|
 از نظریه ی ادبی تا کاربست عملی نگاهی به کتاب درآمدی بر ریختشناسی هزار و یکشب
از اواخر دههی شصت، علیرغم غفلت محافل دانشگاهی، توجه به مبانی تئوریک و روششناختی نظریههای ادبی در ایران گسترش روزافزونی داشته است. فرمالیسم روسی یکی از اولین رویکردهای انتقادی به متون ادبی در آغاز قرن بیستم است که تأثیرات غیرقابل انکاری بر سایر مکتبهای نظری در طول این قرن داشته است. ویکتور اشکولوفسکی با نوشتن «رستخیز کلمات» و «هنر به مثابه فن» به عنوان آغازگر این رویکرد انتقادی شناخته میشود. مابقی اعضا مانند ولادیمیر پراپ، رومن یاکوبسن، توماشفسکی و باختین در واقع اعضای دو انجمن «مجمع زبانشناسی مسکو» و «انجمن پژوهشهای شاعرانه» OPOIAZ بودند. آنچه باعث شد تا این مکتب سرآغاز نقد ادبی مدرن در جهان شناخته شود، گسست روششناختی آنها از سنتهای قبلی بوده است. در نظر فرمالیست ها آنچه تعیین کنندهی نهایی به شمار میآید شکل اثر است، در واقع آن چه در بررسی ادبی معتبر است، تنها متن است و هر آن چه بیرون از آن ، به عنوان عناصر فرامتنی کنار گذاشته میشود. از نظر آنان مطالعهی ادبی صرفاً دربارهی «ادبیت» literariness متن است و باید با بررسی مناسبات و روابط میان عناصر سازندهی متن، قوانین درونی اثر– یا ژانرِ آن اثر- را به دست آورد. کشف این روابط به این طریق صورت میگیرد که ابتدا متن را به عناصر سازندهی آن، تجزیه کرده و سپس روابط این اجزا و عناصر را با یکدیگر و روابط یکایک آن ها را با کل اثر مشخص میکنند. یکی از موفقترین این تلاشها کار ولادیمیر پراپ بر روی قصههای پریان روسی است. وی با نقد روش دستهبندیهای پیشین، اجزای درونی قصههای پریان را بر مبنای31 عملکردِ function اشخاصِ داستان به دست آورد و آن را یکایِ ثابت نامید. و در آخر به این نتیجه رسید که پراکندگی و گوناگونی قصههای روسی را میتواند با اتکا به این یکاهای ثابت به یک فرمول خاص فرو کاهد و این فرمول صورت نهایی همهی این قصه هاست. کتاب «درآمدی بر ریخت شناسی هزار و یک شب» بر اساس همین مدل روش شناختی و تکمیل یکاهای ثابت پراپ قصد دارد ضمن نشان دادن تکنیک ویژهی هزارویکشب یعنی درونهگیری(داستان در داستان) فرمول و صورتِ نهایی حکایت های این کتاب را به دست آورد. دکتر محبوبه خراسانی نویسنده این کتاب، حکایات هزارویکشب را بر اساس این تکنیک به دو دستهی حکایات «درونهگیر» و «درونهای» تقسیم میکند. وی حکایت دورنه گیر را حکایتی می داند که چند حکایت دیگر را در خود جای داده است و حکایت درونهای را حکایتی تعریف می کند که در درون حکایت درونهگیر جای گرفته است. این کتاب در 168 صفحه، یک مقدمه و 5 بخش در پاییز 1387 توسط انتشارات تحقیقات نظری به چاپ رسیده است. نویسنده در بخش نخست به صورتی موجز، در خصوص مضمون و پویش تاریخی کتاب هزارویک شب صحبت میکند. از همینجا میتوان به آگاهی وی دربارهی مسائل روششناختی این تحقیق پی برد. به نظر میرسد که نویسنده، کاملاً مراقب بوده تا در دام تناقضهای روشی نیفتد؛ چرا که ریختشناسی، روشی هم زمانی Synchronic و توصیفی است و نمیتواند با تحلیلهای درزمانی ِDiachronic و تاریخی یکجا گرد هم آید. در این بخش هر آن چه لازمهی شناختی کلی از اثر و ویژگیهای مرتبط با تاریخ و مسائل قوم شناختی آن بوده، با زبانی نسبتاً ادیبانه بیان می شود. به نظر میرسد نویسنده در انتخاب سبک ادیبانهی این بخش نیز تعمد داشته، چرا که به وضوح با نوشتار خشک، جدی و علمیگرای بخشهای بعد تفاوت دارد. فصل دوم شرحی است بر روش کار ولادیمیر پراپ و شیوهی خود نویسنده در تحلیل حکایتهای هزارویکشب. وی ابتدا کلِ حکایتهای درونهگیر را احصا کرده و با استفاده از روش آماریِ «نمونهگیری تصادفی ساده» Sample Random Sampling نمونههایش را انتخاب کرده است تا آن چه به دست آمده قابلیت تعمیم به همهی حکایات کتاب را داشته باشد. وی علاوه بر استفاده از مدل ریخت شناسی پراپ از شیوهی تحلیلِ روایتِ کلود برمون در کتاب «منطق روایت» نیز استفاده میکند و نقش مشارکهای اصلیِ روایت، یعنی کنشگر و کنشپذیر را در هر حکایت مشخص میکند. در بخش سوم یعنی تحلیل حکایتها پنج حکایت درونهگیر بررسی شدهاند که با احتساب خودِ این حکایتها، 47 حکایت را تحت بررسیِ ریخت شناختی قرار داده است. وی در این بخش پس از ذکر خلاصهای از حکایتها، با ارائهی جداول عناصر سازندهی هر حکایت، نمادها، شخصیتها، حرکتهای داستانهای درونهای و ساختار کلی حکایت را برای خواننده مشخص میکند و آخر دست، فرمول نهایی هر حکایت درونهگیر را بر اساس شباهتهای عناصر سازندهی حکایتهای درونهای به دست میدهد و روابط بین آنها را با هم و با کل حکایت آشکار میسازد. در بخش چهارم یا نتایج کار، با نوعی جهت گیری نسبی انگارانه، ده مورد را به عنوان دستاوردهای پژوهش معین میکند. نویسنده خود به موردی بودن نوع مطالعهاش واقف است و می نویسد: «نتایج بر آمده از این تحلیل، صرفاً برآیند این مطالعهی موردی ریختشناسی روایت در حکایات درونهگیرِ هزارویک شب است و قصد تعمیم آن را - چون اصول کلی پژوهش ریخت شناسی روایت- به سایر متون نداریم ... . میتوان تحقیق های دیگری را موازی این کار در نظر گرفت که صحت و سقم نتایج به دست آمده را بسنجد». اتخاذ چنین رویکرد غیر یقینیای در مورد مطالعات ادبی در ایران جای خوشوقتی دارد. تا جایی که میدانم وی استاد دانشگاه اصفهان است و نشان میدهد تساهل و نسبینگری در تحقیقات ادبی دانشگاهی نیز جایگاه درخوری یافته است. در همین بخش، ضمن بررسی ساخت کلی حکایتها و موقعیت راوی و روایت شنو، «انگیزهیقصهگویی» در هزارویک شب به عنوان عاملی تعیین کننده در شکلگیری صورتِ شگردِ رواییِ درونهگیری مشخص شده است. بخش نهایی کتاب که پیوست نامیده شده، دربردارندهی ترجمهی چهار مقالهی کلیدیِ مرتبط با موضوع کتاب است. مقالهی«اصول طبقهبندی ژانرهای فولکلور» و مقالهی «اسطوره در پرتو فولکلور» نوشتهی ولادیمیر پراپ، دربارهی مسائل ژانرشناختیِ روایت است که برای نخستین بار به فارسی برگردانده شده و منطق پژوهش ریختشناختی را در نظر پراپ عیان میسازد. مقالهی دیگر نوشتهی سواتا پریکوا یاکوبسن است که در اصل مقدمهی کتاب «ریختشناسی قصههای پریان» پراپ در چاپِ 1958 بوده است. مقالهی دیگر با عنوان «راویان» نوشتهی تزوتان تودوروف، روایتشناس معروف، یکی از مآخذ شناخته شده دربارهی درونهگیری هزارویکشب است. این مقاله را پیشتر احمد اخوت در کتاب دستورزبان داستان با عنوان «روایت- مردم» ترجمه کرده است. مجموعهی این مقالات و تحلیل حکایات که بنا به قول نویسنده پیش از چاپ از نظر استادانی چون دکتر شفیعیکدکنی، دکتر بابک احمدی، دکتر تقی پورنامداریان گذشته است، کتابی ساختارمند را تشکیل داده، که میتواند به عنوان یکی از نمونههای موفق کاربستِ عملیِ نظریههای ادبی در حوزهی دانشگاهی در نظر آید.
|