|

«حميد رضا اكبري شروه » زن بر پاية گمان انسانهاي اوليه آغاز زندگي است. زن در پهلوي «ژن» و در اوستا «جني» نام دارد و در فرهنگ سنكريت و اوستايي به لقب «ريته سيه بانو» يا «اشه بانو» از آن ياد شده است كه به معني فروغ راستي و پارسايي است. «زن با تولد همانند زمين است كه بركت ميدهد، تخم به بار ميآورد. ريشه در آن پرورده شده و ميوه از آن روييده ميشود. او سرچشمه شير است از وجودش شير جاري است. پس الهه شير است الهه آب است و لذا آب هاي جهان نيز از سينة ما در زمين جوشيده ميشود» (1) در بين النهرين نيز حيات را آفريدة يك رب النوع ميدانستند و جهان در نظر آنان حامله بود و منبع حيات را مؤنث ميدانستند. در كتاب بندهشن درباره زن آمده است: «در روز نخست هورمزد به زن فرمود: اي زن تو را آفريدهام تا مردان پارسا و پهوان به وجود آوري و در آغوش پرمهر خود پرورش دهي تا به ياري آنان ريشة نادرستي و ناپاكي را از جهان برافتد.» زن در طول تاريخ گذشته قابليت هاي فراوان داشته و در هزارههاي دوم و اول پيش از ميلاد زن الهگان باستاني محسوب ميشدهاند. در گذشته نظم بر ميزان ابتكار زن خانواده استوار ميبوده است ويل دورانت به دليل توانايي زن ميگويد: « وظيفة پدر در منزلتي عرضي و كوچك » قرار داشته است. با توجه به پيشرفت هاي زن دوران مادر شاهي شكل ميگيرد. گوردن چايلد در كتاب سير تاريخ عنوان ميكند: «در بين ملل كشاورز زن عامل خويشاوندي است.» در زندگي كلان، كارهاي مهم به دست زن انجام ميشود. به همين مناسبت نقش اساسي به عهده اوست. مسئله قدرت و اولويت زن نيز از همين جا سرچشمه ميگيرد و حال آنكه در جمعيتهاي شباني برتري نصيب مردان و اختيار در دست آنان ميباشد. در اين برش از تاريخ طايفه بر محوريت ما در شكل گيري و مرد وارد خانوادة زن ميشود. و زن به راحتي ميتواند مرد را طرد نمايد. « اين اولويت زن يكي از امور مختصة ساكنان نجه ايران بوده است » (2) اما اين دوران طي گذشت سال ها تبديل به پدر شاهي ميشود. ويل دورانت مينويسد: همه جا روي زمين ارزش زندگي زن كمتر از مرد بود و چون زنان دختر ميآوردند جشني كه براي تولد پسران گرفته ميشده در كار نبوده است. در پارهاي از قبايل زن از سوي مرد به ميهمانان عرضه ميشد و اگر زن خود به اين كار مبادرت ميكرد به هلاكت ميرسيد و زن كه زماني مقدس بود حتي در دوران قاعدگي اجازه شست و شو در آب را هم به دست نميآورد.(3) كه اين دوران نيز با توجه برخوردهاي فرهنگي بين ايرانيان و ديگر اقوام (روميان، هنديان، چينييان) پيش ميآيد تغيير يافته و نوعي برابري بوجود مي آيد. ا.ت. او مستد در كتاب تاريخ شاهنشاهي هخامنشي مينويسد: حمورابي پيشينهاي را براي از راه به در بردن يك كنيزك نامزد شده كه هنوز در خانة پدر زندگي ميكند ذكر ميكند مرد بايد كشته شود و زن آزاد گردد. در اوستا نيز هر جا ستايشي آمده، زنان با مردان برابر بودهاند: اينك ما جان و وجدان و قوه درا كه و روان و خرد و فروهرهاي نخستين آموزگاران كيش و نخستين شنوندگان آيين آن مردان و زنان پاك را كه سبب پيروزي ارستي بودهاند، ميستاييم. (يشتها ج 2) در ايران باستان زن مقامي والا داشت. براساس نوشتة كتاب نيرنگستان پهلوي، زنان ميتوانستند در سرودن يسنا و برگزاري مراسم ديني با مردان شركت كنند يا خود به تنهايي انجام دهند. و براساس كتاب مادگان هزار دادستان به شغل وكالت و قضاوت مشغول گردند. زن در ايران باستان به مقام شاهي نيز رسيده است. در عهد سومريان نيز واحد اساسي هر جامعه خانواده محسوب ميشده است. زنان ميتوانستند مالك باشند و بعنوان شاهد دردادگاه حاضر شوند. كه ما در ديگر تمدن هاي همسان با آنان زن را بدين مرتبه نميبينيم. با توجه به سخناني كه از جايگاه زن در سدههاي گذشته تاريخ رفت برخي بر اين عقيده بودند كه نفس زن براساس شر است و زن را پاية شر مي دانستند. «زروانيان»(4) بر اين باور بودهاند كه هوس جنسي زن موجب حضور شر در اين جهان است. «در بند هش» يكي از متن هاي زردتشتي اورمزدا اعتراف ميكند كه اگر چه زنان ياور او هستند زيرا مردان را ميزايند با اين همه اگر ظرف ديگري را مييافت زنان را نميآفريد. از اين رو ما در طول اداوري با زنان اسطورهاي روبرو ميشويم زنان اسطورهاي كه بر پاية شر و خير استوار بودند. البته اسطورهها بخشي از تاريخ به حساب ميآيند. «زيرا اسطوره ديدگاه هاي انسان را دربارة خود او و جهانش و تحول آن در بر دارد» (5) و بنابر اظهار عقيدة جامباتيستا ويكو حكيم ايتاليايي كه ميگويد: چون قوه ابداع و ابتكار انسان هاي بدوي محدود بوده است، پس اين گونه اساطير را از خود نساختهاند. اين روايات آنها در اصل ميبايست روايات جدي و درستي بوده باشد» (6) به اين نتيجه ميتوانيم برسيم- كه تاريخ بر اساس اسطورههاي پيشينيان بازسازي شده است. كه نمونة بارز آن تاريخ شاهنامه فردوسي ميباشد كه در آن از زناني نام ميبرد كه برخي سنت شكني كرده و حماسه آفريدهاند و خود بر اين عقيده بوده است كه: زنان را همين بس بود يك هنر/ نشينند و زايند شيران نر/ اكنون تعدادي از زنان اهريمن ذكر شده در اساطير ايراني را بيان ميكنيم كه نمونههاي بارز از زن امروزي نيز ميتوانند باشند. جِه: دختر يا زن اهريمني كه اغواگرو فريبندة مردان ميباشد در بند/ 9 ارديبهشت يشت در خصوصي اين اهريمن آمده است شما اي دروغترين در ميان دروغگويان بگريزيد جهي جادو، بگريز زن به عمل كخوارد، بگريز، اي باد طرف شمال بگريز اي باد طرف شمال نابود شد آنكه از نژاد اين اژدها است. پري: يكي ديگر از چهرههاي منفي زن به شمار ميرفته است كه در اساطير ايراني به آن با ديدي منفي نگاه ميشده است. بوشاسب: ديو خواب مفرط و تنبلي است. ديو زن است و به دارندة دست هاي دراز موصوف ميباشد. هنگامي كه خروس در بامداد ميخواند او همه كوشش خود را به كار ميبرد كه جهان را در خواب نگه دارد. (7) نسو (Nasu): ديو لاشه و مردار و هر چيز گنديده است. در مقابل اين زنان ديو صفت زنان ديگري نيز وجود داشتهاند كه برخي از نام آنها به قرار زير است كه بر گرفته از نام هاي اوستايي ميباشند. چيستا: ايزد بانوي دانايي و فرزانگي است. اشي: ايزد بانوي كه نماد توانگري و بخشش است. آناهيتا: ايزد بانوي كه نماد (سرچشمه آبهاي روي زمين است) زامياد: الهة زمين محسوب ميشود. پارند: زن ايزدي است نگهبان دارايي مرد. پس زن را ميتوان در تاريخ و اساطير موجودي دوگانه ذكر كرد كه هم جنبة خير دارد و نيز شر. اما اين موجود دو گانه داراي وظايفي بوده است كه در صورت سر باز زدن در انجام آنها خود عقوبتي داشته است. ارداويرافنامه (8) اين كتاب بيش از يك سده است كه به زبانهاي انگليسي و فرانسوي ترجمه شده و به عنوان يك سند كهن تاريخي در پژوهشهاي ديني و زبان شناسي مورد استفاده ديگران قرار گرفته است. در اين كتاب در خصوص پرورش كودكان كه يكي از وظايف زن به شما ميرود، آورده است: آنگاه ديدم كه روان زني كه به شانه آهنين تن و روي خود همي رنديد و به پستان كوهي آهنين ميكند. گفتند، اين روان آن بدكار زن است كه به گيتي گناه كرد و خواسته كامي (مال دوستي) سبب شد، كه به كودك خود شير نداد و به كودك ديگران داد. (فرگرد 87). در اين كتاب آئيني در خصوص سقط جنيني نيز آمده است: «ديدم روان زني كه به پستان كوهي آهنين همي كند و بر سر سنگ آسيايي مانند كلاه داشت گفتند: كه اين روان آن بدكار زن است كه به گيتي كودك خويش مردار و تباه كرد و بيفكند. (فرگرد 45) در خصوص ازدواج با خويشاوندان كه آن را با كلمه خويتوكدس از آن ياد كرده است آمده است. خويتوكدس: لفظاً يعني خود داده و مقصود از اين كلمه ازدواج در ميان خويشاوندان است كه هنوز در ايران مانند زمان قديم ازدواج در ميان خويشاوندان به خصوص عموزادگان و خالوزادگان بسيار معمول است. (ابراهيم پورداود- خرده اوستا) براي اين گروه از زنان و مردان در بهشت جايگاه باشكوهي ديده است. «ديدم روان خويتوكدسان را در انزاري آفريده شده از روشني كه از او روشني در بالا همي درخشيد (فرگرد 12) و براي كساني كه اين رسم را به جا نياوردهاند گفته است: آنگاه ديدم روان زني كه ماري هولناك به تن برشد و به همان بيامد. گفتند: كه اين روان آن بدكار زن است كه خويتوكدس تباه كرد. (فرگرد 86) و همچنين در خصوص رفتار زن نسبت به همسر خود در اين كتاب فرگردهاي بسياري آمده كه موارد زير را داراي عقوبت معرفي كرده است: شوي خود را پست انگاشتن و دشنام دادن (فرگرد 26) سگ زبان بودن و خواسته از شوي دزديدن (فرگرد 63) پيمان دروغ نبست به شوي كردن و هرگز خشنود نبودن(فرگرد 70) و آخر اينكه زن جايگاه ويژهاي در تاريخ و اساطير ملل دارا بوده است و امروزه نيز جايگاهي بس بلند دارد به نحوي كه در تمام كتب الهي از آنان به عنوان موجودي انسان ساز نام بردهاند. در قرآن كريم نيز سورهاي بنام زنان بر آخرين پيامبر خدا نازل شده است. اما ويژگيهاي زنان گاهاً در طول تاريخ دست خوش تحولاتي شده است كه به مرور زمان از چنگال برخي سنتهاي زشت رهايي يافته و به جايگاه واقعي خود بازگشته است. ---------------------------------------------- (1) - زن در ظن تاريخ- بنفشه حجازي (2) - اميران از آغاز تا اسلام- ر. گيرشمن (3) - ويل دورانت (4) - كيش زرواني سنتي است متعلق به پيش از زردتشت (5) - شناخت اساطير ايران- جان هنيكر (6) - تاريخ در ترازو- عبدالحسين زرين كوب (7) - موله، م. ايران باستان- تاريخ اساطير ايران- آموزگار (8)- كتابي است به زبان پهلوي كه روايتي است از سيرو عروج اردوايراف يكي از موبدان بزرگ زردتشتي به بهشت و دوزخ |