نیما برگی از
تاریخ ادبیات فارسی است و اتفاقا یک برگ پر بار که نمی توان از آن به سادگی رد شد
. نیما در بعد تاثیر گذاری تاریخی جذاب ترین شخصیت ادبی است . البته در طول تاریخ
بودند شاعران بزرگی که فقط با شعرهایشان می توان آنان را خواند و یا ادامه داد اما
نیما طرحی نو در ادبیات درانداخت.
مباحث نظری و تئوریک را در کنار آثار شعری آموختن
و روشمند کردن و بهره بردن از عناصر پیرامونی و دور شدن از آن همه انتزاع و رجوع
به عینیت و تاکید بر جزء نگری های هنرمندانهسبب شد تا وارد عرصه تازه ای از ادبیات فارسی شویم که نادیده گرفتنآن ممکن نیست و حتی نگاه به آن در حد صرفا
کنارگذاشتن ادبیات کلاسیک و همراه شدن با مدرنیته ادبی خیلی سطحی و دست کم گرفتن
حرکت نیما خواهد بود.
نیما یوشیج
چراغی را روشن کرد که ادبیات راه خود را در طی این یک قرن بعد از مشروطه گم نکرد . جاذبه نیما به
عنوان عنصر تغییر بیشتر از وجوه دیگر است.
نیما را
نباید در شعر مازندرانی و گویش محلی محصور کرد بلکه باید نیما را فراتر از آن در
تولید تکنیک های تازه شعری جستجو نمود و این خیلی ساده انگارانه است که با محدود
کردن نیما به عصر و زمان خاص و یا منطقه ی جغرافیایی خاص از کنارش رد شد و به زودی
فراموشش نمود . اما هرگز نمی توان تاثیر فرامنطقه ای و حتی فرا مرزی نیما را در
شعر و ادبیات معاصر نادیده انگاشت چون
آنچه که نیما در به کارگیری بومیت در شعرمطرح کردهرا نه تنها در منطقه ای
مثل مازندران بلکه در ابعاد وسیع تر می توان کاربردی کرد. شاید نیما در واقع در پی
انتقال بار فرهنگی کلمات در شعرهائی ست که در هر عرصه جغرافیائی شکل می گیرند و
این درهای جهانی شدن شعر و انتقال فرهنگ ایرانی را می تواند در ابعاد فراگیرترشامل شود. بومیت فاکتور مهمی در شعر امروز است
و مطمئنا بدون این فاکتور یک پای ادبیات می لنگد
صرف نظر از
چشم اندازهای زیبایی که ممکن است بوم گرایی به ادبیات معاصر ارزانی کند به کیفیت
گفتمانی هم عمق می بخشد و نگاه جهانیان را به آن معطوف خواهد کرد . این خصوصبت در
شعر فارسی و بخصوص شعر معاصر مدیون نیما یوشیج است
نیما دو
خصوصیت عمده دارد که برای نسل های بعد از خود یک کارگاه همیشه شعر است :
1 - ما همیشه
از اصطلاح « نیما » بهره می گیریم و کمتر ترکیب « شعر نیما »و این دقیقا به این دلیل است که نیما در شعر خود خلاصه نشده است بلکه روش مند
کردن نقد ادبی و ارائه راه کارهائی جهانی شدن ادبیات بعد از خود را نیز ارائه نمود
و به همین دلیل اگر می گوییم نیما یعنی یک مخزن ادبی با همه خصوصیاتش که شامل شعر
بومی ، نقد ادبی ، شعر فارسی و نیز جریان
سازی ادبی می شود.
2 – نیما از
پیرامون خود و از اشیاء و از اتفاقات و طبیعت پیرامونش نمی گذشت و از تحولات جهانی
ادبیات هم سهل عبور نمی کرد و نیما فاکتور معلومات و سواد ادبی را به نسل های بعد
از خود آموخت واین خیلی مهم است که شاعران
با سواد و صاحب نقد و نظر باشند.
تا جایی که
من می دانم نیما سرفصل جدیدی در ادبیات بومی و محلی گشود بطوری که ادبیات غمگین و
نوستالژیک و ماتم زده ای که در گونه های مختلف ادبیات مازندران خود را نشان می
دادبه طبیعت و اهمیت جایگاه تنوعو تکثر در گونه های شعر محلی کشانده است که به
نظر می رسد هنوز هم آنرا جدی نگرفته انددر حالی که المان های متعددی وجود دارد که نیما به ادبیات معاصر نشاط
بخشیده است
نیما در شعر
اقوام ایرانی در شعر مازندرانی و گیلکی و ادبیات مردم کوهستان و شهر و دنیای متمدن
بدون حذف گرایی موثر بود چرا که به هم
جواری با گونه ها و به قول امروز گفتمان های دیگر اهمیت می داد.
مرکز
شناسی شعر جنگ ، به مثابه زیبایی شناختی عبور !
نام «دفاع مقدس» دقیقا نگاه متفاوت ادبیات جنگ در
ایران عزیز را ، با اشاره بهمقطعی از
تاریخ ، تعیین و علامت گذاری می نماید که نسبت به دوره های ماقبل و مابعد خود و
حتی جریانات حاضر در مناطق جغرافیایی دیگر متمایز کرده است !
پیش نوشت
:
این روزها در
بعضی روزنامه ها می خوانیم که اصطلاح « دفاع مقدس » مانع اصلی گسترش ادبیات جنگ در
ایران شده ومدعی شدند همین قرائت اجازه نداد تا احتمالا شعر جنگ در ایران به « ادبیات
مدرن » پیوند بخورد !! و شاید همین امر با
خوانش کاملا سنتی اجازه تکثر دراین بستر را نمی دهد !! و جالب است این ادعا توسط
کسانی صورت می پذیرد که دوستان دیگری در مقابل و در بستر شعر امروز ، خودِ آنان را
مانع جدی بسط و گسترش ادبیات جنگ و به خصوص شعر دفاع مقدسمی شمرند !
بی تردید پژوهشگرانِ
امروز مشتاق و جویای درآویختن به امری واقعیاند. آن هم در زمانی که همهچیز متغیر و نو شونده است.
اما بخش مهمی ازسنتها که به نحو تعاملی و بازاندیشانه حفظ و تکریم میشوند، دارای ریشه های مذهبی هستند. این سنتها نیز امروزه
مورد بازنگری و تأمل قرار گرفته و بازتبیین میشوند و عقلانیت و فایدهمندی آنها مجددا آشکار میگردد. لذا اهمیت « نو » شدن الزاما برابر یا مبدل کردن به یک مدل
غربینیست بلکه می تواند با پوست اندازی
به توانائی های بالقوه، خاصیت بالفعل شدن بدهدو اثر هنری و در این مقال « شعر » را در عرض و در طول و حتی در گزاره های
تک به تک قابل خوانش و قرائت نموده و احیانا بتواند در تراز شعرهای تاثیر گذار
جامعه امروز در میان جوامع بشری هویت مستقل خود را بدست آورد .
امروزهپاسداری از سنتها رنگ
تازهای به خود گرفته و دیگر دگرگونی به سمت یکسان سازی با پدیده های غربی تنها عامل
پیشرفت محسوبنمیشود، درنتیجه تجدید حیات سنت در مناطقی مانند ایران که از ریشه های
تمدن و الگوهای معنوی برخوردارند اهمیت بیشتری یافته است لذا صِرفِ
گزاره ی « مقدس » نمی توان عاملبازدارنده و حتی پیش برنده تلقی شود بلکه می
تواند راه برون رفت از ایستائی و سرعت بخشیدن به عامل تغییر و مانع از غلطیدنبه دامن غرب زدگی محض « نوعی وادادگی » باشد .
ادبیات دفاع مقدس « گفتمانی » در پرتو اتفاقات درون متن و ارجاعات بیرونی ست
که در مواقعی ممکن است اشتراکاتی با دیگر نحله های هم تراز داشته باشد اما « مختص
خودش » است و نیاز به حذف گزاره ی « دفاع مقدس » ندارد بلکه تاکید بر اصطلاح « دفاع مقدس » تاکید بر گفتمانی است که سازو کارها و مناسبات
درونی خود را خودش ایجاد می کند .
حال در صورت
تایید آنچه در بالا گفته شد این سوال طرح می شود که آیا این امر می تواند نافی مسیر ِ شدن و رشد یافتن و
دگرگونگی باشد ؟
مرکز
شناسی شعر دفاع مقدس
آنچه که در
رابطه با شعر جنگ و یا به روایت ایرانی آن « ادبیات دفاع مقدس » نهفته است نوعی « پدیده
ضد جنگی » است که متاسفانه این بخش آن به خوبی تبیین نگردید والبته باید تاکید کنم شاید و به احتمال قوی اگر در دوران 8 سال کوران
نبرد و عملیات کسی به چنین رویکردی توجه داشت معنای دیگری را با دایره ای منفی (
نوعی گزاره لیبرالیستی ) تداعی می کرد اما
دقیقا بعد از گذشت این همه سال این اصطلاحات مفاهیم تازه ای را تولید نمودند که
قابل تعریف و قرائت جدیدی هستند .
مثلا « دفاع
» در برابر « حمله » بکار گرفته می شود
یعنی ابتدا تهاجم و تجاوز صورت گرفت و سپس عامل دفاع مطرح شد و از آنجا که این امر
پدیده انسانی و بشر دوستانه خود را داراست ، انگیزه های دینی و جهادی را نیز دنبال می کرد که
به ترکیب « دفاع مقدس » رسید .
در مرکز
شناسی شعر دفاع مقدس باید توجه داشت که ویژگی عمده آن عدم تفکیک مبارزه با زندگی
معمول و روال طبیعی آن در روزگاریست که نبرد در مرزهای زمینی و هوایی و دریایی به
شدت ادامه داشت و نه جنگ از زندگی روزانه مردم جدا بودو نه متقابلا مردم خود را از آن تفکیک می کردند
.
و این بازتاب
اصلی ادبیات جنگ در سال های دفاع مقدس و مخصوصا بعد از پایان جنگ است . ادبیات جنگ و شعر دفاع مقدس بطور خاص موضوع پذیر
نیست چرا که همه موضوعات زندگی انسان ایرانی با وقایع جنگ ارتباط داشت و کلمه ها نیز
تداعی گر چنین موقعیتی هستند . لذا تفکیک زندگی و مناسبات آن مانند « عشق » ، «
سفر » ، « دین » ، « مبارزه » ، « کسب و کار » و « جنگ » امری ناممکن بود و آنچه موجب خساراتی به ادبیات جاودانه دفاع
مقدس شد احتمالا تلاشی است که برای جدا سازی آن صورت می گیرد .
داستان های
دفاع مقدس و شعر حوزه ارزش های پایداری و مقاومت زمانی دارای برد ادبی و تاریخی
خواهند بود که در کنار اتفاقات زندگی و بخشی از حافظه انسان ها در روابط روز مره
را به خود اختصاص دهد و باقی بماند .
وگرنه جدا سازی این امور بدون تردید آنرا برای نگه داری در موزه ها باز می پرورد و
در زندگی نقشی به هنر جنگ نخواهد داد و سهم جنگ و تجربیات 8 ساله را بدست فراموشی
خواهد سپرد .!!
اساسا بعضی
نام ها و برجستگی های معنایی و ساختاری مستلزم ظهور از درون یک فرایند هستند ، مثلا توجه به شعارها و نمودارهای ابتدای جنگ
تحمیلی ما را متوجه این جریان و تغییرات و ادبیات تازه در هر دوره خواهد نمودو نیازی نیست به واکاوی آن بپردازیم اما کاملا
مشخص است که در یک مقطع نام دفاع مقدس از دل ادبیات جنگ ظهور کرد و پذیرفته شد و
جای خود را در قلب سپاه صد هزارنفری محمد رسول الله (ص) باز کرد و از آنجا به دل
میلیون ها ایرانی خانه نمود.
آنچه موکدا
باید گفت این اصطلاح را مثلا « فرهنگستان لغت » برای ادبیات جنگ نساخت و کلاسه شده
و برنامه ریزی شده از آن سوی مرزها نیز دیکته نگردید و دقیقا محصول یک فرایند
داخلی است است و امروز نیز مشخصه بارزادبیات جنگ و دفاع هشت ساله ایران در برابر تمام قدرت های جهانی « امپریالیسم
و استکبار » در پشت دیکتاتور متجاوزی به اسم « صدام حسین » می باشد . و مانیفست فداکاری توده ها در برابر
ماشین جنگی قدرت ها ی استکباریست و حضرت امام «ره» نیز فرموده بودند: (جنگ ، جنگ
است – عزت و شرفدین و میهن ما در گرو این
مبارزات است )
لایه های
محدود لایه های پیشرو
تفکر سنجیده
زمانی واقع می شود که در وضعیت « خود استدلالی » و آگاهی نسبی قرار گیریم اگر یک بررسی جامعی از رویدادهایزمان جنگ و نمونه های شعری آن با سالهای بعد از
جنگ تا به امروز صورت گرفته باشد به جمع بندی بهتری دست خواهیم یافت اما آنچه تا
به امروز این امررا در یک بستر کلی فراهم
نکرد درگیری غلیظ شعر با مسائل عاطفی
شهیدان ماست اگر چه این خصوصیت مانند عاشقانه هایمان در شعر کلاسیک نوعی ارزش تلقی
شده است اما به نظر می رسد برای ادامه حیات شعر دفاع مقدس به تنهایی کافی نباشد .
این میدان
فرصتی طلایی و ارزنده برای نسل جواناست تا توانایی های خود را در حوزه دفاع مقدس « بطور
جامع » محک بزند کسانی که در این سال هامیدان را خالی نکردند موفق شدندادبیاتی را نمایندگی کنند که نه تنها قائم به شخص نیست بلکه باید برای مانایی آن و همچنین ودیعه
گذاری برای نسل های بعد نیز فکری می کردند . شعر و ادبیات دفاع مقدس نه تنها جهانی می شود ( شده
است ) بلکه برای نسل های بعد به عنوان
الگو باقی خواهد ماند !
( جمع آوری و مدون و عمومی کردن خاطرات رزمندگان
و حتی ترجمه به زبان های دیگر دنیا برای شاعران و علی الخصوص نویسندگان ادبیات
داستانی و منتقدین حوزه هنرهای دفاع مقدس و جنگ برای تسریع در جهانی تر شدن آنامری ضروری و اجتناب ناپذیر است )
خود تجربه
مستقیم دارم که جنگ در مرزهای ما اگرچه نزدیک به یک دهه طول کشید اما با جنگ و
جدال های گانگستری و مرز گشایی های تاریخ مصرف گذشته کاملا متفاوت بودو علی رغم دستاوردهای معنوی و غرور آفرین ملی و
دفع تجاوز و البته خسارت هایی که پای آن داده شد نتوانست آنطور که باید مانیفست
ادبیات و شعر خود را بنا به هر دلیلی تدوین کند و ما امروز با اینکه می دانیم دهه
شصت و تا بخشی از 70 متعلق به شعر جنگ است اما بدلیل پیروی از نگاه جشنواره گی و
معناگرایی صرف و دوری از تکنیکهای تازه و کشف ارتباط زیبایی شناختی جدید ، قدرت
برابری با نجله های هم تراز را در عرصه شعر ملی آنطور که انتظار می رفت نداشتم (
این ضعف عمومی را شاعران ما دامن زدند ) و
در تبار شناسی شعر حرفه ای و البته محافل روشنفکری اساسا جایگاهی برای شعر جنگ «
دفاع مقدس » در نظر نگرفتند و این نه به ضعف فضا و موقعیت ادبیات خاص دفاع مقدس ، بل که این اتفاق دقیقا محصول تفکر شاعرانی است که همه
ادبیات را از آن خود دانسته و امروز مدعی حذف نام « دفاع مقدس » از پیشانی افتخارات ملی و میهنی ما شده اند.
بدون شعار و
با افتخار می نویسم اکنون ادبیات مقاومت
راه خود را گشود و تن به تکرار هم نمی
خواهد بدهد متاسفانه با حاشا کردن ، و رفتار غیر دمکراتیک روشنفکر
مابانه و به زعمسیاست زدگی بعضی محافل ، عنوان « دفاع مقدس » مانع جلو رفت ادبیات جنگ در ایران نیست بلکه محدود یت و سطحی نگری و شجاعت نویسندگان و شاعران نیاز به تجدید نظر دارد .
مسیری که تاکنون شعر دفاع مقدس جلو آمد و علی
رغم نقد های جدی ، شاید مسیری کاملا طبیعی را طی کرده و به تجربیات تازه دست یافته
باشیم اما هنوز نسل اول و نسلی که در جنگ حضور داشت و نوعی نوستالژی قوی نیز نسبت
به آن دارد زنده است و این رابطه عاطفی و احساسی نسبت به شهیدان و البته طیفی از
همرزمان و ... وجود داشته و هنوز بر فرایند هنر و شعر جنگ موثر است اما باید توجه
داشت که ادبیات محدود به زمان خود نیست و باید نسل های بعد در باره شعر و نگاه
هنرمندانه ی نسل های ماقبل خودتحلیلی واقع بیانه داشته باشند یعنی همان نسلی
که در راه است و معلوم نیست رابطه ی عاطفی نسل ما را بتواند درک کند ! ( چه کسی آن
را تضمین می کند ؟ )
تکنیک هایی
که می تواند شعر جنگ « دفاع مقدس » را بنیادی جهانی و فرا نسلی ببخشد لازم است تا با
مهم ترین فاکتورهای زندگی اجتماعی آمیخته و در کنار امورات زندگی حضوری منطقی
داشته باشد و حتی باور دارم که تکنیک های شعر جنگ نه تنها در سینما و ادبیات
نمایشی دفاع مقدس بلکه در نحله های دیگر شعری نیز موثر و راه گشا خواهد بود .
دنیا بدون
جنگ و مقاومت بدون ادبیات نیست !
شاید گفتن
این جمله مکث زیادی بخواهد اما می گویم که دنیای بدون جنگ قابل تصور نیست چرا که
جنگ نقش تعیین کننده در تقسیم بندی های جغرافیایی و جمعیت و مهم تر از همه جابه
جایی فرهنگ ها و زبان ها و حتی افسانه ها و باورها ...از دوران بدویت داشته و هنوز هم همین تاثیر را
با روش های پیچیده تری دارد .
دقیقا انگیزه های ضد جنگی و ادامه مبارزات و
مقاومت ها و بسط و گسترش ادبیات های جنگ و مقاومت و ضد جنگ در گوشه و کنار جهان به
شکل متفاوتی زندگی را معنا دار کرده است ( تولید معنا کرده است ) و تداوم آن و ادامه این کش مکش ها اگر چه تدابیر
و ابزارهای نرم و الکترونیکی را به کمک گرفته است اما هم چنان تداعی کننده همان
نبرد سنتی جریانات متخاصم و زیاده طلب که با مقاومت توده ها همراه شده است می باشد
به نظر می
رسد ادبیات ما درگیر مسائل عاطفی شده و نوستالژی رزمندگان را دست مایه قرار داده و
فرصت نشد تا ادبیات دفاع مقدس آنطور که
باید به عنوان گونه ای شعر و داستانی که سویه های ضد جنگ دارد در آن سوی مرزها نیز
مطرح شود. « دفاع مقدس » در نفس خود بر ضد جنگ طلبی ها بروز کرد و ادبیات دفاع
مقدس نیز همین جوهره را با خود خواهد داشت . و یکی از محوری ترین شعارها در زمان
جنگ (جنگ ، تا رفع فتنه) بود .
سویه های ضد جنگی در ادبیات دفاع مقدس به روشنی
در نام و عنوان آن مستتر است و قابل توضیح بیشتر هم نیست . اساسا « مقاومت و دفاع »
زیر مجموعه حرکت های ضد جنگی تلقی می شوند امادر گیر شدن در یک جنگ نابرابر نیز در هنگام دفاع ،اجتناب ناپذیر است که خود حدیث مفصل می طلبد . اگر
چه مدافعین ما منتظر نشدند تا دشمن سیلی هایش را تکرار کند و این شاید با تحلیل
لیبرال ها در تعارض باشد اما واقعیتی انکار نا پذیر است که دفاع مقدس در برابر
تهاجم و تجاوز شکل گرفت و بر ضد جنگ طلبان هویت مقدس پیدا نمود .
شعر جنگ « ویرانگر
» و هجومی است و شعر دفاع نیز در مقابل همین خصوصیت را به صورت « حماسی » با اهداف انسانی و کنترل شده ای تداوم می بخشد و
حال چرا باید به آن سطحی نگریست و به حذف آن همت داشت ؟ وقتی می توان در این
چارچوب « گفتمان ادبیات مقاومت» را در
ایران به نوعی متفاوت طرح و ترجمه کرد چرا کوتاهی شود ؟ به اعتقاد من آنچه ادبیات
دفاع مقدس را دچار مشکلات جدی می کرد می تواند در دو بخش مورد نظر باشد 1 - روند
ادبیات شفاهی بود و خوشبختانه امروزه شاهد آثاری هستیم که از لحاظ ویژگی دارای
شاخص های نوشتاری اند که بطور طبیعی به مانایی و انتشار آن کمک می کند 2 – نقد ها نه تنها جدی نبودند بلکه آثار موجود
نشان دهنده ستایش نویسندگانو ادبیات
رودروایستی است تا نقد منصفانه و...
زیبایی
شناختی عبور
گفته می شود
که ادبیات جنگ بعد از اتفاقات وکم رنگ شدناحساسات حین جنگ بروز می کند و در
واقع از آنجا که جنگ پدیده ای نیست تا بتوان آن را گرامی داشت اما نمی توان هم آن را از حافظه تاریخ پاک نمود ، لذا « جنگ » ادبیات
خاص خود را دارد اما آنچه که در کشورها ی دنیا اینگونه مسائل بهمردممربوط می شود لایه های ادبیات مقاومت نیز گفته می شود و در کشور ما مقطع 8 ساله به عنوان دفاع مقدس
مشخص گردید ..
این گفته اساسا دلیل بر این نیست که تفریط و افراط گری در« شعر دفاع مقدس » قابل پذیرفتن
باشد اما آزمودن و راه گشایی به نحله های دیگر و بهره گیری از این گفتمان در بستر
زندگی مردم یکی از مهمترین فاکتورهای آثار امروز در محدوده هنر و ادبیات جنگ است .
« شعر و ادبیات
دفاع مقدس » طعمه های کوچکی نیستند که
خورده شوند و در دل تئوری ها و نظریات فلسفی و ادبی مفقود شوند . بلکه خود « گفتمانی
» با منشاء ساز و کارهای مختص خود می باشد . دقیقا این گونه شعر نیز تولید گر
متکثر و ماناست چرا که در زندگی انسان ها ظاهرا برخوردهای مبتنی بر تجاوز یا
مقاومت در برابر آن اجتناب ناپذیر است و نابرابریها در پرتو تسلط جنگ افزارها و
تاکتیک های مختلف اعم از میلیتاریسم رسانه ای ، لشگرکشی های قوای سلطه گر این فرصت
را برای خلق ها نیزفراهم می کند تا در
پرتو هنرسازوکار مقاومت را زنده نگه
دارند .
برای ادبیات،
اتفاق « جنگ » خواسته و یا ناخواسته یک فرصت
است که باید در بافت آن نفوذ کند تکثیر شود و حیات بگیرد همانگونه که برای اقتصاد
و اجتماع و حتی تاکید بر باورها و روابط انسانی موجود در زمان جنگ ، چه از دریچه
سربازان در مرزها و چه مردم عادی در شهرها قصد الهام گرفتن داریم تا عرصه زندگی را
با تجربیات موفقیت آمیز آن بیامیزیم بی تردید ادبیات و هنر مقدم بر هر موجودیت
دیگریست .
نسل های تازه
ای که بعد از این خواهند آمد بطور طبیعی مطالبات کاملا متفاوتی دارند که از هم
اکنون باید ادبیات مقاومتدر قالب نیازهای
احتمالیِ آینده ارائه شوند . مثلا ، آیا می توان امروز شعری داشت که آن را با
عنوان شعر عاشقانه قلمداد کرد اما از زندگی و مناقشات آن و همچنین قهر و شادی و
مرگ و جدایی و همچنین موفقیت ها و ناکامی ها که سرشت زندگیست غافل بود ؟ و یا جنگ
را مجزای از قانون زندگی بازیافت ؟ جنگ در قالب زندگی مفهوم پیدا می کند و نسل
آینده که ارتباط عاطفی با رزمندگان و سرداران و ایثارگان را یقینا مانند هم نسلان
ما نخواهد داشت نیاز مبرم به تکنیک همجواری گفتمان ها خواهد داشت تا در پرتو آن و
در کنار دغدغه های روزمره زندگی آثار متنوعی را ملاحظه نماید که می توانند جلوه گر
ایثار و محرک مقاومتِ نسلی باشد که با سازو کارهای تازه و نوع تهاجم و « مقاومت
مقدس» قرائتی اساسا این زمانی دارد تا
بتواند در عرصه این همجواری به تولید معنا دست یابد . لذا سیستم های معنا ساز و
روایت پرداز و همچنین عنصر احساس و تخیل را در کنار و مجاورت عینی زندگی احضار
خواهد نمود و در واقع هنر ادبیات همین است !
زیبایی
شناختی عبور همیشه انگیزه دستیابی به فرایند تازه با ساز و کارهای مناسب تر است تا
بتوان در عرصه ی شعر ، جدی تر حضور یافت .فی الواقع از همین مقایسه عبور از معبر عبور از معبرها و
خاکریزها و موانع جهانی شدن ادبیات دفاع مقدس ، شور آفرین و خلاقیت زاست و تخیل بسیار وسیعی را
در نویسنده بیدار می کند اما همه اینها در کنار عناصر زندگی مانند عشق و عرفان و
دین و آرمان های بشری و کشف روابط جدید بین گفتمان ها و اصطلاحات و باورها امکان
پذیر است لذا چیز مجزایی در آن وجود ندارد و همه به نحوی با این اتفاق مرتبط هستند . مناقشات جهانی و جنگ هایی که هر روز با
عناوین تازه در جهان بروز می کند مگر مقاومتی مقدس را طلب نکرد تا بدان با نگاهی آمیخته
به کرامت انسانی و شان معنوی نگریست ؟
جنگ هایی
مانند : جنگ دارو و نبرد آزمایشات ژنتیک ارتش های متجاوز – اتمی و میکروبی و
شیمیایی – جنگ آب – جنگ زمین – جنگ رسانه
و الکترونیک و جنگ فقر و غنا و ... تا ابد ادامه دارد و دفاع در برابر آن بدلیل
تفکرات معنوی لایه ای از تقدس را همراه خواهد داشت که پیشرفت و گسترش و یا برعکس
توقف و محدود شدن آن به نوع تفکر نویسندگان و هنرمندان عرصه شعر مرتبط است و نام گذاری در آنبه تنهایی هیچ نقش کلانی نخواهد
داشت .
در پایان با
تاکید بر اینکه نام دفاع مقدس دقیقا نگاه متفاوت ادبیات جنگ در ایران عزیز را ، با
اشاره بهمقطعی از تاریخ ، تعیین و علامت
گذاری می نماید که نسبت به دوره های ماقبل و مابعد خود و حتی جریانات حاضر در
مناطق جغرافیایی دیگر متمایز می نماید.
بی مقدمه باید
گفته شود که محمدعلی جمالزاده با انتشار مجموعه داستان یکی بود، یکی نبود و همزمان
با او صادق هدایت اولین داستان های کوتاه ایرانی را نوشتند.
**
البته در عهد مشروطه و قبل از آن، داستان نویسی به شکل رمان و داستان های بلند در
ایران رواج داشت امّا عمدتاً گرایش تاریخی و حماسی داشتند و همانطور که گفته شد
قالب رمان و داستان های بلند رایج بود.
**
بعدها غلامحسین ساعدی، بهرام صادقی، ابراهیم گلستان، مهشید امیرشاهی، شمیم بهار و
هوشنگ گلشیری بهترین نمونه های داستان کوتاه را در تاریخ داستان کوتاه ایران بجا
گذاشتند.
** ممکن است
نام خیلی های دیگر از نگاه شما برده شود اول این که این اسامی اشاره به چند مصداق
بود . دوم این که طبیعی است در انتخاب نمونه های برتر نگاه ها متفاوت باشد.
به غیر از صادق
هدایت که از نظر تنوع موضوع و دیدگاه، شناختی که جهان ادبی از نوشته های او دارد وداستان نویسی یگانه است، در اغلب موارد
داستان کوتاه نویسان مستقیماً تحت تأثیر نمونه های ترجمه شده ی غربی و مد روز قرار
گرفتند.
**
در دوره ایی هم ـ زمانی که بزرگ علوی ها زندگی می کردند ـ ادبیات اعم از شعر و
داستان در خدمت مبارزه سیاسی و طرح مسائل ایدئولوژیک است . مثلاً بزرگ علوی به
خاطر نوشتن داستان کئس آ آ ، یا خرس تنبل متعفقن که سر شاهراه خوابیده بود و راه پیشرفت
مردم را سد می کرد به هفت سال حبس محکوم شد و در تاریخ یک اردیبهشت 1316 روانه
زندان شد.
**
در این دوره، بسته جریان فکری حاکم در داستان و شعر ادبیات تقسیم می شود به ادبیات
سوسیالیستی، ادبیات سیاسی، ادبیات متعهد، ادبیات روستا، ادبیات کارگری و ادبیات در
خدمت خلق.
**
در حقیقت از داستان و شعر به عنوان ابزاری برای افشاگری و مقابله با سیاست های
دولت وقت استفاده می کردند. طول این
دوره هم حداقل نیم قرن را در برمی گیرد. یعنی از سال های آغازین 1300 تا سال های
آغازین 1350 به ویژه در دهه های 30 و 40 به اوج می رسد.
**
پس از آن به دو جریان تاریخی مهم به نام های انقلاب و جنگ 8 ساله ی ایران و عرق
برمی خوریم که به لحاظ دگرگونی موضوع افزایش سوژه و تنوع داستان نویسی و تعداد
داستان نویس که هر کدام با علایق شخصی به تجربه ی روش های جدیدی می پردازند، قابل
بررسی و اهمیت است.
**
ما به ضعف و قوت داستان ها و برتری و بهتری هر دوره کاری نداریم. اگرچه به صورت
موازی مقایسه و بررسی صورت می گیرد بلکه سیر داستان کوتاه از زمان پیدایش را مرور
می کنیم.
پس از انقلاب
و همزمان با جنگ و پس از جنگ، طرح مباحث غلبه ی تکنیک بر محتوا، زبان شناسی، ادبیات
استعاری، جریان سیالِ ذهن و انواع ادبیات با قید هر نوع نوآوری مشاهده می شود. از
طرفی شرح و بسط وقایع انقلاب و جبهه ها و پشت جبهه های جنگ در ادبیات پا می گیرد.
**
برخی نویسندگان مثل دولت آبادی جلای وطن می کنند و با رفتن آنها تجربیاتشان به
جوامع دیگر برده می شود تا در بستر
فرهنگ غرب به طور مستقیم به تبادل اندیشه بپردازند.
**
برخی از صاحب نظران معتقدند که ادبیات بعد از انقلاب طعنه به جریانات شبه روشنفکری
(قبل از خودش و همزمان خودش) می زند. و غنی و متبلور از ارزش ها و ایمان مردم بوده
و با ایثار و رشادت گره خورده است.
**
همچنین نويسندگاني مانند راضیه تجار در میان منتقدین و تحلیگران سیر داستان ایران
به این باور تکیه دارند که: از آن جایی که نسل ما هنوز فاصله ی لازم و کافی را از
روی دادهای جنگ نگرفته و احساسات ناشی از جنگ و انقلاب فروکش نکرد و هیجانات هنوز
موجود است ، نتوانستیم اثر قابل توجهی ارائه دهیم که رویکرد و اقبال جهانی داشته
باشد .
**
نیز برخی دیگر، کمبود مواد خام برای نویسنده های را دلیل عدم خلق اثر در حد یک
شاهکار داستانی با موضوع جنگ و انقلاب می دانند و منظور آن ها از مواد خام، خاطرات
و اطلاعات دقیق و درست مربوط به جنگ و انقلاب است.
**
قابل ذکر است که ما در دهه ی اول جنگ مسیر آزمون و خطا را در پیش داشتیم و باید
اضافه کنم که شور و آرمانگرایی موجود در جامعه، ما را بیشتر به سمت ایدئولوژیک نویسی
پیش می برد و به خاطر جو حاکم بر جامعه و موضع گیری نظام طبیعتاً ناگفته نویسی،
متفاوت نویسی و ضدجنگ نویسی یا نوشتن داستان با رویکرد نقد انقلاب اگر هم به تعداد
بسیار اندک وجود اشت اجازه ی بروز و ظهور نداشت. همین نکته بر سر، تنوع، محتوای
داستان ها و مخاطب پذیری آن ها پس از انقلاب در دهه اول تأثیر بسزایی می گذارد.
**
در صورتی که هم اکنون داستان های خوبی که ناگفته نویسی و اجتماع آسیب پذیر پشت جبهه را به تصویر می کشد
مثل عروس زمستان با رویکرد بررسی چالش های یک خانواده به سرپرستی یک زنِ تنها که
شوهرش به جنگ رفته و داستان های کوتاهی با بررسی جنگ و به چالش کشیدن آن مثل
"من قاتل پسرتان هستم " نوشته و منتشر شد.
**
برخی مثل محمدرضا سرشار معتقدند که داستانِ قبل از انقلاب با توده ی مردم ارتباط
نداشت و پس از انقلاب نویسندگان به ویژه نسل جوان از آن جایی که بر چشم شان عینک
های خاص وارداتی غرب و شرق نبود و نیست، بی واسطه به جامعه و مردمشان می نگریسیتند
و داستان های شان بازتاب دردهای اجتماع است.
**
این نگاه اصلاً منصفانه نیست . زیرا که آثارصادق هدایت مثل بوفکور ، داش آکل و زنی
که شوهرش را گم کرده بود یا بزرگ علوی در همان داستانخرس تنبل متعفن نیز داستان چشم هایش و جمالزاده
که داستان های او کاملاً رنگ و بوی بومی دارد و برخاسته از اجتماع ایرانی و افت و
خیز آن است و خیلی های دیگر، فضای جدابافته از مردم را نشان نمی دهد. حتی نیمای شاعر
در داستان مرقد آقا یا داستان تهران مخوف که در سال 1304 به عنوان اولین رمان
اجتماعی در پاورقی روزنامه ی ستاره های ایران چاپ و منتشر می شود. یا شوهر آهو
خانم علی محمد افغانی.
**
اگر چه بعد از انقلاب داستان هایی با رویکرد اجتماعی داشتیم و داریم ولی به خاطر
بروز جنگ و کششی که این مقوله بابت نو بودن سوژه و نیاز جامعه و حمایت دولت و نظام
به وجود آورد، گرایش نویسنده ها در بازتاب مولفه های اجتماعی بیشتر به سمت و سوی
گنجاندن شور و هیجانات مردمی و فردی ایثار و فداکاری و حضور مردم در جنگ بود و
کمتر داستانی مگر برخی از آن ها آن هم در سالی های اخیر به بازتاب فقر، چالش های
اجتماعی، مصیبت های موجود در جامعه، محرومیت و آلام انسانی منهای جنگ پرداخته است.
**
از نظر کمیت تعداد داستان های چاپ شده پس از انقلاب در طول این 30 سال بیشتر از کل
دوره 70 ساله ی داستان نویسی قبل از انقلاب است . البته این امر خود دلایلی دارد
که نباید از نظر دور داشت مثل نبود امکانات چاپ در سطح عمومی و خصوصی عدم حمایت
دولت از نویسندگان به خاطر سیاسی بودن اکثر نویسنده ها و ...
**
البته از پایان دهه 50 تا پایان دهه ی 60 ، گرایش به داستان های بلند و رمان در ایران
بسیار بیشتر از داستان کوتاه است در صورتی که قبل از انقلاب (از سال های آخر
مشروطه تا سال های منتهی به انقلاب) اقبال از داستان کوتاه، هم در میان مردم و هم
نویسندگان، نسبت به رمان و داستان بلند غیر قابل توصیف است و این روند از آغاز دهه
ی هفتاد شکل معکوس به خود گرفته و گرایش به داستان کوتاه نویسی بسیار شدیدتر از
رمان و داستان بلند می شود ، هم در طیف مخاطب و هم نویسنده.
**
برخی از نویسندگان و منتقدین ادبی مثل آقای بهمن فرسی معتقدند که از حدود 30 سال پیش،
ادبیات داستانی ما دچار حجیم نویسی شد و در بند لفاظی اند. او دلیل این امر را
درونی شدن سرگرمی های خانواده ها و گرایش به خواندن به عنوان یکی از مشغولیات شخصی
دانست.
ـ فیلسوف های
ما نظریه های هنرمندانه ندارند و هنرمندان ما هم اندیشه ای دگرگون کننده ارائه
نکردند.
ـ حوزه نقد
هم غنا نداشت.
ـ آقای فرسی
اضافه می کند که کتاب های قطوری مثل جنگ و صلح و ژان کریستف در بند لفاظی نیستند و
اثر را به گونه ایی می نویسند که برای همه قابل خواندن باشد و خواننده با جاذبه و
کشش متن را دنبال کند ولی داستان های حجیم ایرانی در 30 سال اخیر، حوصله ی خواننده
را سر می برد. بیشتر خواننده ها نیم کاره داستان را رها می کنند که این وضعیت
البته در سال های اخیر در حال دگرگونی است.
ـ عدم پرداخت
به مضامین بومی با زبان جهانی از ضعف های داستان ماست که باعث عدم معرفی ادبیات ما
به جهان شد.
**
عدم شناخت درست از ادبیات روز جهان از دیگر دلایل رکود ادبیات داستانی ماست . اگر
اثری مثل بوف کور چهره ی جهانی پیدا می کند به خاطر شناخت صادق هدایت از اتفاقات
ادبی روز جهان و همگام بودنِ باآن
هاست و زوم کردن روی فرهنگ، اقلیم، آداب ایران و بازتاب با زبان داستانی روز و پذیرفته
شدن جهان است.
**
از دیگر مشکلات داستان نویسی و ادبیات داستانی در ایران این است که هیچ ویژگی یا
دغدغه مشترکی بین نسل های داستانی در ایران وجود ندارد چرا که ما آبشخورها و
سرچشمه های اتفاقی پیدا می کنیم . هر نویسنده
ایی با کسی دم خور می شود مثلاً در سال هایی یا دوره ایی تبِ داستایوسکی و دوره ایی
یا سال های دیگر بالزاک یا دهه ایی و زمانی مارکز . این پراکنده کاری طوری شده که
ما نتوانیم آن ها را کانالیزه کنیم و خط بدهیم.
**
یکی دیگر از ویژگی های داستان در دهه های بعد از انقلاب این است که اندیشه ی ژرف و
عمیقی در پس داستان ها و آثار نسل جدید وجود ندارد.
**همه ی این موارد و نگرانی ِ برخی از
کارشناسان و منتقدین بیانگر این مهم است که داستان نویسی در ایران در حال افول است.
ـ امید که
آینده ایی پر رونق در حوزه ادبیات داستانی آن هم در گستره ی جهانی با توجه به
استعدادها وانرژی های قَوی ادبیاتی و
نویسندگیِ در حال رشد در گروه سنی جوانان، داشته باشیم.
جشنواره
سراسری شعر علوی در طلیعه دهمین سالگرد خودالزام به بازبینی در کمیت ها و کیفیت
ها را به عنوان نیاز طبیعیفرایند یک دهه حضور
و نقش آفرینی بطور جدی با خود همراه دارد
.
یک دهه فراز
و نشیب های خاص کنگره های شعریکه در این
روند به دستاوردهای غیر قابل انکاری نیز رسیده است و با این نگاه ، باز بینی و کشف
، می تواند در ادامه هم به انسجام خود از نظر وضعیت درونی و هم ارتباط و تاثیر
گزاری در شعر معاصر از نظر رابطه های بیرونیکمک کند.
چرا که
فلسفه وجودی چنین کنگره ها و گرد آمدن ها و گرداوری ها نشانه گذاری و علامت گذاری
مرتبه ای از رشد در سال گذشته است و سال بعد می توان این ممیزی برای تعیین میزان رشد
و یا افت آن قرار داد و بعد به علت ها
پرداخت .
یعنی نیاز فرهنگی کشوربرای برنامه ریزی ها به دستاورد ها و محصول این
جشنواره ها، از لحاظ حوزه های ادبی و هنری و حتی اجتماعی نیز غیر قابل انکار است .
لذا ضرورت
برگزیدن قوی ترین کادر علمی و اجرایی و پیگیری و جدیت مستمر در این مجموعه و
اختصاص اعتبارات و فراهم کردن امکانات لازم را نباید و نمی توان نادیده انگاشت .
اما قبل
...
شعر ایران
در 3 دهه گذشته اکثر تجربیات دوره های پیش از این را در مدت زمانی کوتاه باز تجربه
کرد و به یک مجموعهمبانی مشترک اما کاملا
مستقل هم رسیده است یعنی نگرش به شعر کلاسیک بعد از نیما ، و دوران گذار تا بهمن
1357 یکبار دیگر در جریان شعر انقلاب دوباره
جان گرفت و سپس در یک روند پر شتاب از آن عبور و محتوای عرفانی و حماسی را در
جریان شعر جنگ و ادبیات دفاع مقدس تجربه کرد و مجددا رویکر تازه ای به مقوله نو
آوری ها و عبور از وجوه زیبایی شناختی عموما کلاسیک توانست سمت و سوی مدرن و حتی
پسا صنعتی را نیز تجربه کند .!
امروز اگرچه
شاهد نوعی کثرت در مجموعه ادبیات و بخصوص شعر هستیم اما بدون تردید تمام تحولات
اجتماعی و سیاسی و فرهنگی طی 30 سال گذشته تاثیر خود را بر شعر فارسی گذاشت و حتی
در مواردی با تاثیر بذیرفتن از آن به وضعیتی متفاوت دست یافت که اجمالا می توان
گفت برای هر گونه شعری در ایران امروز نمونه و شاهد مثال قابل استناد در قفسه های
کتاب خانه ها موجود است .
یکی از
تحرکات جمعی در این مجموعه را می توان جشنواره های شعری و در این مقال جشنواره های
شعر دینی و بطور خاص جشنواره سراسری شعر علوی نام برد که در آستانه دهمین دوره آن
قرار داریم
جشنواره ها
وقتی به بلوغ می رسند که محصول خودشان رارشید
و قابل اتکا ببیند که دارای خوشه هایی پربار
و ساقه ها و ریشه هایی قوی شده اند . این خصوصیت بدون اغراق در جشنواره شعر علوی
شاخص بسیار ارزنده ای است و اکنون باید تحلیل کرد که در خلال چه فرایندی مدعی چنین
امر بزرگی شده ایم !
بعد از گذشت چند دهه از عمر جشنواره های دینی
وقت آن رسیده است که از شکل سنتی و محفلی و هیئتی آن به سمتسیستماتیک و روزامد شدن با حفظ حرمت و احترام
به اقشار قدیمی تر جامعه شعری موسوم به پیشکسوتان( فعلا واژه جایگزینی برایش ندارم
) به مصداق السابقون السابقون ...رفت .
همراهی
با شعر معاصر
جشنواره
هایی دینی چون جشنواره علوی مازندران«
جشنواره سراسری شعر علوی » به جرات می توان گفت که حداقل 3 نسل شعری ایران را به خود دیده است و خود به
حافظه تاریخی دوره های شعر دینی مبدل گردید اگر نگاهی به9 مجموعه آثار شاعران علوی سرا به عنوان خروجی
ارزشمند این جشنواره بیندازیم به این مهم خواهیم رسید که شعر دینی از نظر شکل و فرم و
فرایند معنایی و مفهومی دچار تحولات زیبایی شناختی قابل تاملی شده است که متاثر از
روند طبیعی شعر فارسی در این 3 دههمی
تواند باشد و ما در حالی بر این تحولات چشم
می پوشیم که گنجینه ارزشمند شعر علوی ما
را آنطور که باید به خودمان نمی آورد و
علت آن عدم کار و نقد و آنالیز در این حوزه است .
اساسا
اعتبار یافتگی آثار هنری به رجوع منتقدانه به آن است و رویگردانی منتقدان نسبت به
خروجی 9 دوره جشنواره علوی چه دلایلی می تواند داشته باشد ؟ قاعدتا اینجا مورد
سوال نه تنها جراید و ژورنالیسم بلکه عموم نویسندگان و منتقدان ادبی را شامل می
شود . چه تفکری می تواند مانع نقد و تحلیل یک واقعه ادبی از لحاظ کیفی باشد در حالیکهنقد، نیاز فطری آن مخصوصا در
کارهای جمعی است . مهم تر اینکه قرار باشد دوره های متمادی « تکرار » شود و به « تکرار »با مفهوم دیگر هم گرفتار نشود !!
چرایی آن
همدقیقا به همان عادت ِگزار شعر علوی به
فرایند ی است که آن را منتسب به دولت منتهی می کند !! و با همین پیش فرض نادرست ، تلاش هایی برای به
سایه بردن این رویداد صورت گرفت موکداباید
از درک نادرست از این پدیده بسیار مهم در عرصه ادبیات اجتناب کرد تا این فرصت به
انفعال کشیده نشود و به راستی کدام پدیده
اجتماعی و فرهنگی در ایران ما بدون حمایت های دولتی قابل اجرا شدن است؟ که بخواهیم
جشنواره دینی امام علی «ع» را از آن مستثنا کنیم ؟
کافیست نگاهی به 9 جلد از مجموعه آثار شعر علوی انداخته و این روند نسبتا تند تغییرات را مشاهده کنیم . با این همه قویا بر اعتقاد پای
بندم که هر یک از این مجموعه ها با ویژگی های منحصر به فرد خود ، می توانستند
کارسازتر و موثر تر و کیفی تر این باشند و دقیقا همان نگاه بدبینانه بخشی از جامعه
ادبی که ادبیات را در انحصار خود می دانند باعث بی توجهی هایی شده است که امروز
سهل انگارانه و سطحی از کنار این اتفاق بزرگ ادبی می گذرند .
بدیهی است این
جشنواره نیز همانند خیلی از اتفاقات دیگر فرهنگی و هنریو اجتماعیی ممکن است دچار ضعف هایی باشد که اغلب و شاید تمامی جشنواره های مشابه دچار آن
هستند اما در نوع خود دگرگونی هایی را نیز شاهد بود ، اما هر اتفاقی ادبی یکواقعه ای فرهنگی محسوب می گردد که نیاز به توجه
و نگاه منتقدانه دارد تا به پویایی آن شتاب بیشتری ببخشد !
در واقع بعضی
از ما ( مقصود از ما طیف شاعرانیست که در این عرصه ها حضور یافته ایم ) هنگامی که
حرفیاز ادبیات و شعر دینی به میان می آید
تصورمان این است کهباید با نوعی مداحی و
کمی تلطیف تر نوعی مرثیه سرایی و ... نهایتا با ادبیات دولتی و فرمالیته روبرو
شویم در حالیکه به جرات می توان از شعرهای مندرج در مجموعه های علوی حتی به لحاظ
تکنیک برایوضعیت غزل امروز تمثیل آورد و گاهی سرامد بسیاری از اشعاریست که منتقدان در
مطبوعات بر مدار آنها حریصانه مانور داده اند . اشعار این مجموعه ها ، به لحاظ زبان و نگاه و بافت و ساخت ، شباهت هایی به هم دارند و هم تفاوت های آشکاری نیز
در آن ها قابل مشاهده می باشد . و همین
رفتارهای خاصموجب شده است تا در مجموعه
شعرهای موجود گونه ای از شعر با نام « شعر علوی » هویت مستقل و قابل استناد بگیرد و این مرهون یک دهه تلاش در این عرصهبوده و با توجه به این وضعیت دایره نقد و نظر
در این حوزه بسیار محدود است و به همین دلیل بازتاب بیرونی آن نیز به نسبت پایین
است .
روابط
بیرونی یا ...
واضح ترین
ضعف دراینگونه رویدادهامربوط به روابط بیرونی آن است به گونه ای رفع
مسئولیت و به شکلی از تقویمی عمل کردن ناگزیر شده است و خود را نشان می دهد و تجربیات نشان داده است تفکرات مدیران بعضا سیاسی و اداری ( اتفاقا مسئولیت های
دینی و علوی بسیاری هم احساس می کنند )به
تنهایی پاسخ گوی نیاز اصلی جامعه شعری ما
در حوزه ادبیات دینی نیست اینگونه امور باید به نیازهای جامعه شعری اعم از تولید و
تکثیر آموزش و نقد بطور جدی پاسخ بگوید . ( اگر چه در جریان شعر علوی تصمیمات در اغلب موارد توسط شاعران حاضر پیش نهاد شد اما این اشاره
شاید به فرهنگیست که در این گونه کنگره ها اشراف پیدا کرد و حتی بعضی شاعران « بدون تاثیر» در جو عمومی آن حل می شدند )
و همین امر متاسفانه موجب شده است با تقلیل این جشنواره هایبزرگ به یک رویداد تقویمی ، هرچه دارند به اصطلاح در روز اجرا رو کنند و ...
شاید هرگز به یک جمعبندی تازه و نقد صریح و بی تکلف روبرو نشده باشد و البته
مدیران اداری شاید نسبت به آن احساس نیاز هم نکنند ! اما آیا جامعه شعری نیز از
این قاعده مستثناست ؟ آیا شاعرانی که در گوشه و کنار نگرانی هایشان را عنوان می
کنند هرگز دست به قلم شده و آن را به رشته تحریر دراوردند ؟ شاعرانی که دغدغه شعر
دارند و بخصوص دغدغه های علوی دارند بهترین فرصت ها را برای بازتاب نقاط احتمالی
قوت و ضعف به لحاظ کیفی از دست داده اند و باید اکنون را دریابند. و باید اکنون را به بازبینی دوره های گذشته و
ترسیم یک دورنمای تازه جدی بگیرند .
فی الواقع چگونه
ممکن است مجموعه ای که سالانه بیش از 1000 اثر از سراسر کشور را جذب و حداقل 50
اثر منتخب را در مجموعه ای گرد آورده و هم زمان چاپ و توزیع می نماید ، اینگونه مورد بی مهری قرار بگیرد ؟
شناخت
جشنواره با پدیده هایش !
جشنواره
باید به معرفی پدیده ها – جوان ترین شاعر – چهره شاخص و معرفی تکنیک و شگردهای
جدید بپردازد و این دقیقا به معنای حرفه ای و تخصصی عمل کردن است نه اداری و رفع
تکلیف ... و همین نشانه ایست از اینکه اگرچه دولت هابه ایجاد چنین بستری کمک شایان توجهی کرده
انداما الزاما نمی توان این جشنواره ها
را با انگ دولتی از یک واقعه مهم ادبی و شعری به چیزهایی دیگر تقلیل داد . استقلال
جشنواره ادبی و شعری علوی به اندازه ایست که همه دستگاه ها نیاز مند منتسب نمودن خود
به آن هستند .
عظمت نام
مولا علی (ع) و اتفاق بزرگ ادبی سال در حوزه « ایرانی » رویداد کوچکی نیست که سبک سرانه آن را با انگ
های خاص مورد بی توجهی قرار دهیم . البته در صورتی که اشکالات جدی هم به آن وارد باشد که
در مواردی وارد است به ما شاعران و یا به دسته داوران این گونه جشنواره هاست بطوری
که داوران در اغلبدوره ها بیش از آنکه به
شرح علت انتخاب آثار برگزیده همت نمایند محافظه کارانه راه میان بر و آسانی را بر
می گزیدند تا هر سال علامت سوالی جدید ی ایجاد کرده و خود را ملزم به هیچ پاسخگویی
هم نمی دانند . جدا بر این باورم که چنین
رویدادهایی به شاعرانی شجاع و داورانی امین با دانش و بسیار جدی که بر ادبیات
معاصر و بافت جشنواره های ادبی حال حاضر اشراف کامل داشته باشند نیاز داردتا با انتخاب گروه شاعران برگزیده
موجب چالشی شوند که در طول سال محافل ادبی آنرا مورد بررسی و نقد قرار دادهو تحرک تازه ای را در این عرصه موجب شود . (
این به معنای نقد است نه نفی عزیزانی که زحمات فراوانی کشیده اند ).
حتی وظیفه
دینی و عرفی نیز برای چنین کار بزرگی به تنهایی کفایت نمی کند باید تخصص ِ آنرا
همراه با تعهدِ آن برای بازدهی بالا و البته مثبت و تاثیر بر روند ادبیات معاصر داشت.
لذا مدیران علمی و اداری جشنواره می بایست از این فرصت ، سخت تریناما پر بار ترین وضعیت را بپذیرند و از طعنه
بعضی افراد غافل و منفعت طلب نهراسند . و
به تحولات جدید تر و موثر تر در عرصه شعر
دینی و شعر فارسی تن در دهند و با تصمیم
خود برگی را در تاریخ شعر فارسی و جشنواره های ادبی به یادگار بگذارند و حتیبر فرایند شعر امروز تاثیر بگذارند
پرهیز از
عادت شدگی !
طی این سالها
مدیران زیادی آمدند و رفتند اما شاعران و دسته داوران بودند و هستند و بطور طبیعی
سیاست های علمی و کیفی برنامه ها را در شوراهای فنی و علمی توسط خودِ شاعران تدوین
و اجرا می نمودندبا این همه سعی وافر داشتند
که هرگز کاری نکنند تا به لحاظ کییفیت
مورد سوال واقع شوند یعنی آنان بیش از آنکه نگرش علمی و هنری داشته باشند سیاست
مدارانه مماشات و مدارا می کردند . در حالیکه امر داوری و برنامه ریزی نیاز به
اقدامات شجاعانه دارد و خلاقانه و مبتکرانه باید به این حوزه وارد شوند .
بنده به هیچ
وجه اعتقادی به سلیقه ای بودن داوری ندارم چرا که داوری را علم و دانش شناسایی
زیبایی شناختی های عرصه شعر و ادبیات و کشف نو آوری ها و رفتارهای تازه می دانم که
در یک اقدام با شکوه بدون در نظر گرفتن گرایشات شخصی با رجوع به مناسبات اثر دست
به انتخاب و معرفی بزند و با وجدانی آسوده در یک کنفرانس به تمامی سوالات موجود پاسخ
بگوید . ( انتظار زیادی نیست ) در حالیکه سلایق فقط در رفتارهای شخصی ما ممکن است
دخیل باشد و به یک جشنواره و یک تفکر جمعی تعمیم داده نمی شود . و به نظر می رسد
طرفداران سلیقه ای بودن داوری باید در این دیدگاه تجدید نظر جدی نمایند .
جنبش
مکالمه در جشنواره علوی !
با این حال جشنواره علوی همیشه در درون خود جنبش مکالمه و
مباحثه را بطور خود جوش داشت در حاشیه ها نیز به شعر خوانی لابی مجتمع های محل
برگزاری و یا کارگاه ها و مباحثات جدی پیرامون شعر دینی که باعت متمایز کردنآن شده است را شاهد بود اما متاسفانه هرگز انعکاس بیرونی نداشت . چرا که
ژورنالیسم هرگز به اهمیت این اتفاقات در جریان جشنواره ها پی نبرده اند برای آنان
نام مسئولی که در مجموعه سخنرانی می کند و یا حتی حضور پیدا می کند و یا تعداد
مردم حاضر بسیار مهم تر از اتفاقات ادبی و
فرایند هنری این جشنواره هاست !!! و همین نوع تفکر بعضی مدیران بخش های فرهنگی را
نیز به تردید می اندازد .
نتیجتا در
آیینه بیرونی جشنواره سراسری شعر علوی تنها و تنها دو مرحله را نشان می دهد که
شامل فراخوان ( که خود حدیث مفصلی دارد ) جمع آوری آثار و بعد مرحله ی اجرا ... و دیگر هیچ !!
این رویکرد
را می توان به عنوان دچار شدگی به عادت هر ساله مورد نقد قرار داد . عادتی که به
فکر ایده و اندیشه های نو و کارامد نیازمند است .
کانون
توجه از جوانب مختلف !
جشنواره شعر
علوی از جهات مختلف کانون توجه است :
1 - ابتدا از لحاظ یک نگرش دینی سنتی و نذر و نیاز و
تکرار نام علی «ع»و ... برای اقشاری که برای هر کاری و برای هر اقدامی نام مبارک
مولا را بر زبان جاری می کنند علی الخصوص مردم دیار طبرستان با آن پیشینه قوی و
عمیق علی باوری .
2 - بخش دوم
مشاهده یک رویداد فرهنگی با پیشینه بی نظیر و یا حد اقل کم نظیر 10 ساله با جمع
شدن ستاره های هنر ادبی و شعر ی ایران و دیدار با مشاهیر و چهره های درخشان ادبی که
پیش از این با نام ها و آثارشان آشنا بودیم .
3 -بخش سوم و مهمترین آن که در واقع باید در روز
برگزاری مراسم باعث شگفتی اهالی ادبیات شود : ظهور پدیده های جدید شعری که تاثیر خود را بر
فرایند ادبی کشور می گذارند ، کشف چهره
هایی که بدلیل فراهم شدن بستر و فرصتی برای رقابتها ، باارائه شجاعانه آثار خود فصل زرینیرا در عرصه ادبیات معاصر خواهند گشود و ما باید به حضور و ظهور چنین پدیده
هایی مباهات کنیم .
اینها امتیازات
کمی نیستند اما لازم است با دقت بیشتری به آن بپردازیم و در این مورد انگشت اتهام
بطور جدی داوران چنین جشنواره هایی را نشانه می روند .
** در
روزهای برگزاری جشنواره نظر سنجی هایی انجام گردید که حتما گویای دریافت حاضران و
اهمیت استمرار شعر علوی است و لزوما انتشار آن در هر سال می تواند موجب مشارکت
مردمی هم گردد .
جشنواره
دهم و عنصر شجاعت !
دهمین
جشنواره سراسری شعر علوی در راه است کنگره ای که به اعتقاد من تفاوت چشم گیری نسبت
به دوره های ما قبل خود خواهد داشت . و این تفاوت ها تقریبا در اغلب بخش ها قابل
مشاهده خواهد بود
حضور
دبیرخانه دائمی « مجازی » اقدام مهم و اندیشمندانه ایست که بطور طبیعی طیف بیشتری
از علاقمندان و شاعران را در بر می گیرد و همین امر موجب تنوع در شکل و فرم و قالب
آثار خواهد شد و شاخصه مهم دیگر این دبیرخانه ارتباط مستمر با داوطلبان شرکت در
این رویداد بزرگ فرهنگی و هنری است دبیرخانه در مدت کمتر از یک ماه توانست به بیش
از 3000 مراجعه کننده پاسخ گوید و حتی علی رغم اینکه جشنواره دهم به عنوان جشنواره
بین المللی اعلام نشد اما مورد توجه فارسی سرایان کشورهای دیگر قرار گرفت و این
امر مسئولیت شاعران و دست اندکاران بخش فرهنگی را چندین برابر می کند .
در پایان
توجه به این نکته را تاکید ضروری می دانم که باید به آنچه می کنیم آگاه باشیم و به
تاثیرات آن به عنوان یک بیننده و مشاهده گر امتیاز بدهیم و از منتقدان برای آشکار
کردن ضعف هایمان استقبال کنیم تا هم مجموعه ای کارامد داشته باشیم و هم از این
فرصت ها به اندازه شان جشنواره علوی بهره مند شویم
در سال جاری
شاهد گزارش لحظه به لحظه وقایع جشنواره شعر علوی خواهید بود البته با تاکید
براینکه دوستان می توانند آثارشان را به نشانی های یاد شده ارسال و از چگونگی
دریافت و پیامدهای آن در کمترین مدت آگاهی یابند / یاعلی
اخيراًسؤالي مطرح شده است كه مدتها دربارة آن به صورت خودآگاه و ناخودآگاه فكر كردهام. سؤال اين است كه چرا ما اساساً در كل علوم و بخصوص در زبانشناسيب ا مشكل عدم فكر كردن روبهرو هستيم. منظورم از ما، كشورهاي بهاصطلاح «جنوبي» يا به تعبير ديگران، كشورهاي در حال پيشرفت است كه ايران را هم شامل ميشوند. اين مشكلِ عدم فكر كردن، تنها گريبانگير ما نيست؛ بلكه آن را در كشورهايي مانند پاكستان و هند و مالزي و استراليا نيز ميبينيم. در زبانشناسي چه اتفاقي افتاده كه وقتي دانشجو ميخواهد رسالهاي بنويسد،بايد سراغ استادش برود و از او بپرسد «دربارة چه چيزي بايد كار كنم؟». اينمسئله، هم در دورة فوقليسانس و هم دكتري مطرح ميشود. معمولاً جوابي كه به اين سؤال داده ميشود، از جنس خروس قندي است و بيشتر به درد اطفال ميخورد: «شما مطالعه نداريد!» در حالي كه من مطمئنم نسل حاضر از زبانشناسان بهمراتب بيشتر از نسل ما مطالعه ميكند. در گذشته مسئلة نسل ما بيشتر اين بود كه دور هم جمع شويم و دربارة مسائل زبانشناسي بحث كنيم و آن بحث را بهجايي برسانيم. اينكه حالا لاينز يا سوسور يا مارتينه چه گفتهاند چندان براي ما مهم نبود، چون نسل ما را خيلي با اينجور اسامي درگير نميكردند.
اينمشكل را ميتوان در دو لايه بررسي كرد: يكي لاية كل اجتماع كه از لاية ديگر وسيعتر است، مثل مسائل اقتصادي استادان و تأمين معيشت با حقوق حداقلي. ولي در اينجا بحث آن را مطرح نميكنم، چون همة ما آن را به خوبي ميشناسيم.
درمورد لاية دوم بايد بگويم از حدود اواسط قرن پانزدهم ميلادي با كشف قارة جديد و بعد حركت كشورهاي اروپايي مانند اسپانيا، انگليس، دانمارك و پرتغال به سوي اقصي’ نقاط دنيا، استعمارگري آغاز شد. اجازه بدهيد اين پديده را كه در آن، هم استعمارگر شناخته شده بود و هم استعمار شده، در اينجا «استعمار خرد» بنامم. در مقابلِ استعمار خرد، «استعمار كلان» را معرفي ميكنم. از جنگجهاني اول و بهويژه دوم به بعد، مجموعه اتفاقاتي مانند نظام بلشويكي شوروي، جنگهاي جهاني و… باعث شد گروهي از انديشمندان اروپايي به هر دليليب ه آمريكا مهاجرت كنند. اين شرايط، آمريكا را به ناحيهاي جهاني شده تبديلكرد، يعني شرايطي پيش آمد كه امروزه تحت عنوان «جهاني شدن» از آن نام ميبريم. در چنين شرايطي، ما با نوعي «استعمار كلان» سروكار داريم كه در آن برخلاف استعمار خرد، نه استعمارگر ميداند مستعمره اش كجاستو نه مستعمره ميداند كه تحت استعمار كيست. در كتابخانة كنگرة آمريكا فرمولي به نام ال.سي. (Library of Congress) برايفهرست كردن كتابها وضع ميكنند و بعد ميبينيم امروزه در دورافتادهترين كتابخانة ايران هم براي فهرست كردن حتي پنجاه، شصت كتاب از همين روش استفاده ميشود، چون از طريق آن ميتوان به اينترنت وصل شد و كتابهاي مورد نظر را جستجو كرد. به عبارتي سادهتر، فهرستنويسي به روش ال. سي. از راه جهانيسازي به ما تحميل شده است.
نمونةديگر، شكل پلاكهاي ماشين است. چون جاي پلاك در ماشينهايي كه وارد ايران ميشد باريك و كشيده بود، مجبور شديم پلاكهاي قبلي را كه به خاطر پهن بودن از زير سپر آويزان ميشدند، عوض كنيم. همين ماجرا به طرز خندهدارتري در چينديده ميشود؛ خط چيني كه «كانجي» نام دارد و از بالا به پايين نوشته ميشود، بر روي پلاكهاي ماشينهاي وارداتي از اروپا و آمريكا و ژاپن، اجباراً از چپ به راست نوشته شد، چون پلاكها براي درج خطوط «هيراگانا» و «كاتاكانا» ي ژاپني و حروف لاتين طراحي شده بودند.در اين مورد نيز چينيها تصميمگيرنده نبودند؛ تصميم را ديگران گرفتند و آنها ناخودآگاه اجرا كردند.
نمونةديگر، اينكه يك شركت خصوصي(!) در فلوريدا براي تعيين اعتبار مجلات علميمعياري را به نام آي.اس.آي. معرفي ميكند. سپس دانشگاههاي جهان بهنسبت انتشار مجلاتي كه از اين الگو پيروي ميكنند، رتبهبندي ميشوند، ولي اسم هيچيك از دانشگاههاي ايران در ميان صد دانشگاه نخست اين رتبهبندي ديده نميشود. در نتيجه وزارت علوم بخشنامهاي صادر ميكند مبني بر اينكه از اين پس مقالات علمي بايد مطابق معيارهاي آي.اس.آي نوشته و رتبة علمي اساتيد هم بر اساس تعداد مقالههاي آي.اس.آي شان ارزيابي شود. اين باعث شد تا كسي كه فرضاً مقالهاي در يك مجلة آي.اس.آي. دارِ ته مالزي چاپكرده تصور كند فيل هوا كرده و حالا بايد به همكارش كه از قضا در فلان مجلة داخلي مقالة بسيار خوبي هم نوشته پز بدهد. بعلاوه، يكي از ملاكهاي تعيينمقالات آي.اس.آي، لزوم ارجاع به مقالههاي غربي است. هيچ كس هم نميگويد كه آخر در اين صورت، پنجاه درصد از مقالة علمي- پژوهشي يك ايراني بايدن قل قولهاي ترجمهاي از كتابهاي ديگران باشد، يعني چارهاي نداشته باشيم جز اينكه دائم بگوييم يول و ياكوبسن و جكنداف و… چه گفتهاند. اگر من بهكسي ارجاع ندهم، دنيا علمي بودن مقالهام را قبول نميكند. ولي علمي بودن را چه كسي براي ما تعريف كرده است؟ كسي غير از خودمان.
نمونةديگر از استعمار كلان، روش ارجاع دادن به سبك جهاني است. حال كسي نميداندك ه مثلاً چگونه ميتوان به كتاب بديع و قافيه ي خزائلي و ساداتناصري ارجاع داد كه نه ناشرش معلوم است و نه تاريخ نشرش؟ يا به كليله و دمنه كه معلوم نيست نويسندهاش ابنمقفع است يا نصراللهمنشي يا مجتبي مينوي، و از اين گذشته تاريخ هم ندارد.
حال خطر اين جهانيسازي چه ميتواند باشد؟ تا اينجا كه نميشود به هيچيك از اينموارد اعتراض كرد. اِشكال از جايي شروع ميشود كه اين جهاني شدن در ما«نهادينه» بشود، يعني بي آنكه بدانيم، به استعمار از نوع كلانش گردن بگذاريم. همين ناآگاهي از تحميلي بودن قواعد جهاني سبب ميشود تا فقط كشورهاي شمالي حق و فرصت انديشيدن داشته باشند و كشورهاي جنوبي فقط روي انديشة آنها انديشه كنند. جهانيشدگيِ ناخودآگاه، ما را به جايي ميرساند كه معني انديشيدن را فراموش كنيم. وقتي واژة «انديشيدن» نامفهوم بشود، چطور ميتوانيم بپرسيم «چرا نميانديشيم؟»، حالا پاسخش طلبمان. چامسكي اين حق را به خودش ميدهد كه بعضي از كتابهايش را بدون ارجاع به هيچ منبعي بنويسد ـ كه هيچ اشكالي ندارد؛ خيلي هم عالي است. ولي زبانشناس ايراني پيش از آنكه بداند فارغ از انديشههاي چامسكي هم ميشود انديشيد،خودش را از چنين حقي محروم ميكند. به همين دليل است كه ما بيشتر«خبرنگار زبانشناسي» و ـ در بهترين حالت ـ «زبانشناسيدان» داريم تا «زبانشناس»؛ به همين دليل است كه ما هنوز نتوانستهايم بسياري از مسائل زبانيمان راحل كنيم؛ ما هنوز حتي يك دستور زبان فارسي كه مبتني بر زبانشناسي باشدن نوشتهايم! در عوض، هميشه كساني بودهاند كه از اين دستور نانوشته هم ايراد بگيرند.
بهاين ترتيب، جهاني شدن، ما را در مسيري انداخته كه فكر نكردن برايمان نهادينه بشود و خيال كنيم اين رفتار، خود علم است، در حالي كه علم وانديشه جدا از مد پاچة شلوار است؛ ديدگاههاي كساني چون دريدا و بارت و فوكو كه اساساً نظريههايي زباني هستند، بيرون از حيطة زبانشناسي مدتي چنان نقل همة محافل ميشوند و دربارهشان چنان بحثهاي داغي درميگيرد كه منِ زبانشناس هم از آنها سر در نميآورم. وقتي اداي عالِم بودن، جاي خود را به فرهنگ علم بدهد، ديگر انديشيدن مطرح نخواهد بود. آنقدر اطلاعات وارداتي به خورد دانشجو داده ميشود كه ديگر جايي براي انديشيدن باقي نميماند. البته من نميگويم كه بدون داشتن اطلاعات كافي ميتوان انديشيد؛ انديشه بايد در كنار مطالعه باشد. در شرايطي كه استعمار كلان يله ميشود در محدوديتهاي اجتماعي و پس از نهادينه شدن، به زبانشناسي هم نشت ميكند، فقط و فقط از يك راه ميشود آن را كنار زد: از راه انديشيدن در كنارمطالعه .
* منبع: bukhara-magazine.com / مجله فرهنگی و هنری بخارا شماره 63
كورش صفوي: ما تئوريهاي علمي را وارد ميكنيم و نگرانيم كه واژه فارسي نداريم،
در صورتي كه اگر علم را خودمان توليد كنيم ديگر دغدغه واژههايش را نخواهيم داشت.