صفحه اصلی arrow نقد و نظر
سر مقاله

موج رسانه ای شعر یا موج شعر رسانه ای!

در سال های گذشته تقریبا یک دهه بود که حتی مطبوعاتی مثل روزنامه اطلاعات را هم در حوزه ادبیات و شعر فعال می دیدیم و بعد از آن و یا هم زمان در مجلات روشنفکری خاص نیز ادبیات و نقد و نظرهائی را می خواندیم که آنها نیز این حوزه را در مالکیت خود می دیدند اما بعد از مدتی سکوت و کم رمق شدن، این روزها حضور روزنامه ها و جراید روزانه ی متفاوتی را می بینیم که در عرصه شعر و ادبیات، وضعیت را به سمت فراگیری شعر پیش می برند. بدون اینکه شعر سطح خود را با محیط همسان کند!
آنچه برای من و امثال من و بعضی از دوستان، که نزدیکی هایی از نظر فکری داریم،  حضور در مجامع مختلف و طرح شعر و مولفه های آن و یا حضور در رسانه های متفاوت و طرح و درج شعر و نقد ادبی را ممکن می سازد شاید نتواند جوابگوی بعضی اقشار خاص در ادبیات باشد اما جامعه را به سمت شعر خوانی هدایت کرده و کمک می کند تا شعر نیز در مجموعه های خانواده ، ورزش و هنرهای دیگر جایگاه خود را نشان دهد و ضمن حذف بعضی علامت سوال ها احتمالا سوالات تازه ای را برای خوانندگان ایجاد می کند و ظاهرا جای اشکالی هم نمی تواند باشد. آنچه مورد تردید است و جای سوال دارد شعر رسانه ای متناسب با خواست مخاطبین رسانه است.

خصوصیات شعر رسانه ای

رسانه ها معمولا به دلیل شناختی که از طیف مخاطبین و خوانندگان خود دارند خوراک مناسبی تهیه و منتشر می کنند و این موضوع در بین مطبوعات ما رایج و پذیرفته شده  است.

مثلا اگر در یک مقطع زمانی بخشی از جامعه، بنا به هر دلیلی، به سمت رنگ یا گونه فرهنگی خاص و یا حتی نوع تربیت فرهنگی در خانواده ها، الگوهای ویژه گویشی، پوشش و مصرف و ... متمایل شود، این نشریات نیز به آن دامن زده تا جایگاه خود را در بین مخاطبان از دست ندهند و ممکن است شعر را هم در همین راستا با شکل و زبان و موضوع و محتوای خاص بپذیرند و شعر در این محیط باید خود را به حد و اندازه های یک «مد» تنزل دهد!

اما به نظر می رسد یک جریان مدعی تحت عنوان ساده نویسی به شعر رسانه ای دامن زده و البته از این رهگذر چیزی عاید شعر نخواهد شد و بهتر است در کار رسانه ای دوستانی که در این حوزه فعال ترند، ذائقه های مخاطبین را به سمت بالا بردن توقع از ادبیات بکشانند. این وضعیت موجب رضایت و پیشبرد آثار امروز خواهد شد و تلاش برای پایین کشیدن فتیله شعر برای همسان سازی ره به جایی نخواهد برد چرا که شعر پیشرو باعث تقویت ذائقه مخاطب شده و تلاش برای جلورفت ادبیات را در جامعه ایرانی مختل نخواهد. کرد.
در آخر پیش نهاد می کنم دوستان حوزه شعر همراه با درج آثارشان سعی کنند تحلیل ها و خوانش هایی را ارائه دهند تا مخاطبین و خوانندگان به سمت شناخت بیشتر از شعر امروز پیش رفته و از سهل انگاری پرهیز کنند.

 
نقد و نظر
جمشید طهماسبی نژاد - مازندران چاپ ارسال به دوست
۳۱ ارديبهشت ۱۳۸۸

 

« قصه زرد تیرداد راد »

چند کلمه به تیرداد راد  عزیز به بهانه شعری در این آدرس :

http://www.hojum.com/index.php?option=com_content&task=view&id=75&Itemid=51

این شعر تیرداد نجواهایی ست دو خطی که از شرمندگی آن را را لابلای قصه بلندتری پنهان کرده است و لاجرم ازجایی مثل جزیره خشک آغاز و به آب ، بشقاب و کتاب بند می شود و برای همین هم لحظات هفده گانه رسیدن ، رفتن ، شدن ، کردن ، گرفتن ، چکیدن ، دیدن . . . . . .را با دکوپاژ و میزان سنِ قصه اش تنظیم می کند و از مسیر شعر به گمراه ترین مسیر نشعر غوطه می زند.

تیرداد شعرهای لذیذی دارد اگر آنها را به بیانیه (قبلا) و سناریو (در اینجا) تبدیل نکند.

اینکار باعث شده آن دوخط نجوا زرد شده و از ذهن دور شود . شاید کوتاه بودن مطلب را نمی پسندد امابرای خط شعری کوتاه هم حاشیه نوشتن آن را به حاشیه می راند . کارهای جدیدتان را ندیدم اطمینان دارم درونمایه های زیبای همیشگی در آن نهفته است و ما را به مکاشفه خواهد انداخت .

****
دست به كار مي روم
كشت و تفت
كند و كوفت
سر دست می رود
دهان بازم
خواست و گفت
دست نمي خواهم
و فك هایم
آرواره هاي فكرم
سخت می جنبد .

****

شبي در كوچهايي ،
مهتاب ديدم .
میان آسمان ،
مهتاب دیدم
. . .
دو مهتاب و شب و ديوار
كنار خانه ي يار

 

پاسخ حمید رضا شکارسری به 2 سوال علی اسداللهی ! چاپ ارسال به دوست
۳۰ اسفند ۱۳۸۷

shekar512                          ali2

اشاره :

می دانیم و می دانید حمید رضا شکارسری باید حرف های بسیاری برای گفتن داشته باشد و ما هم بیشتر مایل بودیم این امکان را داشته باشیم .و.... اگر چه آقای شکار سری را دوست داریم و او را و شعرهایش را می شناسیم و نشست و برخواست هایی داشته ایم که ما را به هم بیشتر علاقمند می کند اما در یک ملاقات اتفاقی خواستیم بی پرده حرف هایی بزنیم . لذا این توضیح کوتاه را از او داشته باشید تا یک گفتگوی مفصل که احتمالا باید چند نفره و به نوعی جدلی باشد و در آینده نزدیک از طریق همین مجله به نظر خوانندگان محترم خواهد رسید.

رو در رو ...

از مجله ي ادبي شمال «هجوم »خدمتتان رسيدم. و این لحظه  با فاصله کوتاه از برگزاری جشنواره ي شعر فجر است . و بطور طبیعی سوال و نگاه به همان سمت می چرخد .  همانطور که مي دانيد اکثر قريب به اتفاقات جشنواره هاي کشور با پشتوانه ي دولتي برگزار مي شوند. و اینگونه وانمود می گردد که  جشنواره ي شعر فجر و دفاع مقدس بطور ویژه مورد حمايت دولت هستند ... شما به عنوان يک شاعر منتقد و کسي که با سير اين دو جشنواره آشناست و از آنجا که  که بعضی از منتقدین  و شاعران ، داوري اين جشنواره را همواره جهت مند و سياسي مي دانند چه نقدي بر دو جشنواره ي مذکور داريد؟

* اولا جشنواره ها و کنگره هاي شعري در حکم منبع انرژي شعر هستند، يعني در حقیقت مي خواهم بر لزوم حضور جشنواره و کنگره شعر  تاکيد کنم.  و ... اما حالا مي آييم سر اين دو جشنواره.

موافقم علی الخصوص که نوعی اتهام حکومتی بودن را بر بعضی از جشنواره ها وارد وانسته اند و البته من باید تصحیح کنم به دولتی بودن ! چرا که آنچه در این غرایند نورد نظر است برنامه ها و چارچوب توجهات از جنبه امکانات دولتی است و مجموعه حاکمیت را در بر نمی گیرد.

* در این رابطه توضیح خواهم داد و حتی موکدا این فرصت را برای شرح و تفسیر ادعای خودم کم می دانم ولی به هرحال اجمالا باید گفت :

آيا بهتر نيست قبل از اين که راجع به اين دو جشنواره صحبت کنيم بياييم درباره ي هنر حکومتي و هنر حکومتي ايران در حال حاضر صحبت کنيم؟

بفرمایید آقای شکارسری ! اما با تاکید من بر هنر دولتی !

* به نظر مي رسد که روشنفکر جماعت هميشه دوست دارد که "نه" بگويد.!!!  يعني انگار در شناسنامه ي روشنفکر نوشته شده است که بايد مواظب باشد ببيند کجا اشکال وجود دارد و آن اشکالات را به نقد بنشيند. به قولي فقط عيب يابي کند.!!  اما اين وضعیت  آنقدر در روحيه ي روشنفکران ما تاثير گذاشته که حتي گاهي اوقات به خصائص مثبت موجود  نيز نه مي گويند  در اين سو نيز همينطور است.!!

 از عصر مشروطه که اولين نسل روشنفکر ايران به وجود آمد تا به حال اين بار ناف روشنفکر را با گفتن نه بريدند. چرا؟به خاطر اينکه حکومتهاي ايران در 100 سال گذشته تا حداقل 30 سال گذشته ( قبل از 22 بهمن 57 )  حکومتهاي استبدادي بودند و روشنفکران در حکم مبارزين جامعه ي خودشان عمل مي کردند و آوانگارد به حساب مي آمدند. اما اين بحث را داشته باشيم تا برسيم به انقلاب. ببينيد اکثريت مردم در خيابان ها ريختند،اکثريت اين مردم انقلاب کردن و اکثريت مردم به اين حکومت راي دادند.چگونه مي شود اين حکومت را حداقل در گامهاي اول خودش غير مردمي دانست؟

اگر حکومتي با حضور اکثريت مردم پا بگيرد آنوقت جواب روشنفکران به اکثريت مردم چه خواهد بود؟ آيا به اين هم "نه" مي گويند؟

از سويي ديگر هنوز انقلاب به طور کامل پيروز نشده بود و پيروزي خود را موکد نکرده بود جنگ آغاز شد. جنگ اگرچه توسط نيروهاي مردمي هدايت مي شد اما متولي اصلي آن دولت بود. يعني اينطور عرض کنم که مدت مديد ديگري بعد از انقلاب باز هم حادثه اي در کشور اتفاق افتاد که مانند انقلاب فراگير بود و باز هم با حضور مردم حمايت مي شد و بازهم مانند انقلاب همراهي مردم و انقلاب را به گونه اي ديگر مي بينيم. حال نسل شعرا و هنرمندان ما در اين بين اگر با مردم همراه بودند لاجرم اسم حکومتي را نيز همراه خودشان مي کشيدند. تکليف اين هنرمندان چيست؟!

آيا به صرف اينکه همانند روشنفکر بايد به حکومت "نه" بگويند،بايست همراهي مردم را رها مي کردند؟!

 نه ! اينطور نبود! اين بار شاعران اين شجاعت را به خرج دادند همراه با حکومت باشند چون آنرا از مردم مي دانستند نه بر آن. بعضي از شاعران البته!

حالا هم به قولي با نام  شاعر حکومتي معروفند. به شاعر انقلاب معروفند يا هر اسم ديگري. ولی این عنوان همانطور که گفتم ریشه در ضرورت های انقلاب و جنگ داشت .

شما تا چه برهه اي اين اتفاقِ (همراهي شاعر با حاکمیت را) مصداق همراهي شاعر با مردم مي دانيد؟ و یا حداقل در شکل گیری چنین روایتی در ذهن مدعیان روشنفکری موثر می دانید ؟

*حداقل تا اواسط جنگ. اما از اواسط جنگ همين شاعران بودند که بيشترين انتقادها و اعترضات را به دولت ها  مي کردند. ما شاخه ي سترگي از شعر انقلاب و شعر دفاع مقدس را به اسم شعر اعتراض مي خوانيم. يعني که به کمي ها کاستي ها و کژي هايي که در حاکمیت ممکن است دیده شود  اعتراض و انتقاد کردند ! . اگرچه اساسا با اصل نظام مشکل ممکن بود نداشته باشند.

آيا اصلا با هر نظامي بايد مخالف بود ؟ و کلا هيچ نظامي وجود ندارد که بر حق باشد؟ اين سوالات، سوالاتي است که روشنفکران ما پاسخي برايش ندارند. اگرچه هيچ حکومتي مبرا از اشتباه احتمالی  نيست اما اين دليل نمي شود که کليت نظام را به خاطر کژي هايي که در آن به وجود آمده رد کنيم. حال در اين بين تکليف هنر انقلاب مشخص است. هنري است که توسط به اصطلاح روشنفکران نوشته نمي شود اما هيچ ابايي از نقد جامعه و دولت هم ندارد و اين حقيقتي است که بايد بپذيريم و روشنفکران نيز بپذيرند.

این نکته خوبیست چرا که نقد اجتماعی هم دولت و هم مناسبات اجتماعی در جامعه و هم خود شاعر را در بر می گیرد و هیچ قشری را مستثنا نمی کند !!

* به نظر بنده قشر معترض شاعران انقلاب -  اعتراض به کژي ها و پلشتي ها کردند  نمونه هایی هست که حتي قشر روشنفکر ما چنین اعتراضاتی نداشتند.

حال برگرديم سر جشنواره ها. پس ما نمي توانيم شهدا را به خاطر اينکه با دولت همراهي کردند و با حکومت بعثي جنگيدند، دولتي بخوانيم. درست به همان ترتيب شاعران را نيز نمي توانيم صرفا به خاطر همراهي با اتفاقات آن روزها که توسط حکومت و مردم پشتيباني مي شد، دولتي بخوانيم. چرا؟ چون وظيفه ي اعتراضي خود را نيز فراموش نکردند. جشنواره ي فجر و جشنواره دفاع مقدس طبعا به همان دو حادثه اشاره مي کنند. اگر تفاوتي بين اين دو جشنواره و ساير جشنواره ها وجود دارد به اين دليل است که دقيقا به بنيادهاي حکومت اشاره مي کنند. همان بنيادهايي که با همراهي مردم و انقلابيون به دست آمد. يکي جشنواره فجر است که ياد آور انقلاب است و ديگري جشنواره ي دفاع مقدس که به تولي گري مردم و دولت صورت گرفت. اين فرق اساسي اين دو جشنواره و ساير جشنواره هاست.

اما اعتراضي که به اين دو جشنواره به خصوص بخش جوان آن هست اين است که مي گويند با آنکه در نظر گفته مي شود هرکس با هر گرايشي مي تواند شرکت کند اما در نظر بازهم گزينش صورت مي گيرد و باند بازي و رابطه حرف اول را مي زند.

داوري ها هم با سمت و سويي خاص شکل مي گيرد که نقش قضاوت را به طور کل حذف مي کند.

* ببينيد هيچ گروه شعري وجود ندارد که به طور کامل از باندهاي شعري و تحرکات باندهاي شعري بري باشد. در هر صورت شعر جز امور ذوقي محسوب مي شود و تعريفها  و چارچوبهاي کاملا مشخص ندارد فلذا نمي توان از لحاظ فن هنري يک قطعي داد که کدام به طور جزمي حرف مطلق را مي زنند. لزوما هر شخص و شاعري مشخص است که به يکي از نحله هاي شعري تعلق خاطر دارد. نکته اينجاست که اتفاقا در جشنواره ي فجر در دو دوره ي گذشته اين اتفاق افتاد. يعني گروهي از شاعران، پژوهشگران و منتقدان که منتسب و متصل به جريان انقلاب نبودند آمدند و جز برگزيدگان انتخاب شدند . چرا آنموقع روشنفکران اين مهم را جز افتخارات اين جشنواره مطرح نکردند؟

اما من اين دوره را مي پذيرم که نوعي تماميت گرايي داشتند. اين حق را به معترضين اين کنگره مي دهم که گروهها و نحله هاي مختلف شعري مد نظر قرار بگيرند. همانطور که دبير جشنواره در سخنرانی هايش اعلام کرد اگر نحله های مختلف شعری می خواهند در جشنواره دیده بشوند بايد کارهای خودشان را بفرستند. لذا معترضين اگر می خواهند جز برگزیدگان باشند اين شجاعت را داشته باشند که بیایند جلو و ارائه ی اثر کنند. اگر آنگاه نيز اين نگاههای يک جانبه وجود داشت من همراه با آنها فریاد بر خواهم داشت.

توضیح تحریریه مجله ادبی شمال :

در این گفتگوی کوتاه دریچه های مباحث تازه ای نشان داده شد اما متاسفانه گشوده نشد مثل اشاره به اعتراض شاعران انقلاب و همچنین یاد آوری موضوع باندهای شعری و .... که از نظر ما و بخصوص و در مورد شعر اعتراض ضمن اینکه در شعر خود حمید رضا شکارسری هم بود  می توان از مرحوم سید حسینی و مرحوم سلمان هراتی و شعر معروف مولا ویلا نداشت علیرضا غزوه و ... اشاره کرد اما آنچه در این گفتگوی اجمالی با یک علامت سوال بزرگ روبرو شد  موضوع دوم است  است که نه برای ما قابل توجیه است و نه شفافیت دارد . پس در همین جا قول می دهیم که به زودی این مباحث را در گفتگو با شکارسری و دیگر شاعران جمع آوری  و منتشر کنیم و جزییات را در همین مجله می توانید بخوانید .

شراره جمشید چاپ ارسال به دوست
۳۰ اسفند ۱۳۸۷

sharare329

یاد داشتی بر کتاب هزار خورشید تابان نوشته ی خالد حسینی

 خالد حسینی از فضایی مدرن به وضعیت فضای سنتی کشور خود می پردازد و بر خلاف اغلب نویسندگان مدرنیسم ادبی که اعتنایی به مسایل اجتماعی و تغییرات تاریخی جامعه ی خود ندارند ، گرایش خود را در مواجهه با باورهای فرهنگی و معیار های اجتماعی عرضه می کند و ابعاد مختلف فرهنگ و سنت را در جامعه ی افغانستان به چالش می کشاند . ناگفته نماند که در دوره ی زندگی خالد حسینی از بدو تولد تا کنون افغانستان دستخوش رویدادهای بسیاری بوده است .

نویسنده با وجود این که مرد است برای نزدیک شدن به حقیقت و دیدن زوایای مخفی احساسات ظریف زنانه ، نهایت تلاش خود را نموده است . زنانی که تحت تکفل بی چون و چرای مرد سالاری قرار می گیرند .

زندگی شخصیتهای داستان در فضایی آکنده از سرکوب و نا امنی و در شرایطی که شهر وندان از حقوق برابر و حتی معمولی ترین حقوق اولیه ی خود محرومند ،می گذرد.

نویسنده بهترین گزینه را برای آغاز داستان خود انتخاب می کند که این ، نهایت زیرکی وی را می رساند و انگیزه ی قوی برای پی گیری داستان به خواننده می دهد .

روان شناسی عمیق انسانی و لحظه های بکر ذهنی و اتفاقات روز مره ی شخصیت های داستان به زیبایی و در عین سادگی در متون داستان گنجانده شده است .

زنانی تنها و سرخورده که در تنهایی عمیق خود غوطه ورند . ( مریم ) شخصیت اول داستان ثمره ی رابطه ای خارج از عرف و شرع مردی بنام ( جلیل ) با مادرش می باشد و انگار که او و مادرش تمام کفاره ی این گناه شرعی را باید بپردازند . مادری که  خود را مقصر می داند و مدام این جمله را تکرار می کند  :

(( انگشت اتهام مردها ، همیشه رو به زنها نشانه می رود ))

خالد حسینی کوتاه و لیکن گویا و سنجیده  و با اجتناب از گزافه گویی ، وضعیت این زن را روایت می کند و تمام دریچه های خشم و نفرت و ندامت زن (( مادر مریم ))

را برای خواننده می گشاید . زنی که عاقبت خود کشی می کند .

اینجاست که خواننده به همراه ( مریم ) قدم به قدم گام بر می دارد و حالات و احساسات وی را بیش از سایر شخصیتهای داستان در ذهن و عین خود تداعی می کند .

نویسنده در القا کردن جا بجایی مکانی نیز با هوشیاری عمل می کند .

(( مریم )) 15 ساله به عقد (( رشید )) 45 ساله در می آید و همان روز از هرات راهی کابل میشود و تنهاتر از همیشه با ذهنی درگیر همخانه ی مردی میشود که نامش همسر است .

(( رشید )) نمونه ی کامل مردی سنتی ست .

مردی که زنش را با برقع می خواهد محافظت کند و تمامی کار آیی زن را در انجام وظایف زناشویی و خانه داری محدود می کند و (( مریم )) نمونه ی تمام عیار زنان بسیاری ست که ناملایمات ، تبعیض ها و ظلم را بدون اعتراضی بر دوش می کشد و هرگز خواسته ای ندارد .

حتی زمانی که در کمد همسر خود مجله ای پر از تصاویر برهنه ی زنان را می بیند و دچار تردیدها و پارادوکسها یی می شود. به یاد می آورد که (( رشید )) مدام می گوید :

یک زن و صورتش فقط متعلق به همسرش می باشد از خود می پرسد :  پس این زن های برهنه چه ؟

آنها هم همسر یا برادر یا پدر که دارند ، پس چرا (( رشید )) به من می گوید :

خودت را بپوشان در حالی که خودش به عورت خواهر و همسر مرد های دیگر نگاه می کند .

و بلافاصله خود را توجیح می کند که : هر چه باشد (( رشید )) مرد است و نیاز رشید با او یعنی (( مریم )) متفاوت است .

و از سوی دیگر (( جلیل )) پدرش را بیاد می آورد که همسر سه زن بود و در عین حال با مادر (( مریم )) نیز رابطه داشت و دست آخر ((مریم)) حرام زاده را به عقد رشید در می آورد تا مکلف به سرپرستی وی نباشد . و باز به خود دلداری می دهد که عاقبت با این که نازاست ، مونس خوبی برای همسرش رشید خواهد شد ، انگار که باور کرده است که ، زن خوب زنی است که تقاضایی نداشته باشد .

شخصیت دیگر داستان (( لیلا )) ست و زندگی وی را نویسنده از 9 سالگی به بعد شرح می دهد :

((لیلا)) پدری تحصیل کرده دارد و خود نیز به مدرسه می رود و نویسنده در این جا به وضعیت سیاسی افغانستان اشاره می کند  :  معلم(( لیلا ))در حین تدریس به تبلیغ کمونیسم می پردازد و حال و هوای روزهای اشغال افغانستان توسط روس ها تصویر می شود .

((لیلا)) پدری دارد که به او می گوید :

افغانستان به تو هم به اندازه ی مردها نیاز دارد ، حتی شاید بیشتر . چون یک جامعه هیچ فرصت موفقیتی نصیبش نخواهد شد مگر آن که زنانش با سواد باشند .

و ((لیلا ))نیز می خواهد همانند پدرش تحصیل کند و به بهترین نحو دروس خود را می خواند .

زندگی روزمره ی(( لیلا ))و همبازیش ((طارق ))که در 5 سالگی یک پایش طعمه ی مین شده است و ((مادر لیلا)) که پس از شهادت دو پسرش افسرده می باشد  شرح داده می شود .

((لیلا )) و (( طارق )) بزرگ و بزرگتر شدند و افغانستان روی آرامش بخود ندید .

(( لیلا )) 14 سال داشت که نیروهای روسیه خاک افغانستان را ترک کردند و حال خود افغان ها با هم درگیرند . در همین روزهای رعب و وحشت روابط ((لیلا )) و (( طارق )) شکل دیگری گرفت

نویسنده با حوصله رابطه و دغدغه ها را شرح می دهد .

آتش جنگ میان نیروهای شاه مسعود و حکمتیار هر لحظه شعله ور تر می شد و مردم دسته دسته رهسپار سرزمینهای امن میشوند . (( طارق )) و خانواده اش هم می روند و چند روز بعد آتش جنگ به سراغ خانواده ی(( لیلا)) می رود و پدر و مادر وی کشته می شوند و نجات بخش(( لیلا )) کسی نیست جز ((رشید)) که او را از زیر آوار بیرون می کشد و به دست ((مریم )) می سپارد و کمی بعد که حال دختر رو به بهبود می رود (( رشید )) خواهانش میشود و برای بدست آوردنش شخصی را اجیر میکند تا به (( لیلا )) بگوید ، طارق مرده است .

لحظه ای که (( رشید )) از (( لیلا )) می خواهد همسرش شود ، دختر بی چون و چرا قبول می کند. زیرا که فرزند ((طارق)) را در بطن خود دارد و نمی خواهد نام حرام زاده بر فرزندش نهند . از اینجاست که این دو زن نا خواسته در برابر هم قرا می گیرند و کم کم کنار هم  قرار می گیرند .

دو زن که متفاوتند ، ولی وجوه اشتراک بسیار دارند .(( لیلا)) هم مانند مادر(( مریم ))

 خارج از روابط مشروع فرزندی در شکم داشت . هر دو از سر ناچاری تن به این ازدواج داده اند .

هر دو زیر بار کتک های ((رشید )) خورد می شوند و هر دو با هم به جایی می رسند که تحمل این همه سرکوب را ندارند و سکوتشان مبدل به فریاد می شود.

جان (( مریم )) به جان (( لیلا )) و فرزندان او بسته می شود و به خاطر هم این دو زن زندگی را تحمل می کنند .

این دو زن به قدری بهم نزدیک می شوند که برای رهایی از دست مرد بد خوی خود،  نقشه ی فرار می کشند و اما اسیر نیروهای نظامی می شوند و دوباره به نزد همسر خود برگردانده می شوند . ((لیلا ))از  این مرد هم بار دار می شود و ((رشید ))به آرزوی فرزند داشتن آنهم فرزند ذکور می رسد و باز افغانستان دچار مصیبتی دیگر می شود . اینبار طالبان افغانستان را زیر و رو می کند .

روزهای این دو زن و تمامی مردم این سرزمین در رعب و وحشت سپری می شود و در یکی از همین روزها ((طارق )) بر می گردد . به دیدار (( لیلا )) می رود و کودک خرد سال ((لیلا )) به (( رشید )) حضور  (( طارق )) را  خبر می دهد .

(( رشید )) تا سر حد مرگ این دو زن را مورد ضرب و شتم قرار می دهد غافل از اینکه اینبار ، پس از این همه سال (( مریم )) تاب نمی آورد و برای دفاع از خود و هوویش ((رشید )) را به قتل می رساند .

به اعتقاد من در  بخش پایانی کتاب ، خواننده با تلفیقی از آرمان گرایی و واقع گرایی مواجه می شود .((مریم)) به خاطر قتل محاکمه و اعدام میشود و(( لیلا)) با معشوق خود که پدر فرزند اول اوست به زندگی دلخواه خود می رسد .

بهر حال این داستان تمامی درونمایه های مهم ادبی و زندگی را داراست .

ولی به دیدگاه من نویسنده در شخصیت پردازی (( مریم )) عمیق تر کار کرده است و فروپاشی های درونی و بیرونی او را بهتر از شخصیت های دیگر بیان کرده است .

از لحاظ رویداد ها و حوادث نیز به اعتقاد من به بهترین شکل بحران جامعه ی افغانستان را روایت کرده است .

از خواندن این کتاب هم اندازه ی کتاب اول خالد حسینی لذت بردم و غرق شدنی که حاصل خواندن این کتاب زیبا بود ، فراموشم نخواهد شد .

به امید برابری و صلح

 

محمدرضا شفاعت چاپ ارسال به دوست
۳۰ دي ۱۳۸۷

 __1705___1578___1575___1576_161

از نظریه­ ی ادبی تا کاربست عملی
نگاهی به کتاب درآمدی بر ریخت­شناسی هزار و یک­­شب

از اواخر دهه­ی شصت، علی­رغم غفلت محافل دانشگاهی، توجه به مبانی تئوریک و روش­شناختی نظریه­های ادبی در ایران گسترش روزافزونی داشته است. فرمالیسم روسی یکی از اولین روی­کردهای انتقادی به متون ادبی در آغاز قرن بیستم است که تأثیرات غیرقابل انکاری بر سایر مکتب­های نظری در طول این قرن داشته است. ویکتور اشکولوفسکی با نوشتن «رستخیز کلمات» و «هنر به مثابه فن» به عنوان آغازگر این رویکرد انتقادی شناخته می­شود. مابقی اعضا مانند ولادیمیر پراپ، رومن یاکوبسن، توماشفسکی و باختین در واقع اعضای دو انجمن «مجمع زبان­شناسی مسکو» و «انجمن پژوهش­های شاعرانه» OPOIAZ بودند.

آن­چه باعث شد تا این مکتب سرآغاز نقد ادبی مدرن در جهان شناخته شود، گسست روش­شناختی آن­ها از سنت­های قبلی بوده است. در نظر فرمالیست ها آن­چه تعیین کننده­ی نهایی به شمار می­آید  شکل اثر است، در واقع آن چه در بررسی ادبی معتبر است، تنها متن است و هر آن چه بیرون از آن ، به عنوان عناصر فرامتنی کنار گذاشته می­شود. از نظر آنان مطالعه­ی ادبی صرفاً درباره­ی «ادبیت» literariness متن است و باید با بررسی مناسبات و روابط میان عناصر سازنده­ی متن، قوانین درونی اثر– یا ژانرِ آن اثر- را به دست آورد. کشف این روابط به این طریق صورت می­گیرد که ابتدا متن را به عناصر سازنده­ی آن، تجزیه کرده و سپس روابط این اجزا و عناصر را با یکدیگر و روابط یکایک آن ها را با کل اثر مشخص می­کنند.

یکی از موفق­ترین این تلاش­ها کار ولادیمیر پراپ بر روی قصه­های پریان روسی است. وی با نقد روش­ دسته­بندی­های پیشین، اجزای درونی قصه­های پریان را بر مبنای31 عملکردِ function اشخاصِ داستان به دست آورد و آن را یکایِ ثابت نامید. و در آخر به این نتیجه رسید که پراکندگی و گوناگونی قصه­های روسی را می­تواند با اتکا به این یکاهای ثابت به یک فرمول خاص فرو کاهد و این فرمول صورت نهایی همه­ی این قصه هاست.

کتاب «درآمدی بر ریخت شناسی هزار و یک شب» بر اساس همین مدل روش شناختی و تکمیل یکاهای ثابت پراپ قصد دارد ضمن نشان دادن تکنیک ویژه­ی هزارویک­شب یعنی درونه­گیری(داستان در داستان) فرمول و صورتِ نهایی حکایت های این کتاب را به دست آورد. دکتر محبوبه خراسانی نویسنده این کتاب، حکایات هزارویک­شب را بر اساس این تکنیک به دو دسته­ی حکایات «درونه­گیر» و «درونه­ای» تقسیم می­کند. وی حکایت دورنه گیر را حکایتی می داند که چند حکایت دیگر را در خود جای داده است و حکایت درونه­ای را حکایتی تعریف می کند که در درون حکایت درونه­گیر جای گرفته است.

این کتاب در 168 صفحه، یک مقدمه و 5 بخش در پاییز 1387 توسط انتشارات تحقیقات نظری به چاپ رسیده است. نویسنده در بخش نخست به صورتی موجز، در خصوص مضمون و پویش تاریخی کتاب هزارویک شب صحبت می­کند. از همین­جا می­توان به آگاهی وی درباره­ی مسائل روش­شناختی این تحقیق پی برد. به نظر می­رسد که نویسنده، کاملاً مراقب بوده تا در دام تناقض­های روشی نیفتد؛ چرا که ریخت­شناسی، روشی هم زمانی Synchronic و توصیفی است و نمی­تواند با تحلیل­های درزمانی ِDiachronic و تاریخی یک­جا گرد هم آید. در این بخش هر آن چه لازمه­ی شناختی کلی از اثر و ویژگی­های مرتبط با تاریخ و مسائل قوم شناختی آن بوده، با زبانی نسبتاً ادیبانه بیان می شود. به نظر می­رسد نویسنده در انتخاب سبک ادیبانه­ی این بخش نیز تعمد داشته، چرا که به وضوح با نوشتار خشک، جدی و علمی­گرای بخش­های بعد تفاوت دارد.

فصل دوم شرحی است بر روش کار ولادیمیر پراپ و شیوه­ی خود نویسنده در تحلیل حکایت­های هزارویک­شب. وی ابتدا کلِ حکایت­های درونه­گیر را احصا کرده و با استفاده از روش آماریِ «نمونه­گیری تصادفی ساده» Sample Random Sampling نمونه­هایش را انتخاب کرده است تا آن چه به دست آمده قابلیت تعمیم به همه­ی حکایات کتاب را داشته باشد. وی علاوه بر استفاده از مدل ریخت شناسی پراپ از شیوه­ی تحلیلِ روایتِ کلود برمون در کتاب «منطق روایت» نیز استفاده می­کند و نقش مشارک­های اصلیِ روایت، یعنی کنش­گر و کنش­پذیر را در هر حکایت مشخص می­کند.

در بخش سوم یعنی تحلیل حکایت­ها پنج حکایت درونه­گیر بررسی شده­اند که با احتساب خودِ این حکایت­ها، 47 حکایت را تحت بررسیِ ریخت شناختی قرار داده است. وی در این بخش پس از ذکر خلاصه­ای از حکایت­ها، با ارائه­ی جداول عناصر سازنده­ی هر حکایت، نمادها، شخصیت­ها، حرکت­های داستان­های درونه­ای و ساختار کلی حکایت را برای خواننده مشخص می­کند و آخر دست، فرمول نهایی هر حکایت درونه­گیر را بر اساس شباهت­های عناصر سازنده­ی حکایت­های درونه­ای به دست می­دهد و روابط بین آن­ها را با هم و با کل حکایت آشکار می­سازد.

در بخش چهارم یا نتایج کار، با نوعی جهت گیری نسبی انگارانه، ده مورد را به عنوان دستاوردهای پژوهش معین می­کند. نویسنده خود به موردی بودن نوع مطالعه­اش واقف است و می نویسد:

 «نتایج بر آمده از این تحلیل، صرفاً برآیند این مطالعه­ی موردی ریخت­شناسی روایت در حکایات درونه­گیرِ هزارویک شب است و قصد تعمیم آن را - چون اصول کلی پژوهش ریخت شناسی روایت- به سایر متون نداریم ... . می­توان تحقیق های دیگری را موازی این کار در نظر گرفت که صحت و سقم نتایج به دست آمده را بسنجد».

اتخاذ چنین رویکرد غیر یقینی­ای در مورد مطالعات ادبی در ایران جای خوشوقتی دارد. تا جایی که می­دانم وی استاد دانشگاه اصفهان است و نشان می­دهد تساهل و نسبی­نگری در تحقیقات ادبی دانشگاهی نیز جای­گاه درخوری یافته است. در همین بخش، ضمن بررسی ساخت کلی حکایت­ها و موقعیت راوی و روایت شنو، «انگیزه­ی­قصه­گویی» در هزارویک شب به عنوان عاملی تعیین کننده در شکل­گیری صورتِ شگردِ رواییِ درونه­گیری مشخص شده است.

بخش نهایی کتاب که پیوست نامیده شده، دربردارنده­ی ترجمه­ی چهار مقاله­ی کلیدیِ مرتبط با موضوع کتاب است. مقاله­ی«اصول طبقه­بندی ژانرهای فولکلور» و مقاله­ی «اسطوره در پرتو فولکلور» نوشته­ی ولادیمیر پراپ، درباره­ی مسائل ژانرشناختیِ روایت است که برای نخستین بار به فارسی برگردانده ­شده و منطق پژوهش ریخت­شناختی را در نظر پراپ عیان می­سازد. مقاله­ی دیگر نوشته­ی سواتا پریکوا یاکوبسن است که در اصل مقدمه­ی کتاب «ریخت­شناسی قصه­های پریان» پراپ در چاپِ 1958 بوده است. مقاله­ی دیگر با عنوان «راویان» نوشته­ی تزوتان تودوروف، روایت­شناس معروف، یکی از مآخذ شناخته شده درباره­ی درونه­گیری هزارویک­شب است. این مقاله را پیش­­تر احمد اخوت در کتاب دستورزبان داستان با عنوان «روایت- مردم» ترجمه­ کرده است.

مجموعه­ی این مقالات و تحلیل حکایات که بنا به قول نویسنده پیش از چاپ از نظر استادانی چون دکتر شفیعی­کدکنی، دکتر بابک احمدی، دکتر تقی پورنامداریان گذشته است، کتابی ساختارمند را تشکیل داده، که می­تواند به عنوان یکی از نمونه­های موفق کاربستِ عملیِ نظریه­های ادبی در حوزه­ی دانشگاهی در نظر آید.  

 

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 بعد > آخر >>

نتایج 25 - 28 از 32
منوی اصلی
صفحه اصلی
شعر
داستان
ادبیات جهان
ترانه و کلاسیک
ادبیات بومی
مقالات
نقد و نظر
خبر
تازه های کتاب
گالری عکس
لینکستان
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
آرشیو
شعر
داستان
ادبیات جهان
ترانه و کلاسیک
ادبیات بومی
مقالات
نقد و نظر
خبر
تازه های کتاب
سرمقاله
آمار
بازدیدکنندگان: 263728
خروجی سایت
 
استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است.

Developed By Mambolearn Group.
Projected By KhazarMoj Co