|
 اشاره : می دانیم و می دانید حمید رضا شکارسری باید حرف های بسیاری برای گفتن داشته باشد و ما هم بیشتر مایل بودیم این امکان را داشته باشیم .و.... اگر چه آقای شکار سری را دوست داریم و او را و شعرهایش را می شناسیم و نشست و برخواست هایی داشته ایم که ما را به هم بیشتر علاقمند می کند اما در یک ملاقات اتفاقی خواستیم بی پرده حرف هایی بزنیم . لذا این توضیح کوتاه را از او داشته باشید تا یک گفتگوی مفصل که احتمالا باید چند نفره و به نوعی جدلی باشد و در آینده نزدیک از طریق همین مجله به نظر خوانندگان محترم خواهد رسید. رو در رو ... از مجله ي ادبي شمال «هجوم »خدمتتان رسيدم. و این لحظه با فاصله کوتاه از برگزاری جشنواره ي شعر فجر است . و بطور طبیعی سوال و نگاه به همان سمت می چرخد . همانطور که مي دانيد اکثر قريب به اتفاقات جشنواره هاي کشور با پشتوانه ي دولتي برگزار مي شوند. و اینگونه وانمود می گردد که جشنواره ي شعر فجر و دفاع مقدس بطور ویژه مورد حمايت دولت هستند ... شما به عنوان يک شاعر منتقد و کسي که با سير اين دو جشنواره آشناست و از آنجا که که بعضی از منتقدین و شاعران ، داوري اين جشنواره را همواره جهت مند و سياسي مي دانند چه نقدي بر دو جشنواره ي مذکور داريد؟ * اولا جشنواره ها و کنگره هاي شعري در حکم منبع انرژي شعر هستند، يعني در حقیقت مي خواهم بر لزوم حضور جشنواره و کنگره شعر تاکيد کنم. و ... اما حالا مي آييم سر اين دو جشنواره. موافقم علی الخصوص که نوعی اتهام حکومتی بودن را بر بعضی از جشنواره ها وارد وانسته اند و البته من باید تصحیح کنم به دولتی بودن ! چرا که آنچه در این غرایند نورد نظر است برنامه ها و چارچوب توجهات از جنبه امکانات دولتی است و مجموعه حاکمیت را در بر نمی گیرد. * در این رابطه توضیح خواهم داد و حتی موکدا این فرصت را برای شرح و تفسیر ادعای خودم کم می دانم ولی به هرحال اجمالا باید گفت : آيا بهتر نيست قبل از اين که راجع به اين دو جشنواره صحبت کنيم بياييم درباره ي هنر حکومتي و هنر حکومتي ايران در حال حاضر صحبت کنيم؟ بفرمایید آقای شکارسری ! اما با تاکید من بر هنر دولتی ! * به نظر مي رسد که روشنفکر جماعت هميشه دوست دارد که "نه" بگويد.!!! يعني انگار در شناسنامه ي روشنفکر نوشته شده است که بايد مواظب باشد ببيند کجا اشکال وجود دارد و آن اشکالات را به نقد بنشيند. به قولي فقط عيب يابي کند.!! اما اين وضعیت آنقدر در روحيه ي روشنفکران ما تاثير گذاشته که حتي گاهي اوقات به خصائص مثبت موجود نيز نه مي گويند در اين سو نيز همينطور است.!! از عصر مشروطه که اولين نسل روشنفکر ايران به وجود آمد تا به حال اين بار ناف روشنفکر را با گفتن نه بريدند. چرا؟به خاطر اينکه حکومتهاي ايران در 100 سال گذشته تا حداقل 30 سال گذشته ( قبل از 22 بهمن 57 ) حکومتهاي استبدادي بودند و روشنفکران در حکم مبارزين جامعه ي خودشان عمل مي کردند و آوانگارد به حساب مي آمدند. اما اين بحث را داشته باشيم تا برسيم به انقلاب. ببينيد اکثريت مردم در خيابان ها ريختند،اکثريت اين مردم انقلاب کردن و اکثريت مردم به اين حکومت راي دادند.چگونه مي شود اين حکومت را حداقل در گامهاي اول خودش غير مردمي دانست؟ اگر حکومتي با حضور اکثريت مردم پا بگيرد آنوقت جواب روشنفکران به اکثريت مردم چه خواهد بود؟ آيا به اين هم "نه" مي گويند؟ از سويي ديگر هنوز انقلاب به طور کامل پيروز نشده بود و پيروزي خود را موکد نکرده بود جنگ آغاز شد. جنگ اگرچه توسط نيروهاي مردمي هدايت مي شد اما متولي اصلي آن دولت بود. يعني اينطور عرض کنم که مدت مديد ديگري بعد از انقلاب باز هم حادثه اي در کشور اتفاق افتاد که مانند انقلاب فراگير بود و باز هم با حضور مردم حمايت مي شد و بازهم مانند انقلاب همراهي مردم و انقلاب را به گونه اي ديگر مي بينيم. حال نسل شعرا و هنرمندان ما در اين بين اگر با مردم همراه بودند لاجرم اسم حکومتي را نيز همراه خودشان مي کشيدند. تکليف اين هنرمندان چيست؟! آيا به صرف اينکه همانند روشنفکر بايد به حکومت "نه" بگويند،بايست همراهي مردم را رها مي کردند؟! نه ! اينطور نبود! اين بار شاعران اين شجاعت را به خرج دادند همراه با حکومت باشند چون آنرا از مردم مي دانستند نه بر آن. بعضي از شاعران البته! حالا هم به قولي با نام شاعر حکومتي معروفند. به شاعر انقلاب معروفند يا هر اسم ديگري. ولی این عنوان همانطور که گفتم ریشه در ضرورت های انقلاب و جنگ داشت . شما تا چه برهه اي اين اتفاقِ (همراهي شاعر با حاکمیت را) مصداق همراهي شاعر با مردم مي دانيد؟ و یا حداقل در شکل گیری چنین روایتی در ذهن مدعیان روشنفکری موثر می دانید ؟ *حداقل تا اواسط جنگ. اما از اواسط جنگ همين شاعران بودند که بيشترين انتقادها و اعترضات را به دولت ها مي کردند. ما شاخه ي سترگي از شعر انقلاب و شعر دفاع مقدس را به اسم شعر اعتراض مي خوانيم. يعني که به کمي ها کاستي ها و کژي هايي که در حاکمیت ممکن است دیده شود اعتراض و انتقاد کردند ! . اگرچه اساسا با اصل نظام مشکل ممکن بود نداشته باشند. آيا اصلا با هر نظامي بايد مخالف بود ؟ و کلا هيچ نظامي وجود ندارد که بر حق باشد؟ اين سوالات، سوالاتي است که روشنفکران ما پاسخي برايش ندارند. اگرچه هيچ حکومتي مبرا از اشتباه احتمالی نيست اما اين دليل نمي شود که کليت نظام را به خاطر کژي هايي که در آن به وجود آمده رد کنيم. حال در اين بين تکليف هنر انقلاب مشخص است. هنري است که توسط به اصطلاح روشنفکران نوشته نمي شود اما هيچ ابايي از نقد جامعه و دولت هم ندارد و اين حقيقتي است که بايد بپذيريم و روشنفکران نيز بپذيرند. این نکته خوبیست چرا که نقد اجتماعی هم دولت و هم مناسبات اجتماعی در جامعه و هم خود شاعر را در بر می گیرد و هیچ قشری را مستثنا نمی کند !! * به نظر بنده قشر معترض شاعران انقلاب - اعتراض به کژي ها و پلشتي ها کردند نمونه هایی هست که حتي قشر روشنفکر ما چنین اعتراضاتی نداشتند. حال برگرديم سر جشنواره ها. پس ما نمي توانيم شهدا را به خاطر اينکه با دولت همراهي کردند و با حکومت بعثي جنگيدند، دولتي بخوانيم. درست به همان ترتيب شاعران را نيز نمي توانيم صرفا به خاطر همراهي با اتفاقات آن روزها که توسط حکومت و مردم پشتيباني مي شد، دولتي بخوانيم. چرا؟ چون وظيفه ي اعتراضي خود را نيز فراموش نکردند. جشنواره ي فجر و جشنواره دفاع مقدس طبعا به همان دو حادثه اشاره مي کنند. اگر تفاوتي بين اين دو جشنواره و ساير جشنواره ها وجود دارد به اين دليل است که دقيقا به بنيادهاي حکومت اشاره مي کنند. همان بنيادهايي که با همراهي مردم و انقلابيون به دست آمد. يکي جشنواره فجر است که ياد آور انقلاب است و ديگري جشنواره ي دفاع مقدس که به تولي گري مردم و دولت صورت گرفت. اين فرق اساسي اين دو جشنواره و ساير جشنواره هاست. اما اعتراضي که به اين دو جشنواره به خصوص بخش جوان آن هست اين است که مي گويند با آنکه در نظر گفته مي شود هرکس با هر گرايشي مي تواند شرکت کند اما در نظر بازهم گزينش صورت مي گيرد و باند بازي و رابطه حرف اول را مي زند. داوري ها هم با سمت و سويي خاص شکل مي گيرد که نقش قضاوت را به طور کل حذف مي کند. * ببينيد هيچ گروه شعري وجود ندارد که به طور کامل از باندهاي شعري و تحرکات باندهاي شعري بري باشد. در هر صورت شعر جز امور ذوقي محسوب مي شود و تعريفها و چارچوبهاي کاملا مشخص ندارد فلذا نمي توان از لحاظ فن هنري يک قطعي داد که کدام به طور جزمي حرف مطلق را مي زنند. لزوما هر شخص و شاعري مشخص است که به يکي از نحله هاي شعري تعلق خاطر دارد. نکته اينجاست که اتفاقا در جشنواره ي فجر در دو دوره ي گذشته اين اتفاق افتاد. يعني گروهي از شاعران، پژوهشگران و منتقدان که منتسب و متصل به جريان انقلاب نبودند آمدند و جز برگزيدگان انتخاب شدند . چرا آنموقع روشنفکران اين مهم را جز افتخارات اين جشنواره مطرح نکردند؟ اما من اين دوره را مي پذيرم که نوعي تماميت گرايي داشتند. اين حق را به معترضين اين کنگره مي دهم که گروهها و نحله هاي مختلف شعري مد نظر قرار بگيرند. همانطور که دبير جشنواره در سخنرانی هايش اعلام کرد اگر نحله های مختلف شعری می خواهند در جشنواره دیده بشوند بايد کارهای خودشان را بفرستند. لذا معترضين اگر می خواهند جز برگزیدگان باشند اين شجاعت را داشته باشند که بیایند جلو و ارائه ی اثر کنند. اگر آنگاه نيز اين نگاههای يک جانبه وجود داشت من همراه با آنها فریاد بر خواهم داشت. توضیح تحریریه مجله ادبی شمال : در این گفتگوی کوتاه دریچه های مباحث تازه ای نشان داده شد اما متاسفانه گشوده نشد مثل اشاره به اعتراض شاعران انقلاب و همچنین یاد آوری موضوع باندهای شعری و .... که از نظر ما و بخصوص و در مورد شعر اعتراض ضمن اینکه در شعر خود حمید رضا شکارسری هم بود می توان از مرحوم سید حسینی و مرحوم سلمان هراتی و شعر معروف مولا ویلا نداشت علیرضا غزوه و ... اشاره کرد اما آنچه در این گفتگوی اجمالی با یک علامت سوال بزرگ روبرو شد موضوع دوم است است که نه برای ما قابل توجیه است و نه شفافیت دارد . پس در همین جا قول می دهیم که به زودی این مباحث را در گفتگو با شکارسری و دیگر شاعران جمع آوری و منتشر کنیم و جزییات را در همین مجله می توانید بخوانید .
|