صفحه اصلی arrow ترانه و کلاسیک arrow صدیقه حسینی – گیلان
سر مقاله

« نیما »  به ادبیات معاصر نشاط بخشید !

نیما برگی از تاریخ ادبیات فارسی است و اتفاقا یک برگ پر بار که نمی توان از آن به سادگی رد شد . نیما در بعد تاثیر گذاری تاریخی جذاب ترین شخصیت ادبی است . البته در طول تاریخ بودند شاعران بزرگی که فقط با شعرهایشان می توان آنان را خواند و یا ادامه داد اما نیما طرحی نو در ادبیات درانداخت.

 مباحث نظری و تئوریک را در کنار آثار شعری آموختن و روشمند کردن و بهره بردن از عناصر پیرامونی و دور شدن از آن همه انتزاع و رجوع به عینیت و تاکید بر جزء نگری های هنرمندانه سبب شد تا وارد عرصه تازه ای از ادبیات فارسی شویم که نادیده گرفتن  آن ممکن نیست و حتی نگاه به آن در حد صرفا کنارگذاشتن ادبیات کلاسیک و همراه شدن با مدرنیته ادبی خیلی سطحی و دست کم گرفتن حرکت نیما خواهد بود.

نیما یوشیج چراغی را روشن کرد که ادبیات راه خود را در طی این  یک قرن بعد از مشروطه گم نکرد . جاذبه نیما به عنوان عنصر تغییر بیشتر از وجوه دیگر است.

نیما را نباید در شعر مازندرانی و گویش محلی محصور کرد بلکه باید نیما را فراتر از آن در تولید تکنیک های تازه شعری جستجو نمود و این خیلی ساده انگارانه است که با محدود کردن نیما به عصر و زمان خاص و یا منطقه ی جغرافیایی خاص از کنارش رد شد و به زودی فراموشش نمود . اما هرگز نمی توان تاثیر فرامنطقه ای و حتی فرا مرزی نیما را در شعر و ادبیات معاصر نادیده انگاشت  چون آنچه که نیما در به کارگیری بومیت در شعر مطرح کرده  را نه تنها در منطقه ای مثل مازندران بلکه در ابعاد وسیع تر می توان کاربردی کرد. شاید نیما در واقع در پی انتقال بار فرهنگی کلمات در شعرهائی ست که در هر عرصه جغرافیائی شکل می گیرند و این درهای جهانی شدن شعر و انتقال فرهنگ ایرانی را می تواند در ابعاد فراگیرتر  شامل شود. بومیت فاکتور مهمی در شعر امروز است و مطمئنا بدون این فاکتور یک پای ادبیات می لنگد

صرف نظر از چشم اندازهای زیبایی که ممکن است بوم گرایی به ادبیات معاصر ارزانی کند به کیفیت گفتمانی هم عمق می بخشد و نگاه جهانیان را به آن معطوف خواهد کرد . این خصوصبت در شعر فارسی و بخصوص شعر معاصر مدیون نیما یوشیج است

نیما دو خصوصیت عمده دارد که برای نسل های بعد از خود یک کارگاه همیشه شعر است :

1 - ما همیشه از اصطلاح «  نیما »  بهره می گیریم و کمتر ترکیب « شعر نیما »  و این دقیقا به این دلیل است  که نیما در شعر خود خلاصه نشده است بلکه روش مند کردن نقد ادبی و ارائه راه کارهائی جهانی شدن ادبیات بعد از خود را نیز ارائه نمود و به همین دلیل اگر می گوییم نیما یعنی یک مخزن ادبی با همه خصوصیاتش که شامل شعر بومی ، نقد ادبی ، شعر فارسی و  نیز جریان سازی ادبی می شود.

2 – نیما از پیرامون خود و از اشیاء و از اتفاقات و طبیعت پیرامونش نمی گذشت و از تحولات جهانی ادبیات هم سهل عبور نمی کرد و نیما فاکتور معلومات و سواد ادبی را به نسل های بعد از خود  آموخت واین خیلی مهم است که شاعران با سواد و صاحب نقد و نظر باشند.  

تا جایی که من می دانم نیما سرفصل جدیدی در ادبیات بومی و محلی گشود بطوری که ادبیات غمگین و نوستالژیک و ماتم زده ای که در گونه های مختلف ادبیات مازندران خود را نشان می داد  به طبیعت و اهمیت جایگاه تنوع  و تکثر در گونه های شعر محلی کشانده است که به نظر می رسد هنوز هم آنرا جدی نگرفته اند در حالی که المان های متعددی وجود دارد که نیما به ادبیات معاصر نشاط بخشیده است

نیما در شعر اقوام ایرانی در شعر مازندرانی و گیلکی و ادبیات مردم کوهستان و شهر و دنیای متمدن بدون حذف گرایی موثر بود  چرا که به هم جواری با گونه ها و به قول امروز گفتمان های دیگر اهمیت می داد.

                لیلا مشفق

 
صدیقه حسینی – گیلان چاپ ارسال به دوست
۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸

 

« 1 »

از فکرهای منزوی ام خیره می شوم

از این جهان به پنجره ای رو به دور دست

دلگیرم ازنگاه تمام پرنده ها

پاییز سهم کوچک ِ کوچیدن منست

 

یک شب شروع می شود از نقطه ای سیاه

پرواز دسته جمعی ما در مسیر باد

گم می شوم شبیه نشانی ِ خانه ای

در دست های خسته ی یک عشغ بی سواد

 

با چشم های بسته تری می رسم به تو

به ارتفاع برفی این قله های پوچ

به درّه ای دریده تر از رد پای ترس

در ارتباط منطقی آسمان و کوچ

 

رفتی و بعد رفتنت آب از سرم گذشت

این شهر درحریم من و رودخانه هاست

یک ابر زیر چتر خودش گریه می کند:

باران روایت همه ی دردهای ماست

 

از پشت کوه آمده خورشید و مثل داغ

مانده ستروی قلب بیابانی ِ زمین

طوفان شن به پا شده در کفش های باد

از پشت شیشه های مشجرترت ببین:

 

در رفت و آمد همه ی شهر کوچکت

اینجا نشسته است کسی مثل انتظار

در چشم های خیس تو تغییر می کند

دنیا شبیه شکلک ِ یک ابر گریه دار!

 

« 2 »

برگ یک اتفاق نارنجی ست

که فقط از درخت می افتد

مثل خواب عمیق من در تو

وقتی از روی تخت می افتد

 

من همینم!همین که می بینی

دختری با نگاه آلوده

فکر می کرد عاشقش هستی

فکر می کرد عاشقت بوده

 

فکر می کرد به خودش اما

غرق می شد در این فراموشی

بعد ِ تو باز می پرند از من

همه ی خواب های خرگوشی

 

همه ی دردهای غمگینم

دردهایی که تا ابد مُسری ست

با همین چشمهای ِ...می دیدم

هیچ کس واقعاً کنارم نیست

 

دایره های درهم و برهم

رقص  ِپای دو آدمک کوکی

در سرم گیج می رود هر شب

چیزهای همیشه مشکوکی

 

مرده ام درسیاهی مطلق

می دمد باز هم خدا در من

وسط یک تلسکوپ تنها

جایگشتِ  ستاره ها در من

 

در شلوغیّ ِمحض می دیدند

چشم هایم فقط ربودن را

به خودم سفت سفت می بستم

آخرین دکمه های بودن را

 

بودنی که همیشه کوتاه ست

مثل این روزهای پاییزی

باز می ترسم از خودم! انگار

می زند زیرگریه ام چیزی...

 

برگ یک اتفاق نارنجی ست

که فقط زی رپات می افتد

مثل یک عکس دسته جمعی که

بعد از این مات ِ مات می افتد

 

« 3 »

توی این سرزمین بی سایه پدرم سایه ای ست از بودن

نیمه ی ناشناس تاریکش خیره مانده به نیمه ای روشن

 

قرص اعصاب می خورد شب را مثل کابوس های تو با شک

با خودم فکر می کنم فقرست، فرق بین مُسکن و مَسکن

 

لمس این سکه های ساکت تر ته سردی ِ جیب هایم مُرد

زیر سقف نداشتن هایم آسمان گریه می کند در من

 

چشم می دوختم به رویایی که فقط دور می شد از دیدم

حس خوشبختی نخی بودم توی سوراخ گیج یک سوزن

 

مثل یک مشت میخ ریز و داغ زیر پای برهنه ی دنیا...

راه می رفت زندگی با درد روی تنهایی تو مخصوصا ً

 

زندگی مثل پیرمردی زشت توی زنبیل کهنه ای خوابید

کفش هایم به هیچ چسبید و همه ی شهر پر شد از رفتن...

 
<قبل   بعد>
منوی اصلی
صفحه اصلی
شعر
داستان
ادبیات جهان
ترانه و کلاسیک
ادبیات بومی
مقالات
نقد و نظر
خبر
تازه های کتاب
گالری عکس
لینکستان
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
آرشیو
شعر
داستان
ادبیات جهان
ترانه و کلاسیک
ادبیات بومی
مقالات
نقد و نظر
خبر
تازه های کتاب
سرمقاله
آمار
بازدیدکنندگان: 116369
خروجی سایت
تبلیغات
استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است.

Developed By Mambolearn Group.
Projected By KhazarMoj Co