|

شعر امروز و توهم تفکیک زبان نسبیت گرا و تربیت پذیری باورها این هفته گفتگویی داریم با آقای احسان مهدیان شاعر و منتقد ادبی که علاقه خاصی به شعرهایی در حوزه شعر امروز دارد و یکی از فعال ترین شاعران در عرصه مجازی محسوب می شود و همراه تعدادی از شاعران در حلقه ارتعاش به گونه ای متفاوت شعر می نویسند . در این گفتگو با وقت محدودی که داشتیم مباحث جالبی مطرح شد که سعی کردیم مهم ترین بخش های آنرا در اختیار خوانندگان قرار دهیم و امیدواریم در فرصتی دیگر بتوانیم به مباحث بیشتری پرداخته وارائه کنیم. س – با تشکر از فرصتی که به من دادید ، منظور از شعر امروز چیست ؟ ج - بدون شک وضعیت شعر امروز به گونه ای است که هم از نظر موقعیت زمانی و هم رفتار زبانی متفاوت است اما این وضعیت در خلاء اتفاق نیفتاد و می تواند ادامه طبیعی روندی که سالها پیش از نیما شروع شد، باشد . اما قرائت های متفاوت و گوناگونی در این وضعیت مشاهده می شود که گاهی منصفانه هم نیست اما وجود دارد و منکرش نمی توان شد ! . شعر امروز در جهان امروز و در مناسبات امروز تولید می شود پس طبیعی است که به همین نام شناخته شود .بگذار بگویم که شعر امروز یعنی روایت امروزی ، گفتمان امروز، زندگی امروز ، طبیعت امروز و مخاطرات دنیای امروز ودر یک کلام متفاوت با گذشته با تفکر چگونگی نوشتن ! با اینکه این تفاوتها را در مجموع گفتم یک نکته مهم داریم و آن تفاوت در نوع نگره های زیبایی شناختی است و اینها همه می تواند عنوان مباحث حیرت انگیزی باشد که مجال آن در این فضا نیست انشاالله در فرصتی دیگر . س - شما صحبت از توهم تفکیک کردید می شود کمی بیشتر توضیح دهید ؟ ج - خب ! ما در عرصه هنر شاهد بسیاری گرایشات هستیم و اشکال و فرم های متفاوتی را می بینیم ولی هیچ حساسیتی روی آن نیست مثل همین سینما ! از آنجا که سینما ، صرف نظر از سابقه هنرهای نمایشی رایج در دوران (جامعه) سنتی مثل نمایش های سیاه بازی و رو حوضی و حتی تعزیه در ژانر مذهبی و ... با توجه به ابزار نمایش اعم از تلویزیونی و سینمایی یک پدیده مدرن است و این ابزار بر توانایی برای امکان گسترش آن می افزاید هنرمندان این عرصه از بازیگر و نویسنده و کارگردان و همه عوامل تاثیر گذار فرصت خلق آثار تازه با زوایای جدید را دارند که نمونه های زیادی از آن را مشاهده می کنیم و منتقدان به راحتی در تلویزیون از سبک خاص کارگردان و توانایی های نویسندگان و خلاقیت های بازیگری حرف می زنند اما وقتی به شعر می رسند بلافاصله در مقام قیاس با شاعران بزرگ صده های گذشته بر آمده و بعضا به صراحت می گویند اینها که جدیدا نوشته می شود شعر نیست !! اما در باره هنرهای دیگر یا نمی شنویم و یا آنقدر موضع گیری های اینگونه کم هستند که دیده نمی شوند ! در حالیکه هر شاعری برای آنکه ویژگی متمایزی نسبت به آثار دیگران داشته باشد بدیهی است که خلاقانه تولیداتی دارد که می تواند به ظرفیت های شعر ما افزوده و آن را چه از منظر فرم و شکل و چه نوع زبان و نوشتار متفاوت تر کند . اصلا دلیلی نمی بینم که عینا باید مانند گذشتگان نوشت تا سندی باشد برای تایید شدن ، به اعتقاد من به اینگونه تاییدها نیازی نیست بلکه باید آثار تولید شده در حوزه شعر امروز جدا نقد شده و خصوصیات تاثیر گذار و یا ویژگی های دیگر آن برجسته شود نه صرفا در مقام مقایسه بر آمده و طرد گردند . باید به آثار زیان بار اینگونه قضاوت ها هم اندیشید ! البته بنده این را توهین نمی دانم که بگویم در مواردی تعصبات و در مواردی کهولت و در بعضی موارد هم زیاده خواهی های ما در واقع مانع رفتاری منطقی و مناسب با این واقعیت که ایستایی و رکود سبب مرگ هنر می شود و هنر با همین خطر کردن ها در یک فرایند جدی متعالی می شود . تاکید من این است که هر پدیده ی هنری چیستی ها و شدن های خود را دارد و در اغلب موارد مقایسه های ما نه تنها تاثیر مثبت نمی گذارد بلکه لجوجانه طرفین را به تقابل می کشد س - اخیرا آقای جواد مجابی در مصاحبه ای با روزنامه اعتماد 18 آبان 87 از مرگ مخاطب صحبت کرد و شعر امروز را باعث گریزان شدن مخاطبان دانست می توانم نظر شما را بدانم ؟ ج - بله ! من هم این فرمایشات را خواندم ! و قصد ندارم در باره جزئیات مطالب گفتگوی جناب مجابی حرف بزنم بلکه می توانم بگویم علی رغم اینکه شاید مطالب گفته شده در مصاحبه حضرت آقای مجابی از طرف افرادی مورد استقبال قرار گرفته باشد ولی من این حق را دارم که بگویم با بخش های زیادی از آن مخالفم مخصوصا جاهایی که تیراژ 1000 تایی را با عنوان « مضحک » تحقیر می کند و یا اینکه اساسا تحلیل آقای مجابی از مخاطب یک تحلیل ابتدایی و با منش مالکانه است که گویا منتظر بهره مالکانه نشسته باشند ! این رفتار به نظر نمی رسد درست باشد مثل اینکه من بگویم آقای مجابی بروند کشکشان را بسابند این که درست نیست ! بلکه من بر این باور هستم ، با توجه به روندی که ادبیات ما طی همین چند دهه نزدیک طی کرده و فراز و نشیب هایی که داشتیم نشان از هوشمندی مخاطبان ما نسبت به دهه هایی که به مخاطبانش می نازند ، دارد. به عنوان مثال بگویم که ما حتی به نسبت جمعیت و در نظر گرفتن افزایش کمی آن حتی از تعداد خوانندگان اشعار آن دهه ها ، شاعر و مدعی شاعری و به شکل اعجاز انگیزی تولید شعر داریم . آیا این نقص است که مخاطبان خود در آثار تولید شده مشارکت کنند و در انتقال دستاوردها به عینه و در زمان با ویژگی های منحصر به فرد امروزی دخیل باشند ؟ چگونه است که ما به مخاطبین منفعل و مصرف کننده دهه چل چله ها می نازیم اما مخاطبی که خود تجربه شعر گفتن دارد ( حالا اگر تعدادشات زیاد باشد چه می شود ؟ ) مرده به حساب می آید ؟ اصلا می گویم چاپ کتاب فقط مکتوب کردن و نگهداری یک کارنامه است اگرچه مخالفتی با تیراژ بالا ندارم ولی نیازی به تیراژ بالا هم نمی بینم چراکه امروزه فضای مجازی این امکان وسیع را به انبوه مخاطبان داده است که به سادگی به آثار جدید دسترسی داشته باشد و آن را بخوانند اینجاست که در مقابل می گویم «احیای مخاطب» ! طبیعی است که شاعران جوان با هر میزان خلاقیت و ابتکار از لابی هایی برخوردار نباشند که کتابش را خریده و بطور رایگان هدیه کنند پس باید تن بدهند به فضای گسترش یافته مجازی و خلاقیتشان را در این حوزه بکار گیرند. تاکید می کنم شاعران جدی و حرفه ای امروز از این تعاریف عبور کردند و بهتر است آقایان بپذیرند که امروز شعر در انحصار آنان خارج شد و با وضعیت فعلی کنار بیایند ( لطفا نگذارید بحث پیرامون این موضوع ادامه یابد و... ) س - اخیرا مباحثی پیرامون شعر دهه هشتاد و همینطور حلقه ارتعاش مطرح شد می شود کلیتی از آن را دراینجا هم بازگویی کنیم ؟ ج- جناب آقای تیموری ! توجه به روندی که شعر در چند دهه گذشته طی کرد خود بخود این سوال را ایجاد می کند که چه خواهد شد ؟ لابد فکر می کنیم که دهه هشتاد که شد باید شعر این دهه با سازو کار خودش تثبیت شده و مانیفست بدهد و...اما اینطور نیست چرا که به شکل جدی و مبرمی نیاز به گسست است اما بر خلاف دهه های گذشته این گسست در یک دهه اتفاق نیفتاد ظاهرا هرچه سالهای هشتاد رفت گویی انتظار یک تفاهمی مانند هفتاد خیالی بیش نبود بلکه این دهه با توجه به سرعت تحولات می تواند دهه پیشنهادات جدید باشد و این پیشنهادات هم در یک فرایند منطقی جواب می دهد که ادامه می یابد و یا در غیر این صورت با همان وضعیت متوقف خواهد شد . حلقه ارتعاش هم با جمعی از شاعران در فضای اینترنتی با همین ایده و اعتقاد با ارائه آثارشان سعی دارند در این فرایند تاثیر گذار باشند و نمونه های آثار آنان نشان دهنده میزان تفاوت یا نزدیکی است و این مباحث هم ضروری و هم لازم است و دوستان دیگرمان هم جدا فعالند تا کارشان به ثمر برسد و این انگیزه ما را بیشتر می کند س – پس ما در دهه هشتاد با این همه پیشنهاد های متفاوت چگونه باید به عنوان مخاطب گزینش کنیم ؟ ج – من اینطور فکر نمی کنم و می گویم اساسا بحث گزینش مطرح نیست بلکه بحث مشارکت به عنوان مخاطب فعال مطرح است . خب ، گونه هایی از شعر بر این باورند که باید روایتی را به شکل پیوسته باوری ادامه دهند و عده ای هنوز دارند تجربیات گذشته را تکرار می کنند یعنی نوعی شیفتگی به آن کارها دارند و ... از نظر بنده عیبی هم بر آنان نمی توان گرفت ولی باید در نظر داشت که ادبیات راه خودش را می رود و اگر ما نتوانیم کسان دیگری در جای دیگر به این کار دست می زنند مهم این است که مناسبات جوامع بشری دستخوش تحولاتی شد که این دگرگونی ها اجتناب ناپذیرند و دست بنده و شما نیست اما ادبیات در مجموعه خود می تواند این روند را به چالش کشیده و نقد کند و با تحولاتی که در خود ایجاد می کند پیشنهاد دهنده و راه گشا باشد . س – اشاره به شعر شاعران گذشته کردید که هنوز عده ای آن را ادامه می دهند بعد هم گفتید بر آنان عیبی نمی گیرید مقصودتان را نمی گیرم . ج – دوست من ، این درست است که آثاری در گذشته وارد بازار شد و مورد توجه جدی قرار گرفت و بودند شاعرانی که هنوز هم مورد توجه هستند ولی من نگفتم ادامه می دهند گفتم تکرار می کنند و حتی گفتم که آنان به نوعی شیفتگی دچارند . در حالیکه اگر اندکی به حول و حوش خود دقت کنند متوجه تناقض بزرگی می شوند . به عنوان نمونه مگر می شود با شعار صلح و دوستی مانع جنگ ها شد ؟ جنگهایی که ظاهرا در جهان امروز هیچ بهانه ای لازم ندارد و حتی به حریف هم نیاز ندارد کافی است قدرتها بخواهند انبارهای اسلحه را امتحان کنند و یا در معرض فروش قرار دهند و همین انگیزه برای شروع یک کشتار بزرگ کافیست . زندگی ما شامل همین چیزهاست مثل جنگ مثل کش مکش ها و وول خوردن در این تناقضات ، ماشینیسم مقتدر آشوبگر که خواه ناخواه زندگی ما را دستخوش نا آرامی کرده و هی فاصله ها را زیاد می کند و هی بیماریهای جدید لاعلاج بستر زندگی را در خود فرو می برد، آلودگی های صوتی و آلودگی های مسموم کننده طبیعت چنان بلایی بر ساکنان زمین نازل کرد که حتی به فکر مهاجرت از زمین افتادند ! و یا ... آیا در این وضعیت می توان نشست و نوشت که چگونه قطره شبنمی از روی برگ یک رز صورتی باغچه همسایه سر می خورد ؟ !! و بعد بگویم من نوشتم و تیراژم بالا بود و مخاطب داشتم و فروش کردم . این همان بهره مالکانه با دیدگاه مالکانه است که قبلا به آن اشاره کردم . با این همه تولید با این همه تغییر چه دلیلی برای ماندگاری و جاودانگی آثار داریم ؟ وگرنه من هنوز شاهنامه می خوانم و آنهمه تخیل مرا مجذوب خود می کند و هنوز جسارت مولانا نشئه ام می کند و حافظ و سعدی و ... می خوانم اما سخن ما شامل دوران بعد از نیما می شود که برعکس، آنچه در بالا گفتم آثاری هستند که در دنیای مدرن شکل گرفتند و این مناسبات است که بعضی الزامات را منتفی کرده و وادارمان می کند که مناسبات انسانی و ... را نادیده نگیریم ارزش و اهمیت آثار از نیما تا حالا در این است که باید آنان را منتقدانه و فعال خواند و خوانش کرد چرا که گذر زمان این تجربیات تازه و مهم را در اختیار شاعر امروز قرار داد که گفتمان خود را در مواجهه با آنان قرار دهد نه اینکه دست و پا بسته تسلیم شود و هی فاکتور بیاورد که فلان کس در فلان سال این را گفت و اینطوری بر ناتوانی و احیانا تنبلی خود سرپوش بگذارد و توجیه کند .( قرار ما یک گفتگوی کوتاه بود انگار دارد طولانی می شود ). س - نه ! اشکالی ندارد فقط متاسفم که این بحث زیبا و موثر را دارید زود تمام می کنید . ج - این را هم آگاهم چون خودم سالهاست به شغل روزنامه نگاری می پردازم و کار جذابی برای من است. س – از خودتان بگویید مثلا آیا کتابی جدیدی برای چاپ دارید ؟ ج – کتاب شعر تازه ام بنام « آفتاب از عرق این آبادی مست است » را آماده انتشار دارم . س – در خاتمه اگر ممکن است یکی از شعرهایتان را در اختیارما بگذارید تا خوانندگان نشریه آن را هم بخوانند. ج- حتما و از اینکه وقت خوانندگانتان را گرفتم پوزش می خواهم . « قیچی ! » گردنم تازگی ها به تازگی افتاد از تنم روی سینه ای که می خواست شیرش را بچگی کنم ! « اینجا را لطفا از زندگی همه بچه ها در بیاورید » قیچی ! قرص ِ آهن جای همه ی پستانهایی که راه افتاده بود پیچیدم از نسخه ای که برای خیابان پاستور دربست با خودم کز می کرد هی آلت نی لبک هایی که لب می داد و لب می گرفت هی می داد و ... می گرفتم هی ... ولوم نداشت ! از اینجا هم چیزی را در بیاورید فرض کنید / آوردم لطفا به سنجاقی که پشت چراغ قرمز این حوالی جا مانده نشان بده ! غروب که شد تازه صدایش در می آید که توی دستگاه می خواند ! ... قیچی ! دیوانگی کرده ام که دیوانی از قمصر کاشان پر کنم و سر بکشم به جان آقا! کسی بویی از این گلابی که گفته ام نبرد تا آرزوی مادرم که شیرش را نذر کرده و مرا تا ابد حلال ... قیچی ! هرگز به مشام آدمی که خل شده بودم در خواب بروز دادم که مستم شلاق داروغه بالا و پایین می کشید چیزی که در تمام شب به خاطرش زندگی بود / ... اصلا هوس نکردم در خیابان های تهران دنبال مردی که خیانت کرده ... قیچی ! جناب ! از پل های پشت سرم عکس می گرفت ! فرصت ها همیشه به اندازه گلدسته های آبادی امام زاده باد می خوردند زمان همیشه قد اذان همان جایی که گفتی کنده شد و در هوا رفت سینه ام را سپر کرده ام جنگ بعدی جوان تر بمیرم ... قیچی ! « آب نریز پشت سرم مادر ! گفتم که خواب دیدم ! » بی خیال دندانهایی که حتی فرصت خندیدن را عوض لقمه ای که نمی شود برداشت بردار و این کاغذهای از پیچیده در گلو تا انگشت اشاره ام را بردار ... قیچی ! لااقل می دانی که راه های زیادی همیشه یک پای سفر هستند یعنی هیچوقت تنها نه ! ناغافل به سرت بزند ، شعری بنویس که چیز بگیرد / بگیر! از هفت قبله نا نمازی از هشت پنجره تعظیم به دختری که تازه کلاسورم را گذاشت رگم از تاب غیرت فلانی شد اما مشکل این است که خوابم سنگین بود خدایا تو را به هرچه که خدایا التماس نمی کنم ... قیچی ! این خواب لعنتی سرازیر از بالشم شده ... بس کن شعر ! می خواهم به خواب برگردم جایی که داروغه تا حالا دیگر رفته! ماری که تخم ها را خورده و می رود که جوجه کند لای پتو دنبالم نمی گردم آخر از این سبیل لامصب فقط این بر نمی آید که منم همینطورم آبخوره هایش را می زنم باز می افتد دنبال چشمی که دیروز از گوشه روسری پاکم کرد / قیچی قیچی ... / قیچی !!! |