پیش از این فکر می کردم برای چاپ کتاب کافی ست شعرهایم را تایپ کنم و بدهم به یک ناشر و تمام... اما وقتی کار صفحه آرائی و طرح جلد تمام شد و قرارداد را با ناشر امضاء کردم. از دور و نزدیک یه سوزن به خودشان زدند و یک جوالدوز هم به باران سپید ! نزدیک ترها می گفتند : " فلان شعر را باید بر می داشتی چون با رَویه انتقادی اش مخالفت می کنند و مجوزت مشروط خواهد شد ." یکی دیگر می گفت: " لااقل آن چند سطر را حذف می کردی برایت دردسرساز می شود" و کمی دورتری ها می گفتند: " سال ها باید پشت ممیزی علف های زیر پایت را ... ( شما این طوری بخوانید ) هرس کنی". بعضی ها که کمی جلوتر را می دیدند می گفتند : " بازار کتاب های شعر خراب است ، این همه زحمت نتیجه ای دندان گیری ندارد" و بالاخره اینکه کمتر کسی دلگرمم می کرد و خسته نباشیدی می گفت.
دیگر نمایشگاه کتاب نزدیک می شد و کم کم داشتم ناامید می شدم که در غروب یکی از همین روزهای بهاری ناشرم تلفن زد که باید برای ویرایش نهائی به انتشاراتی مراجعه کنم چون مجوز کتابم بدون کوچکترین دست کاری و تصحیح صادر شده آن هم دقیقا بعد از نه ماه و نه روز انتظار.
حالا دیگر باید تمام برنامه ریزی هایم را برای نمایشگاه کتاب ترتیب می دادم.پوستر ها و کارت های تبلیغاتی را سفارش دادم و منتظر نشستم تا ببینم چاپخانه کار را چطور از آب در می آورد. خوشبختانه درست 48 ساعت قبل از افتتاحیه، کتاب حاضر شد.شاید استرس های قبل از دیدن کار واقعا گفتنی نباشد اما وقتی سر و شکل " باران سپید " را دیدم دیگر خیالم راحت شد اما از همین نفس عمیق، استرس های برنامه ریزی رونمائی و عرضه و فروش کتاب شروع شد. تصمیم گرفتم از روز اول نمایشگاه در غرفه شلفین حضور داشته باشم. شاید این بار باید نمایشگاه کتاب را جور دیگری ببینم.
مصلی در ازدحام رفت و آمدهای کتاب نویسان، کتاب داران و کتاب خوان ها می تپید.حیاط مصلی لبریز بود از دغدغه خوردن و نوشیدن و در کنار همه آنها گاری هائی که برای حمل کتاب ها تا غرفه ها از طرف شهرداری در نظر گرفته شده بودند . جالب است اگر بگویم نرخ تعیین شده برای گاری های دستی که روی آنها نصب شده بود 2000 تومان بود اما آنها به صاحبان بار از 15000 تومان اعلام نرخ می کردند تا مثلا به 6000 تومان قانع می شدند !!!! ( این هم یکی از منافع کتاب).
شبستان، غرفه های نام آشنا و گاه ناشناس وطنی و خارجی را در بر گرفته بود. بوی کتاب توی ریه هایم پیچید و از تب کتاب داغ شدم. چه می شد اگر می توانستم همه این کتاب ها را بخوانم ؟ که حتی گاهی بدترین کتاب ها ارزش حداقل یک بار خواندن را دارد. گرچه روز اول جمعیت چندانی را شاهد نبودیم اما همین بهترین فرصت بود تا سری به غرفه ها بزنم:
نشر ثالث: غرفه ای شیک با مدیریت روز آمد که حتی آقای باباچاهی را مجبور کرد به تبعیت از این سیستم، کتاب خودش را بخرد !البته عناوین خوبی از کتاب ها را نیز عرضه می کرد.
نشر شانی: با کتاب های ترانه حال و روز متفاوت تری از بقیه غرفه ها داشت. باحضور مجید صالحی ، حسین متولیان ، حامد عسگری ، محسن رزوان، منصوره لمسو و ...
دفتر شعر جوان: حضور محمد رضا و گروس عبدالملکیان، به این غرفه با مجموعه شعرهائی که از شاعران جوان برای عرضه داشت جذابیت بیشتری می داد.
نشر سخن گستر: منتظر رونمائی کتاب های جایزه ادبی بود.
نشر اکنون: ما اینجا سراغ صالح سجادی را گرفتیم و نیز تشنج کلمات را و ...
به سالن کودکان و نوجوانان، با وجود مشتاقان فراوانش، سر نزدم چون در مقابل وسوسه ی کودکانه ام امکان تاب آوردن نداشتم.
فعالیت های رادیوئی و سرای اهل قلم هم همچنان به طیف خاصی اختصاص داشت و دیگشان امسال هم برای مولفین جوان نمی جوشید.
همه آنهائی که سری به نمایشگاه کتاب زده اند حتما در حیاط مصلی صدای خانم یا آقائی را شنیده اند که کتاب ها ویا ناشرین را معرفی می کرد. سری به ستاد تبلیغات زدم تا ببینم این جریان از چه روندی برخوردار است. مسئول محترمش گفت: " برای هر کلمه 700 تومان باید بپردازید که حداقل اعلام هم ده مرتبه است !" حالا خودتان حساب کنید ، برای معرفی یک کتاب حداقل به یک جمله 10 کلمه ای که نیاز داریم، نداریم؟
سرم را که بالا می گرفتم در زیبائی معماری شبستان غرق می شدم اما وقتی به اطرافم نگاه می کردم از سادگی و بی سلیقگی غرفه ها که اگر وجود کتاب ها نبود هیچ تمایلی را در آدم ایجاد نمی کرد دچار تضاد ناخوشایندی می شدم. نمی دانم چرا طراحی غرفه ها کمی شادی برانگیز و همراه با نو آوری نبود؟ مگر محدود غرفه هائی که روال خاصی را دنبال می کردند. مثلا در نشر ثالث مسئولین فروش یونیفورم یکسان پوشیده بودند و این به زیبائی و نظم فضای غرفه کمک بسیاری می کرد.
با توجه به استقبال بی نظیر در روزهای دوم به بعد باید بپذیریم که نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در این سال ها علاوه بر عرضه انواع کتاب ها مکانی ست برای بازتاب فرهنگ و نیز تجمع عوامل فرهنگی کشور و حتی خارج از کشور بنابراین ایجاد جاذبه ها و فراهم نمودن امکان رفاهی بیشتر برای مراجعه کنندگان از جمله فضای مطبوع با آلودگی کمتر لازم و ضروری به نظر می رسد.
جا دارد با همه کمی ها و کاستی ها به بانیان این نمایشگاه و ناشران شرکت کننده خسته نباشیدی از سر تشکر بگویم.