی رنگ
)) را شاعری معناگرا دانست که بداعت های نسبتا کاذب روزگار ما فاصله می گیرد و همین
امر باعث می شود که مخاطبین عام نیز بتوانند با شعرهای این مجموعه با توجه
به تلاش شاعر در خلق تعابیر و مساعی وی در مضمون پردازی های نیکو ومستحسن ارتباط
برقرار نمایند و این امتیازی است برای این مجموعه .))
و باید اضافه
شود که تمهیدات تحت تعقیب شاعر محدود ومنحصر نمی شود وبه تکرار در کنش های زبانی
خویش بی که مرعوب دست انداز های اپیدمی شده ویا ورطه لفظ ولفاظی مستغرق گردد در
عامدیتی هدفمند به صراحت و سیالیت خویش مجال و میدان می دهد وبعضن شعرهای دست می
دهد که از وجهی اروتیک برخوردارند:
بیا
برهنه شویم / ویک فصل تمام / خیره به چشمان هم / به یاد
بیاوریم / نسل منقرض شده امان را.
****
آهسته
زشت می شویم / تا ماه نشنود شب چگونه روی بدن های برهنه / تخم می گذارد.
از سویی دیگر
شاعر با دقت وظرافت خاصی از مفاهیم اجتماعی در معیت طنزی که به چاشنی گرفته است به
نفع شعر خویش سود می جوید که به باور این قلم این رویکرد که ماحصل ماهیت فتوژنیک
وممارست نوعی ودر عین حال درک و دریافت ذائقه مخاطب واجتماع حول خویش است در
شعرهای همه پسند رخنمون می کند:
آقا
جانم وقتی دلتنگ می شود / قلبش از کار می افتد / مادرم وقتی دلتنگ می شود / خونش
شیرین تر می شود / من اما وقتی دلتنگ می شوم / زندگی از دستانم می افتد/
برسنگفرش / تا خم می شوم واژه ها را جمع کنم / باد زیر پیراهنم قایم می شود
/ پارچه ای سفید برایم دست تکان می دهد/ و صدای خفیف سرفه های زیگ زاگ /
امانم را می برد.
و خود در
رویکردش به شعر اجتماعی می گوید :
(( این
که شعر رسالتی اجتماعی دارد و متعهد است وبا حادثه ای دردرون . برمی گردد به
شاعرواندیشه وافکار ونوعی
وجهان
بینی اش به نظرمن شعر قبل از هرچیز یک اشتیاق وعشقی عظیم است به انسان وجهان.
شعر نتیجه ی معاشقه شاعر با کلمات است ، حسی بالنده ومتعال و محال است حسی بالنده
باشد و در اجتماع وفرهنگ جامعه تاثیر نداشته باشد .مثل عبادت است ونمی تواند خلق
وخوی فرد و رابطه اش با جهان بیرون موثر نباشد .))
و نکته اخر
اینکه طبیعت گرایی شاعرنیز به تکرار در کلمات تسری می یابد وبعضا در التقاط مفاهیم
عاشقانه ورمانتیک موجد رهیافت شاعر به شعرهایی درخشان می شوند :
همیشه
جا می مانم / وسط مزرعه گندم / میان دایره مترسک های همیشه جا می مانم / درحاشیه
رودخانه ای خشک / روی پشت بام کاه گلی / دراخرین چهارشنبه سوری سالی / که هرگز/
سفره ای برایش پهن نکردیم / جا می مانم / در پیچ کوچه های خاکی / وسیبی که افقش /
دریایی شورتر از کویر است / می مانم / زیر گره بقچه مادرم / لای گلهای محمدی /
گوجه های سبز / وپنجه های مو/ من / جا می مانم /زیر کرسی / در
اخرین زمستان کودکی / ومرا برنمی گردند حتی / شیهه تنها اتوبوس
روستایمان / به جاده ای که / مشایعت کنندگانش ردیف درهم درختان سوخته بادام است /
وسنجد های واژگون / همیشه جا می مانم / پشت دکمه های بسته پیراهن گل گلی ام .
****
لای
تاک های مهربان / خوابیده خوشه ترد / پاییز / کنار می ایستد / تاحادثه بوسه
ای کوتاه / ان را شیرین کند/ زمستان / در راه است / توشه ای ترانه ای / غزلی
.
منابع:ماهنامه مارال-گفت
وشنودی با مینونصرت-علیرضاذیحق و بهمن ارجمند - وبلاگ