صفحه اصلی arrow نقد و نظر
سر مقاله

« نیما »  به ادبیات معاصر نشاط بخشید !

نیما برگی از تاریخ ادبیات فارسی است و اتفاقا یک برگ پر بار که نمی توان از آن به سادگی رد شد . نیما در بعد تاثیر گذاری تاریخی جذاب ترین شخصیت ادبی است . البته در طول تاریخ بودند شاعران بزرگی که فقط با شعرهایشان می توان آنان را خواند و یا ادامه داد اما نیما طرحی نو در ادبیات درانداخت.

 مباحث نظری و تئوریک را در کنار آثار شعری آموختن و روشمند کردن و بهره بردن از عناصر پیرامونی و دور شدن از آن همه انتزاع و رجوع به عینیت و تاکید بر جزء نگری های هنرمندانه سبب شد تا وارد عرصه تازه ای از ادبیات فارسی شویم که نادیده گرفتن  آن ممکن نیست و حتی نگاه به آن در حد صرفا کنارگذاشتن ادبیات کلاسیک و همراه شدن با مدرنیته ادبی خیلی سطحی و دست کم گرفتن حرکت نیما خواهد بود.

نیما یوشیج چراغی را روشن کرد که ادبیات راه خود را در طی این  یک قرن بعد از مشروطه گم نکرد . جاذبه نیما به عنوان عنصر تغییر بیشتر از وجوه دیگر است.

نیما را نباید در شعر مازندرانی و گویش محلی محصور کرد بلکه باید نیما را فراتر از آن در تولید تکنیک های تازه شعری جستجو نمود و این خیلی ساده انگارانه است که با محدود کردن نیما به عصر و زمان خاص و یا منطقه ی جغرافیایی خاص از کنارش رد شد و به زودی فراموشش نمود . اما هرگز نمی توان تاثیر فرامنطقه ای و حتی فرا مرزی نیما را در شعر و ادبیات معاصر نادیده انگاشت  چون آنچه که نیما در به کارگیری بومیت در شعر مطرح کرده  را نه تنها در منطقه ای مثل مازندران بلکه در ابعاد وسیع تر می توان کاربردی کرد. شاید نیما در واقع در پی انتقال بار فرهنگی کلمات در شعرهائی ست که در هر عرصه جغرافیائی شکل می گیرند و این درهای جهانی شدن شعر و انتقال فرهنگ ایرانی را می تواند در ابعاد فراگیرتر  شامل شود. بومیت فاکتور مهمی در شعر امروز است و مطمئنا بدون این فاکتور یک پای ادبیات می لنگد

صرف نظر از چشم اندازهای زیبایی که ممکن است بوم گرایی به ادبیات معاصر ارزانی کند به کیفیت گفتمانی هم عمق می بخشد و نگاه جهانیان را به آن معطوف خواهد کرد . این خصوصبت در شعر فارسی و بخصوص شعر معاصر مدیون نیما یوشیج است

نیما دو خصوصیت عمده دارد که برای نسل های بعد از خود یک کارگاه همیشه شعر است :

1 - ما همیشه از اصطلاح «  نیما »  بهره می گیریم و کمتر ترکیب « شعر نیما »  و این دقیقا به این دلیل است  که نیما در شعر خود خلاصه نشده است بلکه روش مند کردن نقد ادبی و ارائه راه کارهائی جهانی شدن ادبیات بعد از خود را نیز ارائه نمود و به همین دلیل اگر می گوییم نیما یعنی یک مخزن ادبی با همه خصوصیاتش که شامل شعر بومی ، نقد ادبی ، شعر فارسی و  نیز جریان سازی ادبی می شود.

2 – نیما از پیرامون خود و از اشیاء و از اتفاقات و طبیعت پیرامونش نمی گذشت و از تحولات جهانی ادبیات هم سهل عبور نمی کرد و نیما فاکتور معلومات و سواد ادبی را به نسل های بعد از خود  آموخت واین خیلی مهم است که شاعران با سواد و صاحب نقد و نظر باشند.  

تا جایی که من می دانم نیما سرفصل جدیدی در ادبیات بومی و محلی گشود بطوری که ادبیات غمگین و نوستالژیک و ماتم زده ای که در گونه های مختلف ادبیات مازندران خود را نشان می داد  به طبیعت و اهمیت جایگاه تنوع  و تکثر در گونه های شعر محلی کشانده است که به نظر می رسد هنوز هم آنرا جدی نگرفته اند در حالی که المان های متعددی وجود دارد که نیما به ادبیات معاصر نشاط بخشیده است

نیما در شعر اقوام ایرانی در شعر مازندرانی و گیلکی و ادبیات مردم کوهستان و شهر و دنیای متمدن بدون حذف گرایی موثر بود  چرا که به هم جواری با گونه ها و به قول امروز گفتمان های دیگر اهمیت می داد.

                لیلا مشفق

 
نقد و نظر
سید صالح سجادی چاپ ارسال به دوست
۳۰ دي ۱۳۸۸

            

 

نگاهي به "نامه هايي به فاطمه" سروده ي احسان خليلي

وقتي نامه ها ديوانه مي شوند!!

 

 سلامي چو بوي خوش آشنايي

دوست و برادر عزيزم جناب حاج احسان خليلي اكنون كه اين نامه را برايت مي نويسم چند ساعتي از خواندن كتابت گذشته است البته از خواندن دوباره ي آن من سالهاست براي كسي نامه ننوشته ام اصلا يادم نمي آيد تا حالا براي كسي نامه نوشته باشم كوچكتر كه بودم يك روز مش محرم همسايه ي مان ازمن خواست از زبان او براي پسرش كه درجبهه بود نامه بنويسم من كلاس پنجم ابتدايي بودم نمي دانم چه شد كه شيطنتم گل كرد ويك چرت وپرتها ودروغ هاي شاخداري نوشتم كه تا چند روز به آنها مي خنديدم ومي دانستم كه"سولدوز"پسر مش محرم درجبهه با خواندن آنها شاخ درآورده وقاطي كرده است است چند ماه بعد وقتي جنازه ي تكه تكه شده اش را به روستا آوردند با هر لا اله الا الله ي كه مي شنيدم يك بار سرم را مي كوبيدم به ديوار

اين گل پرپر از كجا آمده ...

اين است كه وقتي اسم نامه مي آيد يك جوري مي شوم ازآن موقع تا كنون حتي از طرف كسي براي كسي ديگر هم نامه ننوشته ام وقتي نامه هاي تو به دستم رسيد.

نمي دانستم چكار كنم 18 نامه در يك جا آن هم نه براي من براي دختر يا زني به نام فاطمه، نمي دانم اين نامه هارا به كدام آدرس وكدام اداره پست داده بودي كه از تبريز واز خانه ي من سر درآوردند

نامه ها داخل پاكت هم نبودند كه خواندن آنها فضولي باشد من هم آنها را خواندم  و...

 شايد ساده ترين راه براي برخورد خوانشي با يك متن آنهم براي مني كه يك كلاسيك سرا هستم وچندان علاقه و سر رشته اي در شعر سپيد ندارم اين باشد كه آن را با نمونه هاي مشابه خود مقايسه كنيم وبا تشخيص نقاط ضعف وقوت متن نسبت به نمونه هاي همجنس خود درموردش قضاوت كنيم مثلا در برخورد با اين متن مي توانيم شعر گفتار وفرا گفتار سيد علي صالحي را به ياد بياوريم وبگوييم اين فاطمه همان "ريرا"است كه چادر عربي سرش كرده تا ما اورا نشناسيم اما من حداقل در برخورد با اين متن نمي خواهم از اين روش استفاده كنم زيرا اولانمونه هاي مشابه با اين متن از جهاتي ديگر با اين متن اختلاف فاحش دارند ومقايسه بين اينها درست نيست دوما اگر به سطح بندي زماني هم اعتقاد داشته باشيم درست اين است كه يك متن را بانمونه هاي مشابه وزنده وپوياي آن متن مقايسه كنيم نه با نمونه هايي كه زماني بوده اند واكنون بود ونبود شان چندان فرقي نمي كند

سوم اينكه اعتقاد دارم درمواجهه با يك متن ابتدا بايد تنها باخود ان متن مواجهه مستقيم صورت بگيرد بدون توجه به ارجاعات فرامتني آن وسپس بعد از مشخص شدن مولفه هاي اثر مي توان موقعيت آن اثر را درميان همنوعان خود بررسي كرد بنا براين در اين نوشته كاري ندارم به اينكه كودك احسان خليلي به عموش رفته يا به دائيش دنبال اين هستم كه اين كودك چه كارها بلد است وچه كارهايي را بلد نيست .

برخي اتفاقات در اين كتاب افتاده اند كه به خودي خود وبه طور طبيعي براي شعر سپيد نقص محسوب مي شوند اما در اين كتاب بايد آنها را جور ديگري ديد

يكي از اين اتفاقات مونولوگ گويي ست ، سالها پيش دكتر براهني با مطرح كردن مباحثي از قبيل اهميت صدا ها وزبانها وشخيت ها ومحور قرار دادن آنها در معنا وژرف ساخت شعر شعر پلي فونيك يا چند صدايي در شعر را مطرح نمود كه اين نظريه ها در نهايت به تئوري شعر زبان در كتاب خطاب به پروانه ها ختم شد از آن زمان تا كنون مباحث فراواني در اين زمينه صورت گرفته كاري با اين ندارم كه شعر زبان موفق بوده يا نه واين نظريات درست هستند يا نه تنها مي توان گفت كه زمان شعر مونولوگ چه در غزل وچه در سپيد سرآمده است يعني امروز شاعر نمي تواند از منظري واحد به جهان بنگرد ومرتب زر بزند ودر مورد دنياي خود حكم صادر كند شاعر امروز حتي ندارد از طرف عناصر موجود درشعر خودش هم وكيل نيست چه برسد به عناصر هستي شعر امروز عرصه ي بلند تر شدن صداي شعر وكوتاه شدن صداي شاعر است .

در نگاهي گذرا به اين كتاب متوجه مي شويم كه شاعر با صراحت تمام اين اصل را ناديده گرفته ومدام فقط حرف مي زند وفاطمه حتي حق گوش نكردن هم ندارد و من مخاطب خيلي حرصم مي گيرد وقتي با تمام وجود مي خواهم به اين ديكتاتوري شاعر اعتراض كنم اما مي بينم ساخت نامه اي اشعار اين حق را از من مي گيرد احسان خليلي با زيركي اين مسئله را دريافته ونامه اي كردن ساخت كتاب حق اين اعتراض را از من مي گيرد چراكه اينجا فاطمه اولا يك شخصيت خيالي تصور مي شود كه وجود خارجي ندادر(كه دراين زمينه حرف دارم) دوما شاعر با همان شخصيت خيالي حرف نمي زند بلكه دارد براي او نامه مي نويسد واصولا ساخت نامه مونولوگ وتك صدايي ست

يعني اتفاقي كه در يك شعر سپيد معمولي قطعا نقص به حساب مي ايد در اين كتاب به يكي از مبنا هاي ساختاري تبديل شده كه اثر برآن پياده شده است البته در قسمتهاي از نامه ها شخصيت هايي وارد شعر مي شوند وحرف مي زنند كه در اجراي اين قسمتها مهارت خاصي مشاهده مي شود مانند(چي؟/ستاره كيه؟/راستشو بگو/-: من خونه ي آنچناني نمي خوام/ميام هرجا تو بري/...)

يا (به من تبريك نمي گي  ميخوام برم دانشگاه/دانشگاه جاي خوبيه/پسرا وخترا توي كلاس.../درهمن آقا سوانكن/خراب توشون نيست.)بهتر بگويم اين كتاب در ساخت كلي خود ياهمان كلان روايت خود مونولوگ ودر خرده روايتهايش از چند صدايي بهره مي برد وهمه ي اين گريز ها هم در نوع خود ماهرانه چيده شده اند.

احسان خليلي عزيز

شايد كار خدا بود كه اين نامه ها تصادفي از تبريز وخونه ي من سر درآوردند تا تو دستت رو بشه اما اين هم نمي تونه باشه چطور ممكنه قطعا تو مي دونستي اين نامه ها به من مي رسه چون اولش نوشتي تقديم به دوست شاعرم صالح سجادي!!!!! من هنوز چيزي سر درنياورده ام به هر حال شاعرها آدمهاي زرنگي هستند برادر من اگر 000 هايمان مارا نشناسند ما كه جنس خودمان را مي 000 برادر شايد بتوان با برخي داستان پردازي ها سرشان را شيره ماليد اما سر همديگر را كه نمي توانيم نكند اصلا اين فاطمه تبريزي ست وما خبر نداريم!!  به هر حال من تهمت نمي زنم وفرض را بر اين مي گيرم كه اين فاطمه واقعا يك شخصيت خيالي ست و من اين را فقط به تو مي گويم اين زندگي خودت است از طرفي رفيقيم وتورا هم خوب مي شناسم  كه متخصص برگزاري جلسات ادبي صحرايي  در سه سوت هستي وبار ها وبارها ديده ايم كه با يك اشاره بساط جشنواره  را به هم ريختي ودر سالن براي خودت جلسه شعر برگزار كردي آنهم در شرايطي كه صدا به صدا نمي رسد تكليف ما روشن است صدايمان در بيايد يك طومار عليه ما جمع مي كني با ده هزار امضا كه ايهاالناس از امروز صالح سجادي شاعر نيست  خوب ما هم مجبوريم كمي تعريف كنيم

 1 – دريك نگاه كلي به متن با انبوهي از تصاوير متنوع و اكثرا پارادوكسيكال همراهيم كه از طرفي آشفتگي ذهن نويسنده را نشان داده اميد ها ياسها وكشمكش هاي دروني او را بيرون مي ريزند واز طرفي در كليت متن به شكل خرده تكنيكهايي عمل مي كنند كه هر يك قسمتي از متن را به حركت درمي آورند اين تصاوير در كوتاهترين شكل ممكن نوشته شده اند وبه شكلي سريع ونفس گير به خورد مخاطب داده مي شوندكه با فضاي كلي متن سازگاري كامل دارد انگار كسي وسط عمليات وآتشبار همه جانبه ي دشمن سنگر نيم سوخته اي را پيدا كرده تا براي چند لحظه هم كه شده درآن پناه بگيرد وبراي عزيز ترين كس زندگي اش كه ممكن است خودش باشد يا هيچ كس نباشد نامه يا وصيت نامه مي نويسد واين تصاوير بريده بريده وبي نظمكه در نهايت تصادف ويا در اوج مهارت در كنار هم چيده شده و به اجرا والقا اين وضعيت كمك كرده اند

(ثانيه ها پشت سرم مي گذارند/به تو نزديك مي شوند/ عقربه ها همزمان به تو مي رسند/ تبريك عيد باشد براي اخر سال/دل من به چي خوش باشه/توي كدام امام باره چشم به در دوختي فاطمه/ (نادالجيش كامل بالعرب واحد)/من همونيم كه هستم/توداري عوض ميشي/ فهيمه غرمي زند به لبش...)

2 – دراين كتاب به دليل اسرار وافراط در شباهت دادن متن ها وكل كار به نامه نگاري كتاب ظاهرا از لحاظ دروني دچار مشكل شده است اگر اين نامه واره ها را جداگانه وبه تنهايي وخارج از ساخت يك كتاب بررسي كنيم رگه هايي از ارتباط عمودي در كار مشهود است اگر هم نباشد چون اسلوب كلي كار برپايه ي جريان سيال ذهن قرار دارد ومواردي كه قبلا در مورد خصوصيات متفاوت كتاب بيان شد اين مسئله را توجيه مي كند اما اگر به ساختي فراتر از يك شعر معتقد باشيم وعلاوه بر ارتباط ميان سطرهاي يك شعر در يك كتاب وارتباط ميان شهر هاي يك كاب هم بيانديشيم

اين كتاب در ابتدا دستش در مقابل ما خالي خواهد بود زيرا كمترين ارتباطي ميان اشعار با يكديگر وجود ندارد اما وقتي دوباره به ساخت نامه اي كتاب برمي گرديم مي بينيم كه احسان خليلي خواسته يا ناخواسته  اينجا هم ساختي را كه در ذهن داشته اجرا كرده است واين نقص صرفا دراين كتاب تبديل به مشخصه ونقطه ي قدرت شده است انگار كه شخصي نامه هاي پراكنده ي خود را جمع آوري كرده وبعد به صورت كاملا تصادفي ودادائيستس آنها را روي هم قرار داده  وبه دست چاپ سپرده است

 3 – زبان اين كتاب از امتيازات ويژه ي آن است زبان كمك بسياري به ساخت اثر كرده هر جا متن در هر كجايش كم آورده زبان قدرتمند ومنعطف اثر مثل يك قهرمان فيلمهاي اكشن به دادش رسيده وان ضعف را رفع ورجوع كند شاعر به راحتي لحن هاي مختلف را دركنار هم مي گذارد

از ترانه هاي سنتي يا پاپ گرفته تا لحن يك بسيجي عاشق پيشه براي احسان خليلي مثل آب خوردن است وهمه ي اينها را بدون اينكه ضربه اي به زبان اصلي شعر وارد كند در كنار هم به همزيستي مسالمت آميز رسانده است(من آمده ام تورا ببينم بروم/به تو گل دادم چرا نگرفتي/تمام شعرهاي دنيا را برايت سروده ام بلكه بيايي اما نيامدي /ازاون بالا كفتر مي آيه /يك دانه دخترمي آيه/ كم كن اون بي صاحابو)...)

4 – شاعر در مديريت اصطلاحات عاميانه وتكيه كلامها  مخصوصا تكيه كلامها واصطلاحات مخصوص جبهه در درون متن وكار كشيدن ازآنها موفق عمل كرده است وبه نوعي آنها را از حيطه جغرافيايي خود بيرون كشيده وكاركردي ديگربه انها بخشيده است تركيباتي همچون( گوشهاي مرا زده اند/يك ماه عقب نشيني كنيد/من موقعيت را حفظ مي كنم/اين چهارمين انتحار من است/تير به گيج گاهم مي كشد/يك نخل عقب ننشست/...)اين علاوه بر برجستگي فرميكي كه به كار مي دهد حاوي نكاتي رواني هم هست مثل كسي كه از جداكردن زندگي بعد از جنگ وزندگي دوران جنگ عاجز است ودائما در جايي ميان اين دو دنيا در هروله است شاعر كسي ست كه جنگ هنوز براي او تمام نشده ونمي خواهد هم كه تمام بشود همچنانكه در زمان جنگ هم نمي خواست زندگي آرام وعاشقانه ي قبل از جنگ را تمام شده ببيند واين فاطمه بزرگتريم مدرك ما براي اين فرضيه است فاطمه ي خيالي در حقيقت همان زندگي آرام وراحتي در كنار پدر مادر وزن وفرزند است كه جنگ با نهايت بي رحمي آنها را از شاعر گرفته  وشاعر درنهايت سرسختي وديوانگي در مي خواهد انها را برگرداند حداقل درذهن وتخيل خود فاطمه در حقيقت تمام ان چيزيست كه جنگ از ما گرفت بهتر بگويم هر كدام از ما ايراني ها كه جنگ را تجربه كرديم در درون خود يك فاطمه يك ليلا يك جيران يك اسمر يك گلبن و... داريم كه خواسته يا نا خواسته در خلوت خود با او حرف مي زنيم يا براي او مي نويسيم يا با او حرف مي زنيم وگاهي هم اين اوست كه اين كار را مي كند

5 – در پايان هر نامه مخاطب احساس مي كند ديگر همه حرفها زده شده اند ومشت شاعر باز شده ودر نامه ي بعديچيز جديدي در چنته نخواهد داشت كه عرضه كند اما شاعر هميشه در شروع هر نامه با شگرد هاي مختلفي مخاطب را به اصطلاح سورپريز مي كند اين شگرد ها قسمتي از دنيار داستان  وام گرفته شده اند قسمتي ريشه در شعر دارند وحتي از برخي شيوه هاي نامه نگاري هم به وضوح دراين شروع ها استفاده شده است(سلام عزيزم/ اميدوارم حالت خوب باشه /خيلي دلم برات تنگ شده/ سلام خوبي ...هيچ ملالي نيست.../سلامي چو بوي خوش آشنايي...)

6 – شايد اين حرفي كه مي خواهم بزنم مضحك به نظر بيايد اما صرف نظر از تفاوت محتوا وشيوه وزبان نگارش ساخت نامه ها از لحاظ فرميك  بسيار به ساخت وشيوه اي كه شيخ اجل سعدي در گلستان استفاده كرده شبيه است اگر دقت كنيم در اكثر شعر ها چند سطر سپيد مي بينيم كه در لابه لاي آنها يكي دوبيت شعر كلاسيك گنجانده شده است واين من را ياد حكايت هاي گلستان انداخت كه حكايت در چند سطر نثر مسجع گفته مي شد ودر انتها يكي دو بيت شعر به حكايت ضميمه مي شد به هر حال اين نه ضعف كار به حساب مي ايد ونه قوت آن بعيد هم مي دانم در طراحي ساخت اشعار چنين چيزي تفكري لحاظ شده باشد.

7 – نامه ها با يك پايان بندي عالي به پايان مي رسند كه هم دور از ذهن است وهم متهورانه در طول متن شاعر از دردها وناراستي هايي در جامعه سخن مي راند ودر انتهاي متن اعتراف مي كند كه خود جزوي از بدتربن شكل آن است وطوري با فاطمه حرف مي زند كه انگار كم كم شخصيت فاطمه را با زن خود تطبيق داده واز آن دوگانگي وتضاد قبلي كه اذيتش مي كرد رهايي يافته است (باور كن من رزمنده اي ذخيره بودم كه هرگز جنگ به من نرسيد/ مثل همين حالا كه آنها پشت خط هستند/ كه من نان آشنايي با آنهارا مي دهم بخوري/ ...) حالا ديگر جنگ به جاي فاطمه اي كه از شاعر گرفته به او نان مي دهد واين درديست كه از ابتدا شاعر را اذيت مي كرده اما نمي توانسته برزبان بياورد ودر آخرين نامه كه درحقيقت اعتراف نامه است فاطمه آن را از زير زبان شاعر بيرون مي كشد البته اين فاطمه ديگر آن فاطمه ي قبلي نيست بلكه زني ست كه با شاعر زندگي ميكند واز او نان مي خورد.

خوب احسان عزيز كم كم دارد دستگيرم مي شود كه اين نامه ها چرا وچگونه به من رسيده اند بله برادر نه ادرس اشتباهي دركار بوده ونه كار خدا بگذريم رفيق به درد همين روزها مي خورد ديگر نترس ديدي كه چنان اين قضيه ي فاطمه را برايت رفع ورجوع كردم كه عمرا کسی بفهمد قضيه از چه قرار بوده كافيست گوشه هايي ازاين نامه را برايش بخواني نه تنها قبول ميكند كه فاطمه اي دركار نيست بلكه به تو افتخار هم مي كنند  اگر باز هم راضي نشدند  بهم زنگ بزن تا كاملا قانعشان كنم كه تو مرد زندگي هستي ومتعهد به خانواده به هر حال يكي طلب من به اميد خدا سال بعد در دور بعدي جشنواره  تماس ميگيرم براي تسويه حساب اما به عنوان يك برادر به تو نصيحت مي كنم دست از اين كارها برداري وبچسبي به زندگي حالا محض محكم كاري ورد گم كني اينجاي نامه كمي هم ازت بدگويي مي كنم كه نفهمد قضيه از چه قرار است.

 1 – كتاب نامه هايي به فاطمه مجموعه ايست از قدرتها وضعف هاي يك شاعر كه اين هردو به صورت موازي ودر كنار هم در كل كار حركت مي كنند وبه نظر شخصي من همانقدر كه نقاط قوت كار در حكت اين متن نقش دارند نقاط ضعف اين كار هم به نوبه ي خود جزوي از اين كار هستند ودر جاي خود ضربات خود را وارد مي كنند ما در اولين سطرهاي اولين نامه يكي از اين ضعفهاي خطرناك را مي بينيم در حقيقت كتاب بايك اشتباه مهلك آغاز مي شود انهم شعار دادن در شعر است مهلك از اين لحاظ عرض مي كنم كه مي دانم مخاطب امروزي چقدر كم حوصله است واگر اولين سطرهاي يك متن اورا جذب خود نكند به احتمال قوي كتاب را گوشه اي پرت كرده از خواندن ان منصرف خواهد شد اين سطرها را مرور مي كنيم(سلام فاطمه ي عزيزم سلام/نمي دانم اين چندمين دست نوشته ي من است/ هر چند فرقي هم نمي كند كه چندمين باشد/ وقتي از تو وبراي تو مي نويسم چه فرق مي كند / فاطمه ي عزيزم دنياي امروزدنياي رنگ ولعاب است/ دنياي مترسك هاي الوان/ دنياي تبليغات عوام فريب/ اما تو.../دنيايي كه تبليغات درآن مصرف كننده توليد ميكند/دنياي مترسك هايي كه هنري بجز بزك كردن وخيابانگردي ندارند...) درسه سطر اول ما با جمله هايي بسيار سطحي و سانتي مانتال سوسولي مواجهيم كه بارها وبارها در گفتگوها يا در نامه هاي نوجوانان تازه كار درعشق و هيجان زده ردو بدل مي شود هيچ شعريتي دركار نيست از همان جمله هاييست كه مهران مديري واهالي برره وقتي آنها را مي شنيدند حالت تهوع مي گرفتند اما مشكل كار درسطر بعدي بدتر هم مي شد با خواندن سطر بعدي احساس كردم در افتتاحييه ي جشنواره شعر علوي يا خط سوم نشسته ام يكي از مسئولان ارشاد با ان ژست مسخره در باره تهاجم فرهنگي دشمن حرف مي زند يا يكي از همين آخونهاي تلويزيوني مشتي دختر ريزو درشت را دور خودش جمع كرده ونصيحت به خوردشان ميدهد علاوه براين سوتي ها ايراد فني هم دراين سطر ها هست وقتي مي بينيم شاعر از تركيب مترسك هاي الوان استفاده مي كند كه هنري جز بزك كردن وخيابانگردي ندارند وما مي دانيم كه فلسفه وجودي مترسك دفع كردن است مترسك را به بدتريم وترسناكترين شكل مي سازند تا كلاغها از آن بترسند وبه مزرعه نزديك نشوند اما اينجا مترسك الوان درخيابان براي جلب نظر قدم مي زند كه اشتباهي فاحش است شاعر مي توانست از لفظ عروسك براي اين تصوير استفاده كند جالب اينجاست كه بعد از اين چند سطر به ناگهان در چرخشي 180 درجه اي شعر بر متن حاكم مي شود (راستي فاطمه ...)

2 – دومين اشتباه فاحش كتاب در دومين نامه اتفاق مي افتد كه به نظرم سرنوشت متن را حداقل براي مخاطب حرفه اي به سختي تحت الشعاع قرار داده است (عجب خري هستم من كه فاطمه رو براي خودم خلق كردم)اين يعني سوزاندن برگ برنده ي متن به بدترين شكل ممكن شاعر با استفاده از تكنيك هاي داستاني (كه نشان داده بدان مسلط هم هست) با مجهول نگاه داشتن فاطمه تا پايان متن مخاطب را به دنبال خود بكشد در حقيقت خيالي بودن اين شخصيتر نبايد به اين زودي براي مخاطب آشكار مي شد از اين به بعد ديگر متن از بعد ساختار بين شعري وساختاري كه وحدتي ميان فصل هاي كتاب داشته باشد چيزي براي عرضه ندارد واين امتياز بزرگي ست كه شاعر به طرز ناشيانه اي در همان ابتدا از متن خود سلب مي كند در حقيقت اين يك نوع خود كشي ادبي ست ونشان مي دهد شاعر درك چنداني از ابر ساختار ندارد وتنها به شعري مه مي نويسد فكر مي كند به حيات كلي يك ابر متن كه از ارتباط متنها با همديگر به وجود مي ايد اشاف واعتقادي ندارد چقدر فضاهاي گسترده اي كه مي شد با مجهول نگاه داشتن اين فاطمه وبازي كردن با ابعاد شخصيتي ان در ذهن مخاطب بريا لذت هاي بزرگ از اين متن كوچك فراهم كرد كه متاسفانه همه ي اينها دراثر يك نااگاهي يا سهل انگاري به هدر رفته است

 3 – درمتن بسامد بالايي از جابه جايي هاي نحوي وآشنايي زدايي ها وجود دارد جابجايي ظرف ومظروف جابجايي محرك با متحرك عمل با عكس العمل و...اين دريك نگاه كلي مي تواند امتياز متن باشدواكثرا هم وقتي جداگانه به انها نگاه مي كنيم زيبا از كار درآمده ند اما اين تكنيك از بس در كل متن به طرز مبالغه آميزي تكرار مي شود كه به يك رويه در متن تبديل مي شود وبه زودي زيبايي خود را درذهن مخاطب ازدست مي دهد ودر ادامه ديگر كار به جايي مي رسد كه حال مخاطب را به هم ميزند(روزنامه مرا مي خواند/SMS تورامي فرستد به سمت من/عكسم را مي دهم روزنامه دنبالت بگردد/ ماشه روي انگشتم مي رقصد/خواب از من مي پرد/ هوادراو مي رقصد/بزنم به آخر سيم/دماغ را گرفت جلوي چفيه اش/اشك پراز چشمش شد/دريا مي زند به دلم/تلفنها كه مرا زنگ مي خورد/سرم را خمپاره كشيد ضامن/...)

4 – صداي زنگ تلفن ، اين صدا يا بهتر بكويم اين مشخصه جزو معدود مشخصه هاييست كه در تمام كارها جريان دارد اماجز تكرار كاركردي ديگر در متن ندارند درحقيقت شاعر باز هم نتوانسته از اين مشخصه كاركردي فراتر از تكرار در كل متن بيرون بكشد تلفن تنها زنگ مي زند زنگ مي زند واز بس زنگ مي زند مي زند وكسي گوشي را برنمي دارد حداقل اين تلفن بايد از فرط غصه كه كسي به او محل نمي گذارد منفجر مي شد يا حداقل مي سوخت اما متن تمام مي شود وهنوز تلفن زنگ مي زند زنگ مي زند و زنگ مي زند.

5 – به طور كلي شاعر در اين متن فرصتهايي طلايي را نا خودآگاه براي شعر ايجاد مي كند اما متاسفانه آگاهانه آنها را به هدر مي دهد واگر  كمي تيزهوشي فني وفرصت طلبي بكار ميرفت

اين متن مي توانست ظرفيتهايي به مراتب بيشتر ازآنچه اكنون دارد با خود داشته باشد هر چند همانطوريكه قبلا عرض كردم نقاط قوت غير قابل انكاري هم در جاي جاي اين متن وجود دارد كه نمي توان به سادگي از كنار آن رد شد 

 خب احسان عزيزم اميد وارم با اين نامه ي طولاني سرت را به درد نياورده باشم اگر هم اورده باشم حق دارم چون نامه هايي كه من از تو دريافت كردم چند برابراين  نامه بودند ودهانم كف كرد وقت خواندن من هم زياد نوشتم كه دهانت كف كند وقت خواندن اين نامه را كه مي نوشتم ياد غزلي از مهدي چناري افتادم سالها پيش برايم خواند ورفت وديگر نديدمش نوشته بود:

 

من هشت سال فاجعه جنگيدم وگذشت

داغ برادري به دلم ديدم و گذشت

من هشت سال فاجعه دور از صداي عشق

همراه مرگ وحادثه رقصيدم وگذشت

 سهم من است دست پراز هيچ اقتناع

زيرا به وقت خويش نباريدم و گذشت

 ديدم كه پشت سخت مرا تيغ مي كشند

با خشم برنگشتم وخنديدم وگذشت

 دعوا چرا به نام من و جنگ مي كنيد

من حق خويش بر همه بخشيدم وگذشت ...

  به همه ي دوستان و برادران شمالي من سلام گرم مرا برسان مخصوصا احسان مهديان عزيز.

با احترام : يك صالح سجادي

 اي نامه كه مي روي به سويش / از جانب من ببوس رويش.

نوزدهم دي ماه 88 تبريز.

 

 
علیرضا عباسی چاپ ارسال به دوست
۳۰ دي ۱۳۸۸

                           

 

نگاهي به مجموعه شعر

" سطرها در تاريكي جاعوض مي كنند " سروده ي گروس عبدالملكيان

 

مجموعه شعر(سطرها در تاريكي جاعوض مي كنند) سومين مجموعه از آثار گروس عبدالملكيان است كه در سالهاي اخير به چاپ رسيده ، اين مجموعه در سال 1387 با تيراژ 1100 نسخه و قيمت 1800 تومان توسط انتشارات مرواريد منتشر شده است.

در نگاهي كلي مجموعه ي مزبور را به لحاظ توفيقي كه در پرداخت مفاهيم با ايجاد خلاقيت ها ، بروز رساني ذهن و برخورداري از ذهنيت سيال در گستره اي مفهومي پيدا كرده  ،  مي توان مجموعه اي قابل توجه و تحسين پنداشت.

بايد اشاره كرد ، منظور اين نگاه از توفيق اين مجموعه پرداخت روان آثار در حيطه ي جهان بيني مولف و استفاده از المان هاي شعري اعم از انديشه ، تخيل و ايجاد تصاوير متناسب با بستر شعرِ امروز مي باشد.

مواردي كه دركليت اين مجموعه بيشتر قابل توجه و اشاره مي باشنند ، عبارتند از وجود زبان يكدست و سالم و مصون از درگيري و لفاظي، ساختارمند بودن آثار حتي درگسترش فضا و انتشار ذهنيت،زاويه ي ديد با طراوت به تعلقات انساني و تجربه هاي تكراري وي ، وجود  ذهن فعال و انديشه ي آميخته با تخيل و تصور شاعرانه كه منجر به خلاقيت در ارائه گرديده ، حس آميزش ناخودآگاهي سازمان يافته از جهان بيني شاعرانه با خودآگاهي پرورش يافته از تجربه ها و داده هاي بيروني كه مولف را سازنده و خلاق بارآورده است ونيز فراروي از فرديت و باز گذاشتن دست خواننده براي همذات پنداري جزو ويژگيهاي مجموعه به حساب مي آيند.

زبان شعري مولف در اين مجموعه بستر مناسبي براي انتقال ذهن وي متشكل از جهان نگري اش در آميزش با تعاملات شاعرانه است ، چيزي كه مي توان دريافت اينكه مولف رنجي براي تشكيل اين شاخصه نمي كشد و زبان در آثارش بافت شناسه اي و شكل گرفته مي باشد و بدليل آميزش با ساير قابليت هاي وي  از زبان بازي و لفاظي مصون مانده است.سادگي زبان با برخورداري از پيچيدگي و گسترش فضا و معنا باعث ايجاد گرايش طيف وسيع تري از خوانندگان شده ودر آثار نيازي به حل معماهاي زباني نيست. 

 

بدليل وجود نمونه هاي بسيار از انتقال حس،تصوير ومعنا در قالب زباني سالم و ساده در مجموعه تنها به چند موردبسنده مي كنم.

(.../ و ماه دهان زني زيباست/ كه در چهارده شب/حرفش را كامل مي كند/...)ص(11)

(.../بگذار فكر كنند/ مردي/با اين همه گلوله در سينه/ گريخته است.)ص(20)

(.../فرداصبح/انسان به كوچه مي آيد/ودرختان از ترس/پشتِ گنجشك ها پنهان مي شوند.)ص(25)

(از گرگ و ميش / فقط گرگ مانده است.)ص(51)

(.../اگردست من بود/به خورشيد مرخصي مي دادم/ به شب اضافه كار!/...)ص(76)

ويژگي ديگرآثار همانگونه كه اشاره شد ساختار گرايي و يا انسجام روند عمودي آنها با وجود تنوع عناصرونيز گسترش فضا و انتشار ذهنيت مي باشد.گستره ي نسبتن باز نگرشي و پنداري مولف به وي امكان گستردگي واكنش وبازتاب آن را در آثارش داده است كه تكثر فضا معنا را به تعليق در نياورده و بافت منسجم آثار تقطيع فضاها را با پيوستي ساختارمند پوشش داده اند.انتشار ذهن مولف در فضايي سيال باعث برخورداري آثار از تنوع تصوير و تخيل در ارائه گرديده است كه در اين تنوع شكل نظام مند هر اثر حفظ شده و متن آنها در سير عمودي به ويژگيهاي پنداري ، مفهومي و موضوعي در مولف و خواننده وفادار مانده اند.

(.../به دنبال تو /بر درها/در زدم/ دريا باز كرد/ اسب ها چنان مي دويدند/كه يالِ موج و موجِ يال/ شعر را به هم مي زد/...)ص(16)

(.../اين پيريِ مدام/مرگ را زيبا كرده است/آنقدر/كه كوهِ كنارِخانه ام/حتي اگرآتشفشان كند/ از ايوان و غروب و قهوه اي كه تازه ريخته ام/نخواهم گذشت/...)ص(29)

(.../زنبورها را مجبور كرده ايم/ازگل هاي سمي عسل بياورند./وگنجشكي كه سال ها/برسيم برق نشسته/ از شاخه ي درخت مي ترسد/...)ص(36)

(.../مگرچند بار بدنيا آمده ايم/كه اين همه مي ميريم؟/چند اسكناس مچاله/چند نخ شكسته ي سيگار/آه،بليط يك طرفه!/چيزي غمگين تر از تو/درجيب هاي دنيا پيدا نكرده ام/...)ص(54)

(بايد از درخت ها باشي/كه اين گونه پائيز را به موهايت آورده اي/واز رودها/كه ماهيان آبي وقرمز/ در   صدايت شنا مي كنند/...)ص(70)

زاويه ي ديد مولف به تجربه هاي تكراري و خاصه مفهومي مانند رنج ، زندگي، مرگ، عشق و...، منظرنگاهي تازه و داراي طراوت است و همين تازگي مولف را در انتخاب عناصر و معيارها و مصاديق نو ياري مي كند تا بتواند از به تكرار رسيدن خود جلوگيري كند.اگرچه رگه هاي رمانتيسم در ذهن مولف حس مي شود اما اين برخورداري او را به محدوديت نرسانده و بكارگيري ذهن لطيف وي بخوبي مفاهيم را به چالش كشيده است .

در تحليل زيبا شناختي از آثار اين مجموعه مي توان بجز وجود عناصر حس انگيز و تصاوير حس آميز ، به روحيه ي ناتوراليست و فضاي رمانتيسم آنها اشاره كرد كه البته مولف امكانات موجود در اين نگرش ها را براي غنا دادن به ماهيت شعريش بكار گرفته و وجود آنها تبديل به احاطه نشده اند.

(.../پس زندگي همين قدربود؟!/ انگشت اشاره اي به دوردست؟ /برفي كه سال ها/ بيايد و ننشيند؟/...)ص(10)

(موسيقي عجيبي ست مرگ/ بلند مي شوي/وچنان آرام ونرم مي رقصي/ كه ديگرهيچ كس/ تورا نمي بيند)ص(83)

(از ماه/لكه اي بر پنجره مانده است/ازتمام آب هاي جهان/ قطره اي بر گونه ي تو/...)ص(24)

(رنگ سرخ/مي تواند بنشيند بردرخت انار/لب هاي تو/با/پيراهنِ پاره پاره ي يك سرباز/...)ص(45)

(.../درخت را مي فهمم/كه بارهاپاييز و زمستان وبهار را دويده است/وديگر/ميوه هايش را پنهان مي كند/در زمستان /كلاغ مي دهد/در بهار گنجشك)ص(74)

وجود ذهن منفعل و انديشه ي آميخته با تخيل و تصوير ويژگي قابل توجهي ست كه در آثار براحتي قابل دست يافت مي باشد،در سطرهاي قبل اشاره اي به سياليت و گسترش ذهن در فضاهاي مختلف شد و شايد قيد كردن تكرار اين ويژگي بدليل ممتاز بودن و تحسين برانگيزي آن در آثار باشد در هرصورت تنها به آوردن چند نمونه ي ديگر از خلاقيت منتج از انفعال ذهن ،در كنار موارد اشاره شده ي بالا اكتفا مي كنم.

(دزدي در تاريكي / به تابلوي نقاشي خيره مانده است)ص(38)

(.../درخيابان ها ميدوي/ولااقل/هميشه چنددست/براي گرفتنِ زخم هات كم داري/در باران ها

 مي دوي و/ نمي داني / خشم يك طپانچه ي خيس/ ديگر به هيچ دردي نمي خورد./...)ص(18)

(../وسوختن/درآتشي كه تو برپا مي كني/لذتي ست/ چون روشن كردن سيگار با خورشيد)ص(49)

اما چيزي كه از آن در كليت بعنوان آميزش خودآگاه وناخودآگاه مولف ياد شد در واقع سير روند تجربي وي در پرورش و اكتساب وارائه است  ، آنچيزي كه بن مايه هاي دروني او را به تحريك واداشته وكسب داده هاي بيروني ، تشكيل جهان بيني شاعرانه و پرداخت هاي دروني اش را باعث شده و نيز مسيري دوطرفه از جهان بيروني و دروني اش بوجود آورده تا سرانجام اثري را در قالب بيان شعري نمايان كند.

اين آميزشِ خوشايند در( مجموعه ي سطرها در تاريكي جا عوض مي كنند)باعث ايجاد لايه هاي متنوع در آثار گرديده ، اعم از تداخل تصوير و تفهيم ، تخيل و انديشه ،تناسب فرم وساختار و تكثر ديد و معنا ،كه بصورت نظام مندي در ساختمان آنها به موجوديت رسيده اند و آگاهي وكاربري مناسب و نهادينه ي مولف از اين آميزش در هر اثر باعث تناسب شاخصه هاي لازم وبكارگرفته در آنها شده ، بصورتي كه خواننده بندرت با دورافتادگيِ سطري از كليت يك اثر مواجه مي شود.

بهترين گواه براي اثبات اين مطلب نقد آثار به روش بازخواني و تجزيه ي آنها به روش علمي مي باشد ، كه مجال فعلي براي اين كنكاش محدود است.

(.../دود،فقط نام هاي مختلفي دارد/وگرنه سيگار من و خانه هاي خرمشهر/هردو به آسمان رفتند/...)ص(46)

(.../وزندگي آنقدركوچك شد/تا در چاله اي كه بارها ازآن پريده بوديم/افتاديم.)ص(12)

(.../بارها به اشتباه /لب هايم را برديوار گذاشته ام/ بوسه هاي هدر رفته / آوازآن قناريِ غمگين است/كه در بزرگراه مي خواند/يا عطر موهاي توست/درشب هاي سرماخوردگي/....)ص(43)

(../چگونه ديوانه ي اين گلوله نباشم/وقتي كه عطرانگشت هاي تو را در سينه ام مي ريزد/..)ص(63)

آشنا زدايي دربرخي آثار(گرگ،شنگول را.../بلند شو پسرم/اين قصه براي نخوابيدن است.)ص(52)

،خروج از وضعيت شخصي و فردي و پايان بندي خوب ومناسب آنها نشان از تجربه و شناخت شاعر از ارائه ي يك اثر با كمترين نقص ممكن در نگرش و نگارش ، دارد. پايان بندي اكثرآثارمجموعه پس از گسترش فضا ، تنها براي نتيجه گيري يا جمع بندي ارائه نشده اند كه به محدوديت برسند، بلكه توجه شاعر باعث شده ، آثارش از فرود مناسبي با قابليت باز گذاشتن دست خواننده براي فراروي بيشتر برخوردارباشند.

در پايان و در كنار تمام ويژگيهاي برجسته ي اشاره شده در اين مجموعه لازم اسنت به صورت مختصر و كلي به نكاتي كه حائز اهميت مي نمايد و شايد آنهارا بتوان از نقاط آسيب پذير مجموعه بحساب آورد نگاه كوتاهي داشته باشيم.

وجود دغدغه هاي وسيع وخاصِ اجتماعي در زندگي انسان امروز و پرداختن به روحيه ي معترض انسان معاصربه روزمرگي هاي عيني و اتفاقاتي كه در موجوديت دنياي امروز بوضوح رخ مي نمايند ، مي تواند بستر ساز نوشتن آثاري باشد كه در برگيرنده ي موضوعاتي همه گير باشد ، شايد عدم پرداختِ موضوعي ،در قالب آثار مجموعه ي (سطرها درتاريكي جا عوض مي كنند) ، باعث ايجاد نگرش نسبتا كلي شده است و توقع خواننده ي امروز در كنار رفع عطش از احساسات شاعرانه ، بيان

دردمندي هاي اوست.

بايد در نظر گرفت وجود پتانسيل بالا ي مولف در ارائه ي آثار بهره مند از ويژگي هاي ممتاز شعري باعث افزايش سطح توقع خواننده در برخورد با آنها شده تا دغدغه هاي بزرگ و امروزي اش را نيز در توانمندي هاي او در يابد و به نظر مي رسد با توجه به خصوصيات اشاره شده در زواياي شعري گروس عبدالملكيان مي توان توقع داشت كه او گستره ي وسيع تري از داده هاي موجود را در بستر شعربه چالش بكشد.

چراكه در برخي از آثار كه اشاره هاي موضوعي در دغدغه هاي خاص وجود دارد او را با توفيق در ارائه روبرو مي بينيم.

(.../جنگ/گلوله هاي رها شده در تاريكي ست/ گاه دشمنانت را مي اندازي و / گاه دخترت را...) ص (68)

(.../برادرم!/چگونه پيدايت كنم ؟/ وقتي به ياد نمي آورم/ چگونه گمت كردم/...)ص(76)

(.../ما/كاشفان كوچه هاي بن بستيم /حرف هاي خسته اي داريم/اين بار/ پيامبري بفرست/ كه تنها گوش كند.)ص(37) 

 

 
سعید نصار یوسفی چاپ ارسال به دوست
۳۰ دي ۱۳۸۸

                                      

 

 تاملی بر مجموعه شعر " برهوت کاهی رنگ "  سروده مینو نصرت         

« خطی جداشده از ریل آدم ها »                                                   

 

تشدید رویکرد زبانی شاعران از اواسط دهه هفتاد به بعد باعث غفلت  عده کثیری از انان از محتوا گردید چنانکه بداهه نویسی وحذف معنا  در ساختمان بندی های خاص محل توجه شاعران شد که تعدد تولیدات از این دست وحتا تا کنون  خود شاهد بسنده ای بر این مدعاست حال اینکه استعمال مولفه های مشترک وشباهت نوشتاری ومتعاقبن حذف فردیت ها در ملازمت فقدان معنا ، سلب اعتماد مخاطبان را به همراه داشت با این همه عده ای از شاعران  نیز خویشتن داری کرده وبا عنایت واشراف بر حدود و ثغور شعر معاصر وبحران مخاطب ونیز درک ودریافت تمنیات مخاطب با کنکاش در روزمرگی ومظاهر وجوانب اکناف خویش در تلفیق والتقاط تاریخ و اسطوره ونیز اشنایی زدایی ازمضامین مطرود و  رفتار مالوف کلمات به برساختن شعری تاویل مند اهتمام ورزیدند : 

گیجم می کند /تردی موهایت / گاه یهودایم ، زمانی مریم / یوسف پیراهنم را دریده اند/ برهنه پا وبرهنه جان / بوسه بر گونه های افق می زنم / بغل سرزمین وامانده / وخود را می پوشانم / از یاجوج های ایستاده بر شانه  هایم / از بی پناهی / پناه به عمق چشمان تو می برم /  گیج می خورد چشمانم واز حال می رود / زنی بر برهوت اندامم.

 

دیگر اینکه شاعر برهوت کاهی رنگ در استراتژی پی جسته اش با اشراف برحوصله مخاطب ونیز اجتناب از اطناب وعطف توجه به ایجازی که در ذات ونفس سروده ها نهفته است به تواتر از آن در ایماژه ها ومفاهیم وتصاویر بکر مدد می گیرد که تداوم رویکرد شاعر به این صنعت ماهیت گزیده گوی خویش به نمایش می گذارد:

بزن رگ زلال لحظه را / شنا کنیم / خواب یک پیاله آب /  اکتفا نمی کنند

 ***

 سراب را سر می زنم  / رودخانه از گلویش می جوشد / اندام کویری ام / غرق پونه های وحشی می شود.

 

و اضافه براین رعایت آغازینگی وپایان بندی های خاص ،  چنانکه از کلیت مجموعه نیز مبرهن است شاعر با دقت خاصی به انجام وفرجام سروده ها تاکید می ورزد وشعرهایی دست می دهد که به باور این قلم از فردیتی بی شائبه برخوردارند :

پلک چشم افتاده / طرحی به جز کلاغ نمی روید /  فصل / فصل ناسپاسی چشم هاست.

 

ونیز با همین رویکرد می گوید : 

صدایم درد می کند /  رنگ موهایم پریده ودلم می خواهد / شیب های عمرم را سربه هوا بروم/ کجاست

**** 

آن ماهی سرخ کوچکی که / برای رسیدن به دریا / قرار بود نهنگی شود.

 

و از سویی دیگر شاعر با تزریق هرچه بیشتر احساس وتقویت بار رمانتیک سروده ها با هرچه برجسته سازی وجه زنانگی وتقابل آن با مفاهیم دیگر ممارستی مجدانه داردوبه تکرار در تلفیق زنانگی با ایماژه های مختلف دست می زند  وشعر هایی بر می سازد که بی امضای شاعر نیز جنسیت خویش را گواهی می دهند : 

 سردم شده / کنار تلفن دراز می شوم  / گوش ها زنگ می زنند /

گوشی را برمی دارم / خطوط منهنی / موازی اند / زنی از زمستان

اندامم بر می خیزد / وآهسته / گهواره ام را تکان می دهد.

***

چادر سیاه / مال مادرم بود / سفید وگلدار / مال تو / دلت که تنگ شد/ سرکن وبچرخ / بیاد باغچه ای که بی اختیار / خنده هایش بر گونه ها می غلتد/ وچاک سینه را داغ می کند.

  

و علاوه تر اینکه تنوع طیف مضمونی وترکیبات درهم تنیده وارکان و گزاره ها به گونه ای است که نه شعریت گذاره ها را پس می زند ونه تکنیک برشعر غالب می شود ونه شعریت حتا . بلکه مجموع عناصر شعری درتوازی تکنیک ونیز در تعامل تعدد مفاهیم در وحدتی یکپارچه ، نصرت را به شاعری معنا گرا بدل کرده است وهم از این روست که دوست منتقدم بهمن ارجمند می گوید:

  (( اراده ی مسئولانه شاعر در گزینش واژه ها وخلق انسجام وترکیب سامان مند تصاویرقابل توجه است.به نظر می آید شاعر متعهدی را که در هنگام سرودن بیان می کند در وجودش از شفافیت ووضوح رسیده وانگاه سعی می کند سطحی از مفهوم را که قابلیت ظهور دارد به مدد واژه ها بیان نماید . از این منظرباید شاعر مجموعه (( برهوت کاهی رنگ )) را شاعری معناگرا دانست که بداعت های نسبتا کاذب روزگار ما فاصله می گیرد و همین امر باعث می شود که مخاطبین عام نیز بتوانند با شعرهای  این مجموعه با توجه به تلاش شاعر در خلق تعابیر و مساعی وی در مضمون پردازی های نیکو ومستحسن ارتباط برقرار نمایند و این امتیازی است برای این مجموعه .))

و باید اضافه شود که تمهیدات تحت تعقیب شاعر محدود ومنحصر نمی شود وبه تکرار در کنش های زبانی خویش بی که مرعوب دست انداز های اپیدمی شده ویا ورطه لفظ ولفاظی مستغرق گردد در عامدیتی هدفمند به صراحت و سیالیت خویش مجال و میدان می دهد وبعضن شعرهای دست می دهد که از وجهی اروتیک برخوردارند:

 بیا برهنه شویم /  ویک فصل تمام  /  خیره به چشمان هم /  به یاد بیاوریم / نسل منقرض شده امان را.

 ****

 آهسته زشت می شویم / تا ماه نشنود شب چگونه روی بدن های برهنه /  تخم می گذارد.

  

از سویی دیگر شاعر با دقت وظرافت خاصی از مفاهیم اجتماعی در معیت طنزی که به چاشنی گرفته است به نفع شعر خویش سود می جوید که به باور این قلم این رویکرد که ماحصل ماهیت فتوژنیک وممارست نوعی ودر عین حال درک و دریافت ذائقه مخاطب واجتماع حول خویش است در شعرهای همه پسند رخنمون می کند:

 

 آقا جانم وقتی دلتنگ می شود / قلبش از کار می افتد / مادرم وقتی دلتنگ می شود / خونش شیرین تر می شود / من اما وقتی دلتنگ می شوم / زندگی از دستانم می افتد/ برسنگفرش / تا خم می شوم واژه ها را جمع کنم / باد زیر پیراهنم قایم می شود / پارچه ای سفید برایم دست تکان می دهد/ و صدای خفیف سرفه های زیگ زاگ / امانم را می برد.

 

و خود در رویکردش به شعر اجتماعی می گوید :

 

(( این که شعر رسالتی اجتماعی دارد و متعهد است وبا حادثه ای دردرون . برمی گردد به شاعرواندیشه وافکار ونوعی

 وجهان بینی اش به نظرمن شعر قبل از هرچیز یک اشتیاق وعشقی عظیم است به انسان وجهان. شعر نتیجه ی معاشقه شاعر با کلمات است ، حسی بالنده ومتعال و محال است حسی بالنده باشد و در اجتماع وفرهنگ جامعه تاثیر نداشته باشد .مثل عبادت است ونمی تواند خلق وخوی فرد و رابطه اش با جهان بیرون موثر نباشد .))

 

و نکته اخر اینکه طبیعت گرایی شاعرنیز به تکرار در کلمات تسری می یابد وبعضا در التقاط مفاهیم عاشقانه ورمانتیک موجد رهیافت شاعر به شعرهایی درخشان می شوند :

 

 همیشه جا می مانم / وسط مزرعه گندم / میان دایره مترسک های همیشه جا می مانم / درحاشیه رودخانه ای خشک / روی پشت بام کاه گلی / دراخرین چهارشنبه سوری سالی / که هرگز/ سفره ای برایش پهن نکردیم / جا می مانم / در پیچ کوچه های خاکی / وسیبی که افقش / دریایی شورتر از کویر است / می مانم / زیر گره بقچه مادرم / لای گلهای محمدی / گوجه های سبز / وپنجه های مو/ من / جا می مانم /زیر کرسی / در اخرین زمستان کودکی / ومرا  برنمی گردند حتی / شیهه تنها اتوبوس روستایمان / به جاده ای که / مشایعت کنندگانش ردیف درهم درختان سوخته بادام است / وسنجد های واژگون / همیشه جا می مانم / پشت دکمه های بسته پیراهن گل گلی ام .

 ****

 لای تاک های مهربان / خوابیده خوشه ترد / پاییز / کنار می ایستد / تاحادثه بوسه ای کوتاه / ان را شیرین کند/ زمستان / در راه است / توشه ای ترانه ای / غزلی .

 

منابع: ماهنامه مارال-گفت وشنودی با مینونصرت-علیرضا ذیحق و بهمن ارجمند - وبلاگ 

 

 
بابک صحرانورد چاپ ارسال به دوست
۳۰ دي ۱۳۸۸

 

الف. بامداد ،اینک شعر/ نگاهیبه شعراحمد شاملو

يكي ازكاركردهاي شعر وادبيات معاصر ايران اين استكه ازعمق نيازهاي اجتماعي وجدلهاي سياسي وفرهنگي بيرون آمدهاست. بعد ازنيما شعرهايي بادسته بندي هايخاصي به وجودآمد: موج نو،موج ناب، موجسوم، شعرحجم وشعر شاملويي ياشعر سپيد. بايداعتراف كرد بهجز شعر شاملو اكثر ايندسته ها بهدلايلي به فراموشي سپرده شدند. شايدبارزترين علت درنبود تفكرخلاق ومستمروعدم نيازجامعه بهاين گونه شعرها بود.

اگر چاپنخست مجموعه شعر"هوايتازه" احمد شاملو را آغازي جدي درعرصه شعر مدرنايران بدانيم، بيشاز نيم قرناست كه شاملو  به جز يكيدو تن- شاهواري بي همتاست. او كهتا اواسط نيمهاول دهه سياز شاگردان وپيروان نيما بود،با چاپ هوايتازه و باغآينه رويكردي نورا در شعرامروز ساز كردو تا زمانمرگش بر اريكه ي ادبيات نوين خودنمايي كرد.
اين براي اولين بار بودكه پس ازنيماي بزرگ شاعري جسوردست بهحذف وزن عروضي و وزننيمايي در شعرخود مي زدو شعر سپيداو چنان درفضاي آن دههجا افتاد كهبه شعر شاملويي نيز معروف شد. زبانرسمي و اداري و منشيگونه دوره مشروطه ديگر نيازهاي جامعه راجوابگو نبود وشاملو آگاهانه بازبان خاص خودمختصات تازه ايبه شعر امروز اضافه كرد.

در فارسی شعرسپید به شعریاطلاق شده کهنه وزن ونه قافیه داردو واحد آنبر اساس وحدتمعنایی بدون محدودیت در تعداد سطرها تعیین می شودو هر واحدرا اصطلاحاً یکپاراگراف می گویند. شاملو اولین شاعر پرتوانی بود کهتوانست از تمامی امکانات شعرسپيد استفاده کندکه البته بسیاری از شاعران جوان بهخیال سهل انگاشتن شعرهاي اوچیزهایی ساختند کهسالها از شعرشاملو فاصله داشت. البته ناگفته نماند كه پيشاز شاملو منوچهر شيباني دراين نوع شعركارهايي انجام داد،اما پيشتر نرفتو او درشعر سپيد يكپيشنهاد دهنده باقيماند نه يكجستجوگر. شاملو معتقد است کهمطلقاً وزن رابه مثابه چیزیلازم و ذاتییا وجه امتیازی برای شعرخود نگاه نکرده. بلکه برعکس، معتقد استالتزام وزن، ذهنشاعررامی بندد. همانطور كه قبلاً اشاره كردماو به حذفوزن دست زدو در نتیجه شعرهاي آهنگين او آماده درک فضاهای تازه تر،مدرن تر ومعاصرتری شد. شعرشاملو به دليلقرابت انساني اشبا زمانه معاصر جا افتاد، در اذهان ماند وتوانست ايينه فرياد انسان امروز باشد تادردها، هجران هايناخواسته و غروبيادهايش را درآن نظاره كند.

مرگ منسفري نيست

هجرتي ست

از وطنيكه دوست نداشتم


در ردیابی سرچشمه های زبانشعر شاملو ميتوان به منابع زير اشاره كرد:

شعر مدرنغربی چون شعرمالارمه، والري وولادیمیر مایاکوفسکی، نثرکلاسیک فارسی چونتاریخ بیهقی، فرهنگ عامه وزبان کوچه وبازار و ترجمه ی فارسی کتاب مقدس (عهدعتیق وعهد جدید). زبانشاملو شاخصه هايمتعددی دارد کهیکی از مهمترین آنها ترکیب استادانه وهموارزبان پارسی کهنو زبان مردمکوچه وبازار است. زبانآرگو و آرکاییک هردو بامهارت درهم آميخته شده اند.

در اينجا چار زندان است

به هرزندان دو چندان نقب

در هرنقب چندين حجره

در هرحجره چندين مرددر زنجير

...
در بیان معنای شعر شاملو به گزینه های مشتعلی بر میخوریم. این گزینه ها مقهورزمان نیستند چراکه در همانزمان سرودن مصرفشده و کارکرد خود رااز دست میدادند. فکر شعرشاملو ازدالان هایپرپیچ و خمو تودرتو گذشته تا توانسته به رهایافت شعر ازبطن واقعیت هایزمانه دسترسی پیداکند. تلاش شعراو در برخورد جدی وقهر آمیز باطبیعت ناسازگار هستیبه عنوان مسئله ای فراگیر از اوچهره ای خستگی ناپذیر والبته ماندگار ساخته است. شاملو به وسعتزندگی و بازبان انسانی ازرنج انسان وزندگی می سراید. از زنجیرهایی که دستانی نامرئی، انسان را بستهو به سیاهچال می کشاند. اما شعراو با تمامنومیدی که درآنموج می زند،سرآخر روزنه ایازعشق و نوربر دیدگان رنجورمی گشاید.

شاملو شاعری است کهبه لحاظ حوزهی گسترده یدیدش فرازمانی شدهو حدیث بیقراری انسان دردمند را غمگنانه اما باجسارت سروده. شعراو اگر بستهبه زمان ساعتی مي بودمی مُرد درحالی که باهر بار خوانش، شعر اوافق های تازهای بر مامي گشايد.

او معتقد است کههنراصولاً ملتزم نیستیعنی هیچگاه التزام و تعهدنقشی در آفرینش هنری بازینمی کنند. هنرمند بالقوه میتواند منجی جهانباشد چراکه بایقین کامل حکممی شود کردکه دماغ جلادشدن ندارد. اهلسیاست به قداست زندگی نمیاندیشند بلکه زندگان را تنهابه مثابه وسایلی ارزیابی میکند که عندالاقتضا باید قربانی پیروزی اوشوند. به اعتقاد شاملو شعریک حادثه است؛حادثه ای کهزمان و مکانسبب سازش استاما شکل بندیش در زبانصورت می گیرد. یعنیزبان ابزار فعلیت بخشیدن بهشعر است . (گفتگوی ناصرحریری با شاملو)

ذكر ايننكته الزامي ستكه شاملو اولين شاعري ستكه پس ازيك دوره شعرهزار ساله ودر دوره بعداز مشروطيت، نخستين عاشقانه هايانساني را بيمحابا سرود وزبان آهنگين وموزون خود رادر جهت ارتقاي اين نگاهانسان دوستانه بسطداد. قبل ازاو شعرهاي قدماو معاصرين پربود از اشاره به معشوق مجازي يانامعلوم كه شاعرنتوانسته بود حسابخود را بااين قضيه روشنكند.

مرا
تو
بی سببی

نیستی
براستی
صلت کدام قصیده ای

ای غزل؟

ستاره باران جواب کدامسلامی به آفتاب

از دريچه تاريك؟

...

مولفه هایدرونی شعر شاملو پرتوهایی قویاز راستی برما می افکنند تا چهرهمان را کهبه نیرنگ زمانه ی بیعشق مکدرشده، ترمیم بخشد. شعرشاملو آکنده اززبانی ست عصیانگر. آن زبانمواج، رقصنده ومحکم چیزی راطلب می کندبه وسعت زندگی. زندگی باتمام سادگی وپیچیدگی اش.

 

<< شروع < قبل 1 2 3 4 5 6 بعد > آخر >>

نتایج 1 - 4 از 22
منوی اصلی
صفحه اصلی
شعر
داستان
ادبیات جهان
ترانه و کلاسیک
ادبیات بومی
مقالات
نقد و نظر
خبر
تازه های کتاب
گالری عکس
لینکستان
جستجوی پیشرفته
تماس با ما
آرشیو
شعر
داستان
ادبیات جهان
ترانه و کلاسیک
ادبیات بومی
مقالات
نقد و نظر
خبر
تازه های کتاب
سرمقاله
آمار
بازدیدکنندگان: 116116
خروجی سایت
تبلیغات
استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است.

Developed By Mambolearn Group.
Projected By KhazarMoj Co